1377
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. مهدیه مفیدی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 1377
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        جوان، همان کربنی است که باید تحت فشارهای خوابگاه قرار بگیرد تا الماس شود
        خانواده صمیمی داشتم، امکانات کافی هم. چیزی که نداشتم تعدادی جوان هم فکر و هم سن و سال خودم بود که دور هم جمع شویم و فکر کنیم و بحث کنیم و رشد کنیم و شیطنت کنیم و شلنگ تخته بیاندازیم و ایام جوانی را پشت سر بگذاریم، به همین نفس گیری، اما نه به این آسانی. من در جست و جوی جایی بودم (هستم) که بتوانم با کسانی که مثل خودم فکر می‌کنند فیلم ببینم و ساعت‌ها درباره‌اش حرف بزنیم. می‌خواهم چند تا آدم شبیه خودم پیدا کنم تا تفکرات و عقاید هم دیگر را به چالش بکشیم و از سر و کول اندیشه‌های هم بالا برویم. من دوست دارم با چند نفر مثل خودم خرابکاری کنم! مثلا دو سه ساعتی جمع شویم در جایی که اسمش آشپزخانه است، اما آشپزخانه‌گی اش کم است و ضمن خرابکاری، یک غذای من در آوردی برای سد جوع کشف کنیم. می‌دانم این کارها را می‌توان در خانه هم انجام داد. اکثر مادرها جنبه‌اش را دارند. نداشته باشند هم می‌توان از یک نصفه روز غیبتشان در خانه استفاده کرد، اما مطمئنم شما هم جایی آن اعماق دلتان تائید می‌کنید داشتن چند تا پایه شیطنت برای این جور مواقع چقدر لذت‌بخش است. من دلم می‌خواهد هر چند وقت یک بار، خسته که از کلاسها به خانه بر می‌گردم با بی‌قیدی بی‌خیال شام و جاروکردن آشپزخانه و قطره‌های آب روی سینک شوم و ولو شوم روی کاناپه و با دوستانم گپ بزنم و درد و دل کنم و شاید چند قطره اشکی هم از جور و جفای روزگار بریزم. (شلخته هم نیستم. گفتم هر چند وقت یک بار، نه همیشه!) می‌دانی چه کیفی دارد بعضی وقت‌ها با صدای بلند موزیک گوش بدهی؟ می‌دانی فیلم دیدن در کنار رفقا چه لذتی دارد؟ می‌دانی شب‌های امتحان را بیدار ماندن در کنار هم پالگی‌ها چه صفایی دارد؟ می‌دانم که می‌دانی بودن درکنار «من»‌هایی از جنس خودت چه زلال است.
        می‌توانم واکنش‌های خوابگاهی‌ها را حدس بزنم. «ای بابا! نفسش از جای گرم در می‌آید، طعم دزدیده شدن غذا از یخچال خوابگاه را نچشیدی و شب گرسنه نخوابیدی تا بفهمی ما در این خوابگاه‌ها پیر شدیم تا یک ورق کاغذ بگیریم، بگذاریم روی کوزه مبارک و آبش را هم نخوریم.» می‌دانم ممکن است دیدن درخت وسط بلوار شما را یاد تک درخت خانه پدری بیاندازد و هیچ چیز جلودار سیلاب اشک‌هایتان نباشد، حتی پتروس فداکار! می‌دانم ممکن است آخر هفته‌ها با کوهی از لباس‌های نشسته مواجه شوی که نهایت هنرمندی‌تان در شستن‌شان، منجر به داشتن لباس‌های رنگ به هم پس داده حالا یک دست صورتی یا حتی رنگین‌کمانی شود. می‌دانم تنها امین و شنونده گریه‌های آدم‌ها در خوابگاه، فقط و فقط دوش باز حمام است. می‌دانم حتی توئی که در خانه خودتان غذای دست پخت مادر را با هزار ادا و اطوار می‌خوردی، حالا دلت پَر می‌زند برای انگشت کشیدن دور قابلمه همان دست پخت مامان جان! می‌دانم وقتی دکمه لباست افتاده باشد یا حتی بدتر از آن زیپ شلوار یا مانتو در رفته باشد و تو ندانی چه کارشان کنی، رفع و رجوع کردن این قضیه چه انرژی زیادی از آدم می‌گیرد. می‌دانم توی خوابگاه ممکن است شلخته، بی‌قید یا حتی تمیز بودن یکی از هم اتاقی‌ها روی اعصابت پاتیناژ برود، آن قدر که حتی راضی به تحمل مجازات قتل عمد بشوی، اما حال هم اتاقی را بگیری! می‌دانم اختلاف‌های فرهنگی چه بلایی می‌تواند سر آدم بیاورد و چه قدر روح و روحیه را فرسایش دهد آن قدر که شک کنی آیا اینان به روح اعتقاد دارند یا نه. من همه اینها و خیلی چیزهای دیگر را هم‌ می‌دانم.
        اما
        جوان باید جوانی و ماجراجوئی کند. جوان باید شیطان و در عین حال پخته باشد. همه که از اول پخته نیستند، پس اصلاح می‌کنم. جوان باید پخته شود. جوان، همان کربنی است که باید تحت فشارهای خوابگاه قرار بگیرد تا الماس شود. جوان باید بند نافش از خانواده بریده شود و در عین حال خودش از خانواده نبُرد. این یعنی استقلال. این یعنی پیوند صمیمی با اعضای خانواده داشتن و هم¬زمان از پیله درآمدن و به پروانگی رسیدن. جوان یعنی انرژی، شور، شعور و فهم را در کانال صحیح به جریان انداختن و «خوابگاه» می‌تواند یکی از همان کانا‌ل‌های صحیح باشد.  زندگی خوابگاهی با همه سختی‌هایش، خوبی‌های زیادی هم دارد. خوبی‌ها و بدی‌ها را که با هم ساده کنیم باز هم جواب این کسر مثبت است و این یعنی خوابگاه، خوب و مفید است. دوستی‌های خوابگاهی بی‌ریا و صمیمی و ماندگارند، چون دوستان دوران خوابگاه رفیق روزهای تلخ و شیرین ایام دانشجویی و جوانی بوده‌اند. بودن در خوابگاه، ما را مهمان تجربه لذت‌هایی می‌کند که دست جمعی‌اش، دل‌پذیرتر و خاطره انگیزتر است. اصلا می‌دانی چیست؟ جوانی است و ماجراجویی‌هایش، دانشجویی است و خوابگاهی بودنش. به خاطر همین چیزها، همیشه دوست داشتم من هم خوابگاهی باشم.

           
          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۱۰۰%
              3. تعداد: ۰۲ رای
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷