756
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران


      • من نخواستم، نخواستم که آدم باشم یا حوا. من اصلا نخواستم که باشم. تو خواستی، فقط تو. آوردی مرا و حوا خواستی‌ام. و من مات و مبهوت به او نگریستم، به شبیه‌ترین چیز به من که در آن میان می‌دیدم؛ به او که با ولع و خیره نگاهم می‌کرد و برق نگاهش چشمم را می‌زد. من چیزی نمی‌دانستم و همه چیز برایم غریب و تازه بود. تنها بودم و چیزی نمی‌دانستم، نه از دنیا، نه از او، شاید حتی از خودم هم نمی‌دانستم. شاید که نه، دقیقا از خودم هم چیزی نمی‌دانستم. تنها بودم و نمی‌دانستم که با نگاه او چه اتفاقی می‌افتد. تنها بودم و نمی‌دانستم که کلام او با من چه خواهد کرد. و نمی‌دانستم که نه چشمان من، نه قلب من که تمام روح و شخصیت من از او تاثیر خواهد پذیرفت و هم بر او اثر خواهد گذاشت.

        من تمام تلاشم را کردم تا محکم باشم در این دنیای غریب. می‌ترسیدم و این ترس تشویقم می‌کرد به احتیاط. تمام حواسم به من فرمان می‌داد تا محکم باشم و پنهان کنم لطافتم را. اما او آمد و در چشمانم خیره شد و نخستین باری که به من نگریست موهای تنم راست شدند. و من نگاهم را از او دزدیدم. و زمانی که لب به سخن گشود، چیزی شبیه موج درونم را تکان داد. و من باز هم سعی کردم تا نبینمش و نشنومش. و وقتی که عبارت افسانه‌ای‌اش را به من گفت، وقتی در چشمانم خیره شد و رسا به من گفت که دوستت دارم من تنها متوجه شدم که چیزی درونم محکم تپید، تپشی محکم‌تر از همیشه. و من دیگر من نبودم. من دیگر آن حوای سابق نبودم، آن دختر آزاد و ترسو. من اسیر شده بودم. آزادی‌ام رفت و من مرا هم با خود برد. من دیگر حوا نبودم، آدم شده بودم و دیگر تمام حوا بودنم تنها با حضور آدم بود که معنا می‌یافت. من دیگر فقط به عشق او حوا بودم. اما...

        تو آوردی مرا و حوا خواستی‌ام. و این‌گونه خواستی‌ام. و به او اجازه دادی که بخواهد مرا. و خواست. و من نیز خواستم. من تنها بودم اما آزاد بودم. من تنها بودم اما رها بودم. من نخستین دختران بودم و نخستین اشتباه دختران از آن من است.

        من نخواستم، نخواستم که آدم باشم یا حوا. من اصلا نخواستم که باشم. تو خواستی، فقط تو. آوردی مرا و حوا خواستی‌ام. ولی او بیش از این نخواست مرا. او نخواست و من هم بیش از این نخواهم خواست و این منم حوا. حوای آزاد. من گناهی نداشتم جز این‌که حوا بودم و به حکم حوا بودنم لطیف بودم و با احساس، معصوم و ظریف. من تمام تلاشم را کردم تا محکم باشم و پنهان کنم لطافتم را. تنها بودم و نمی‌دانستم که دوباره تنها خواهم شد.

        این منم، حوا، حوای تو. کنون به رسم معهود من مانده‌ام و تو. همانند ازل. و دانستم که هیچ آدمی ماندنی نیست، نه، که هیچ چیزی ماندنی نیست. تنها تویی که برایم بودی و خواهی بود. دیگر به هیچ آدمی عطیه‌ام نکن. دیگر به هیچ آدمی اجازه نزدیک‌شدن به مرا نده. مرا که نخستین دختران بودم با تمام لطافتی که به من ارزانی داشتی. مرا برای خودت نگه‌دار.
         


          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۱۰۰%
              3. تعداد: ۰۱ رای
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷