1484
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
      • بازی‌های زنانه به عنوان موضوعی جذاب برای یکی از شماره‌های دخت ایران از جانب من مطرح شد. فکر کردم بد نیست به بازی‌های منسوخ شده‌ای که زمانی در مجالس زنانه رونق داشت اشاره کنیم..
        بازی‌های زنانه به عنوان موضوعی جذاب برای یکی از شماره‌های دخت ایران از جانب من مطرح شد. ته ذهنم فکر می‌کردم بد نیست اشاره کنیم به بازی‌های منسوخ شده‌ای که زمانی در میان مجالس زنانه رونق و رواج عجیبی داشته‌اند. بازی‌هایی که در آن دخترهای جوان و خوش ذوق فامیل به اجرای نمایش‌هایی عموما آهنگین برای دیگر زنان فامیل می‌پرداختند تا مهمانی‌هایی که به بهانه جهیزبران، پاتختی، سیسمونی‌بران، حمام زایمان، دندونی و... برپا می‌شد به شادی و مسرت خلاقانه بیامیزد.
        بخواهیم و نخواهیم، فرهنگ داستان‌گویی با تمام خاستگاه مردانه‌ای که دارد، در نهایت میان زنان است که زنده نگه داشته شده و آنها بوده‌اند که خیالات خود را در قالب داستان از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده‌اند. جذابیت بالای این موضوع برای من در این بود که وقتی چندسال پیش درباره این بازی‌های رو به فراموشی زنان کنکاش می‌کردم، به این نتیجه رسیدم که ورای ظاهر ساده و پیش‌پاافتاده این نمایش‌های کوتاه، فرهنگی بسیار قابل تامل نهفته که اگر حوصله‌ای پیدا شود و آن را دقیق موشکافی کند، نتایج ارزنده‌ای برای شناخت جامعه‌ای که امروز با این همه تضاد و چندگانگی در بطن خود دست و پنجه نرم می‌کند، به دست خواهد داد.
        دلم می‌خواست زودتر از اینها فرصت می‌شد و می‌توانستم با استناد به نتایجی که این تحقیقات به دست داده بود این مقوله را مورد بررسی قرار دهم، اما دوری از وطن و نبود منابع موثق اینترنتی و عدم زمان کافی برای دستیابی به آن مدارک جمع شده، دست به دست هم دادند تا مجبور باشم بدون در اختیار داشتن حتی یک نمونه از اشعار مربوط به آن بازی‌ها، فقط به شرح و تفسیر معنایی بسنده کنم.
        حالا این همه که چه؟! که حضور قدرتمند مرد در این بازی‌ها و نگاه ستایش‌آمیز و گاه خداگونه به جنس مذکر در آن بیداد می‌کرد. این نگاه از دو منظر قابل بررسی است و همانقدر که می‌تواند اثبات‌گر نقش زنان در ترویج فرهنگ مردسالارانه باشد، بازگو کننده اعتراض زن به جامعه مردسالاری هم هست. جامعه‌ای که زن را به بدترین شکل به حاشیه می‌کشاند و وادارش می‌کرد به ناتوانی خویش در برابر قدرت مردانه اعتراف کند؛ حال آنکه زن به خوبی می‌داند هرگز هیچ مردی نتوانسته به خوبی او در شناخت نقاط قوت و ضعف خود موفق عمل کند.
        برای من، بسیار جالب بود که در بیشتر این بازی‌ها، محور اصلی ازدواج بوده است. مادری برای پسرش به دنبال عروس مناسب است و در مقابل دخترهای دم بختی هستند که به تشویق مادر تلاش می‌کنند خود را بهترین و لایق‌ترین نشان بدهند تا اگر خدا بخواهد از بلای ترشیدگی در امان بمانند و خانه بختی باشد که به روی ایشان گشوده شود. آن هم خانه بختی که عموما چشم‌انداز امیدوارانه و زیبایی ندارد و دختر قرار است از یک بدبختی به بدبختی در سطحی دیگر برسد و با این حال خشنود باشد از اینکه روی دست پدر و مادر نمانده است.
        با اینکه همواره این ادعا وجود داشته که فرهنگ خواستگاری یعنی احترام گذاشتن به جنس زن و دادن حق انتخاب به او، اما عملا در این بازی‌ها، انتخابی در جریان نیست و حضور مادر داماد آینده، فضایی آکنده از رقابت میان دختران جوان را به نمایش می‌کشد و خبری هم از خود داماد نیست. و آنجا هم که حضور می‌یابد نمونه کامل بی‌عرضگی و حماقتی است که دختر بدبخت به سفارش و التماس مادر باید دل به دوست داشتنش بسپارد و خوش باشد که سایه‌ای مردانه بالای سر دارد.
        در نگاه اول به این بازی‌ها -که تعدادشان البته بیش از انگشتان دست بوده است و بسیاری از نسخه‌های اشعاری زیبای آنها به دلیل بی‌توجهی در حفظ فرهنگ عامه از دست رفته‌اند و نصفه نیمه‌ای بیش از بقایای‌شان به ما نرسیده است- سایه مرد بر گوشه‌های مخفی زندگی زن در جامعه ایرانی آنقدر سنگین است که آدم دلش می‌گیرد. گاهی حتی حس می‌شود زنان با این بازی‌ها جرقه‌های اولیه مردسالاری را روشن کرده‌اند. اما در یک نگاه دقیق‌تر به این بازی‌های بسیار ساده و به ظاهر سطحی، ناگهان به کشف لایه‌هایی عمیق از هوشمندی زنانه می‌رسیم که سعی داشته است با هنرمندانه‌ترین شکل و زبان، اعتراض خود به جامعه مردسالار را فریاد زده و رنج خویش را به بازی بکشد.
        به نظر من، زن سنتی ایرانی، در فضای بسته خانه‌اش و در حصاری که مرد به عنوان خدای دوم برایش تعریف کرده است، هوشمندانه تلاش کرده راه‌هایی برای زنده نگه داشتن هویت خود به عنوان موجودی مستقل بیابد و آن را میان هم‌جنسان خویش رواج دهد، تا مبادا دنیایی که به دست مردان اداره می‌شود آنها را وادار کند بپذیرند ارزش انسانی ایشان قابل قیاس با مردان نیست.
        زن سنتی ایران، ورای تمام سازگاری‌هایی که در طول تاریخ از خود بروز داده، یکی از مبارزترین و هوشیارترین موجودات بوده و هرگز اجازه نداده است باور و اندیشه و فرهنگی به سادگی در فرهنگ و ریشه‌اش رسوخ کند.
        حالا زمانه عوض شده است. بازی‌ها شکل تازه گرفته‌اند. کسی حوصله داستان‌گویی و اجرای نمایش ندارد. شتاب زندگی آنقدر بالاست که آدم‌ها خیلی ساده از آن عقب می‌مانند. و آنچه این میان رو به نابودی است، آن باور و هوشمندی و انگیزه است که در دختران این سرزمین بود و حالا رو به کمرنگ‌شدن گذاشته است. شاید هم تلاش مادران و مادربزرگان نتیجه داده و مردسالاری آنقدر به ریشه‌کنی نزدیک شده که دیگر نیاز به فریاد اعتراض و مبارزه نیست. نمی‌دانم. اما فکر می‌کنم هنوز دوره فراموشی آن بازی‌های عجیب و تلخ نگذشته است و کسی باید آستین بالا بزند برای زنده کردن آن شور و شوق قدیمی در دل زنان مرز و بوم میهن من.    
          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۴۰%
              3. تعداد: ۰۱ رای

        1 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. شیلا
                ۱۷ مرداد ۹۰
                ۲۲:۳۴
          1.  
            جالبه که سواد بصری شماها خیلی پایین است. اون دختره بد حجابه که پریده تو هوا عکس جالبی نیست. تداعی بدی داره.
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷