912
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. زهرا باقری
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 912
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        من مادرم نخواهم شد، یک زنی که تنها آرزویش خوشبخت کردن بچه‌هایش است!
        هر روز صبح زودتر از بقیه بیدار می‌شود، صبحانه را آماده می‌کند و بعد همه را صدا می‌کند تا به کارهایشان برسند، تا خواب نمانند!
        وقتی کوچکترین عضو خانواده را به مدرسه می‌برد، در راه در پارک هم چند بار دور می‌زند تا پیاده‌روی روزانه‌اش را هم کرده باشد و بعد در خانه مشغول شستن و رفتن و تمیز کردن می‌شود و ناهار را آماده می‌کند. ساعت ۱۲ همیشه تلویزیون روشن است و دستور آشپزی جدید را یاد می‌گیرد و بعد بچه‌ها که می‌آیند، کوچکترین عضو خانواده هم به همراه بزرگترها آمده است، مثل همیشه!
        و خانه باز آرام می‌شود و عصر باز مادر است که کم‌کم در فکر شام است، فوق برنامه‌هایش خرید سبزی است و تهیه‌ مربا و رب‌ گوجه‌فرنگی، همین.
        هرگز مادرم نخواهم شد، دنیایش را دوست ندارم؛ دنیای خالی از شوق و هیجان و پر از کارهای مداوم و تکراری!

        دنیای من باید متفاوت باشد، با آن‌ همه سال درسی که خوانده‌ام، حداقل ۱۴ سال! باید بروم سر کار. کار تمام وقت عالی است، دستمزدش هم به نسبت کارش تقریبا خوب است، ‌می‌توانم تا آخر ماه برای خودم هرچه می‌خواهم داشته باشم و رب گوجه را هم حاضری می‌خرم، چه نیازی به تولید؟!
        اما کار تمام وقت مدیریت زمان را از من می‌گیرد، همیشه دو سوم روز را باید در محل کار باشم، اینطور نمی‌توانم هر وقت که خسته شدم استراحت کنم و هرجا که خواستم بروم و هر موقع بچه‌ها نیاز به یاری مادرشان داشتند کنارشان باشم، دیده‌ام کارمندانی که رئیس با آن‌ها چپ افتاده و نمی‌توانند حتی یک تلفن کوتاه هم به بچه‌هایشان بزنند، چه برسد به اینکه بخاطر پرسیدن درس بچه‌‌ها مرخصی ساعتی بگیرند!‌ محال است.

        هرگز دوست ندارم مثل مادرم باشم، خواه کار تمام وقت داشته باشم، خواه نداشته باشم، اما باید کار داشته باشم تا ثمره‌ سال‌ها زحمتم را ببینم، کار نیمه‌وقت هم بسیار خوب است، هم زمانش در دستم است و هم رئیس نمی‌تواند زیاد اعمال نفوذ داشته باشد. تازه می‌توانم برنامه ریزی کنم که خودم رب گوجه‌فرنگی را بپزم یا از بیرون بخرم، دستم برای تصمیم‌گیری باز است. اما بدی‌اش این است که مزایای کارهای تمام وقت را ندارد، نه زمان مشخصی برای استراحت نه بیمه‌ای برای روز پیری و کوری! و جزو سوابق هم حساب نمی‌آید و کمتر جایی را سراغ دارم که کار نیمه وقت بخواهند!

        حالا اگر شبیه مادر هم شدم اشکالی ندارد، اما به صورت مدرن، مادرم رب گوجه‌فرنگی می‌پخت و ما می‌خوردیم، من می‌سازم تا بقیه بخورند، کار خانگی هم بسیار خوب است، اینطور مثل مادرم نمی‌شوم و مهمتر آن‌که کارفرمایی ندارم و خودم خودم را بیمه می‌کنم، کار تولیدی، طبق رشته یا غیره تفاوتی ندارد مهم این است که کاری است که کسی به من دستور نمی‌دهد، اما بدی آن این است که اگر شکست بخورم کسی حمایت نمی‌کند و همین مقدار سرمایه که با چنگ و دندان به دست آورده‌ام نیز از دستم می‌رود، در این صورت بچه‌ها هم نمی‌توانند روز خوش ببینند، باز آن موقع از رئیس اجازه‌ مرخصی داشتم اما این‌جا نه! اگر حواسم نباشد شاید در کار شکست بخورم،‌ البته این ابتدای کار است؛ این قدر را می‌دانم. اما همین ابتدا چقدر هزینه‌ فرصت و زمان می‌خواهد؟ چقدر هزینه‌ مالی؟ اوه! این هم نمی‌شود.

        من مادرم نخواهم شد، یک زنی که تنها آرزویش خوشبخت کردن بچه‌هایش است! من در خانه می‌مانم و مطالعه می‌کنم و کلاس‌های هنری می‌روم، کلاس‌های کمکی مثل زبان خارجه و فن بیان و مهارت‌های زندگی و انواع و اقسام کلاس‌ها، تا هر وقت که دلم بخواهد، در این صورت است که احساس بطالت نمی‌کنم، نمی‌دانم تا کی به کلاس خواهم رفت، اما علی‌الحساب برنامه‌ای غیر از این ندارم؛ اینطور هم بچه‌ها سر و سامان می‌گیرند و هم من عقب نمی‌مانم. اما نمی‌دانم که تا کی، ولی می‌دانم من مادرم نخواهم شد!

          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۰۰%
              3. تعداد: ۰۰ رای
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷