1338
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. طاهره عیدی زاده
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 1338
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        مشکل بعدی‌اش سر و کله زدن با هم‌اتاقی‌های جور واجورش بود. از هر گروه و صنفی بینشان پیدا می‌شد
        در دوران کارشناسی در دانشگاه دولتی درس خوانده بود، آن روزها شرایط با حالا خیلی متفاوت بود، کلاس‌ها که تمام می‌شد یکراست می‌رفت سمت سرویس‌ها و از همان محوطه دانشگاه سوار سرویس می‌شد و با وجود شلوغی همیشگی سرویس دانشگاه باز هم یک میله‌ای، دسته صندلی‌ای پیدا می کرد و خود را به آن آویزان می‌کرد تا به خوابگاه برسند. بعد جلوی در نگهبانی به عمو نگهبان‌های مهربان سلام می‌داد و وارد تقریبا شهرک خوابگاهی دانشگاه می‌شد، زندگی در آن خوابگاه برایش امنیّت خاصی به همراه می‌آورد. گاهی شبها که از پنجره خوابگاه به بیرون نگاه می‌کرد، نگهبان‌ها را می‌دید که در موطه خوابگاه می‌چرخند تا مراقب امنیّت خوابگاه باشند. حالا امّا به خوابگاه که وارد می‌شد با مدیر نه چندان سالم خوابگاه مواجه می‌شد که برای کوچکترین موضوعی علاقه داشت که همه را سین جیم کند. گاهی هنگام برگشتن به خوابگاه در کنار خستگی مفرط یکی از مهمترین دل‌مشغولی‌هایش این بود که آیا مدیر غیر محترم خواگاه در دفترش حضور دارد یه نه!
        خان اول را که رد می‌کرد و مدیر محترم آنجا بود یا نبود، می‌رسید به خان دوم، صدای جیغ و هوار همیشگی و داد و بیداد مداوم سرپرست و مسئول خوابگاه؛ گاهی از همان در ورودی که می‌خواست وارد شود گوش تیز می‌کرد که ببیند صدای سرپرست را می‌شنود یا نه.
        دوباره به عقب برگشت، یاد خاله سرپرست‌های خوابگاه افتاد، که همیشه انگار سنگ صبور بچه‌ها بودند، خانم میرزایی و اطهری مثل مادر بچه‌ها بودند، به درد و دل بچه‌ها گوش می‌دادند و راهنمایشان می‌کردند. دوست داشت زمان به عقب بر می‌گشت و می‌توانست برگردد و خانم عسگری را که همیشه فکر می‌کرد بد اخلاق است هزار بار می‌بوسید، خانم عسگری عصبانی‌ای که در اوج خشم، انعطاف پذیر و حتی قابل دست انداختن بود، حالا اما صدای مسئول خوابگاه که با دیگران جر و بحث می‌کرد را که می‌شنید، مثل بید می لرزید. پس از آن، مشکل بعدی‌اش  سر و کله زدن با هم‌اتاقی‌های جور واجورش بود. از هر گروه و صنفی بینشان پیدا می‌شد، اصلاً گاهی فکر می‌کرد انگار دارد یک دوره فشرده مردم‌شناسی را پشت سر می‌گذارد. در اتاقی که به سختی دوازده متر می‌شد با پنج نفر دیگر زندگی می‌کرد که البته ای کاش ثابت بودند. دو تخت از تخت‌های اتاق خالی بود و هر روز آدم‌های جدیدی در اتاق ساکن می‌شدند؛ افراد مختلف، از معلم و مهندس و وکیل گرفته تا خانم‌هایی که صیغه بودند و همسران‌شان آن خوابگاه را برای اسکانشان در نظر گرفته بودند و خانم‌هایی که حتی صیغه هم انگار...



        معنی واژه هفتاد و دو ملت را حالا می‌فهمید. یک با هم که جرات کرد و به مسئول خوابگاه به خاطر این همه رفت و آمد اعتراض کرد این جمله را شنید: «شما اجازه اظهار نظر در مورد بقیه تخت‌ها را ندارید، فقط در مورد تخت خودتان مسئولید.» و او به وسیله‌ها و لباس‌هایش فکر می‌کرد که گاه و بیگاه غیبشان می‌زد و دیگر پیدایشان نمی‌شد. دوباره یاد هم اتاقی‌های دوران کارشناسی‌اش افتاد که شش ترم با هم مثل شش خواهر با هم زندگی کردند با هم غذا می‌خوردند، با هم درس می‌خواندند، یا با هم بیرون می‌رفتند...
        حالا اما در خوابگاه جدید وارد اتاق که می شد قیامت بعدی شروع می‌شد، ساختمان قدیمی و نمور خوابگاه، اتاق شلوغ، یخچال کثیف و به هم ریخته، ظرف‌هایی که همیشه تا نصف اتاق پیشروی می‌کردند، غذایی که هیچوقت آماده نبود، آشپزخانه‌ای که همیشه زباله از سر و رویش بالا می‌رفت و شیرآلاتشان چکه که چه عرض کنم شره می‌کرد. همه اینها در کنار مسئول خوابگاهی که یا خواب بود و یا جیغ می‌زد یک کلکسیون ویژه را برایش ایجاد کرده بود. خوابگاه دوران کارشناسی‌اش و زندگی در آن زمان اکنون به عنوان یک عصر طلایی دور بارها در ذهنش تداعی می‌شد. عصر طلایی که قدرش را ندانسته بود و ارزشش را تا آن زمان درک نکرده بود. امکاناتی که در آن زمان در نظرش پیش پا افتاده و طبیعی جلوه می‌کرد، حالا برایش رویایی دور و دست نایافتنی شده بود؛ سالن ورزشی، دوچرخه سواری و اسکیت، نمازخانه، سالن مطالعه، سالن تلویزیون، انتشارات، سلف سرویس، بوفه، کتابخانه، زمین فوتبال... همه اینها به کنار حالا فقط دلش چند ساعت آرامش می‌خواست برای اینکه درس بخواند. آرامشی که نبود، تفاوت خوابگاه دولتی و خوابگاه خصوصی را حالا خیلی خوب حس می کرد.
          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۸۰%
              3. تعداد: ۰۱ رای
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷