1231
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. مهدیه مفیدی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۱)
            تعداد بازدید: 1231
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        روی تخته می‌نویسم: «روزی، یک قو به آب نگاه کرد و...»
        شیده، ۱۸ ساله: «و با خودش فکر کرد من چه‌قدر خوشگلم.»
        لوکیشن: یکی از کلاس‌های موسسه با حضور : ۲۰ نفر از زبان‌آموزان از طیف سنی ۹ تا ۲۶ سال
        هدف: داستان‌سازی به روش سیال‌سازی ذهن و تقویت زبان انگلیسی
        فرآیند تامل‌برانگیز تشکیل داستان را در ادامه‌ مطلب ببینید.
        روی تخته می‌نویسم: «روزی، یک قو به آب نگاه کرد و...»  از بچه‌ها خواستم یکی‌یکی جملات پیشنهادی‌شان که مکمل روند داستان باشد، بگویند.
        شیده، ۱۸ ساله:  «و با خودش فکر کرد من چه‌قدر خوشگلم.»
        شقایق، ۱۳ ساله: «او در مزرعه‌ای نزدیک برکه زندگی می‌کرد.»
        مهرنوش، ۲۰ ساله: «قو، خیلی تنها بود.»
        لیلی، ۲۲ ساله: «پس تصمیم گرفت برای خودش شوهر پیدا کند.»
        مینا، ۲۳ ساله: «قوهای آن منطقه جذاب نبودند، نمی‌دانست از کجا شوهر دل‌خواهش را پیدا کند.»
        فرزانه، ۱۵ ساله: «یک‌روز یک قوی جذاب که راهش را گم کرده بود سر از آن منطقه درآورد.»


         
        دیدم کار دارد به جاهای باریک می‌کشد، وقت کلاس هم داشت تمام می‌شد، به بچه‌ها گفتم پایان‌ داستان را پیشنهاد دهند.
        شهرزاد، ۹ ساله گفت: «قو، شکست عشقی بخوره»
        سارا، ۲۵ ساله گفت: «این قوی خوش‌تیپ که می‌آد، خودش متاهل باشه و قوی ما دوباره تنها بمونه»
        اینجا بود که تذکر دادم: «با حیوانی به نام قو سر و کار داریم، نه موجودی به نام انسان! ضمنا قوها ازدواج نمی‌کنند.»
        مهشید، ۱۶ ساله گفت: «قوها با هم دوست شوند، بعد یک شکارچی بیاید و یکی از آنها را شکار کند و قو، دوباره تنها شود.»
        زنگ خورد و قرار شد داستان را جلسه‌های بعد ادامه دهیم. اما من تمام طول کلاس داشتم با سوال‌هایی که توی ذهنم یویو بازی می‌کردند کلنجار می‌رفتم. این نسل، چرا این‌قدر به ازدواج و مقوله‌ای به نام «شوهر» فکر می‌کند؟ چرا شهرزاد ۹ ساله می‌خواهد یک قو را شکست عشقی دهد؟ چرا مهرنوش ۲۰ ساله ذهنش می‌رود سمت تنهایی یک قو ؟ سرم سنگین شده، هیچ جوابی برای سوال‌هایم ندارم...
        البته این‌جا ترجمه‌ فارسی جمله‌های بچه‌ها را نوشته‌ام.
          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۱۰۰%
              3. تعداد: ۰۳ رای

        1 نظر | ارسال نظر

          1.  
            منم جای مهرنوش بودم چنین چیزی میگفتم... آه که از همــه نا امیدم خـــدا... :((
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷