1975
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. حسین سلیمانی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۱۷)
            تعداد بازدید: 1975
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        فاطمه از نسیم خنک خوشش می‌آید، نازنین جلوی تراس است، پسر همسایه چند عکس از او می‌گیرد. آیا می‌گذارد روی اینترنت؟
        نازنین یک ترم است که به خوابگاه آمده است، او هفته اول را تماما گریه کرد، نازنین هر روز چند ساعت با خانواده‌اش تلفنی حرف می‌زند، ظهر‌ها بعد از کلاس ساعت ۱۲، خانواده‌اش به موبایلش زنگ می‌زنند و شب‌ها هم او از تلفن کارتی به آن‌ها زنگ می‌زند.
        اوائل بچه‌ها می‌ترسیدند نازنین افسرده شود، یا مثل زهرا قید تحصیل را بزند و برگردد شهرشان، یا این‌که مثل فرزانه با یکی از پسرهای دانشکده طرح دوستی بریزد و از دل‌تنگی فرار کند، سمیه همان ‌روزها با خنده می‌‌گفت نازنین مثل دختر دانشکده دختر عمویش خودکشی خواهد کرد، بچه‌ها دختر عموی سمیه و دختر دانشکده‌ دختر عمویش را نمی‌شناسند، اما سمیه می‌گفت آن دختر هم شهرستانی بوده و هفته سوم حضورش در خوابگاه، در حمام خودکشی کرده. بچه‌ها فکر می‌کنند سمیه یا دختر عمویش دروغ می‌گویند، ظاهرا اسم آن دختر سارا بوده و لوله‌‌ گاز بخاری توی حمام را در آورده و خودکشی کرده، سمیه می‌گوید از آن وقت به بعد کل حمام خوابگاه دانشگاه دخترعمویش را دوباره بازسازی کرده‌اند و بخاری‌ها را هم از حمام‌ها برداشته‌اند.
        نازنین برعکس فرزانه خیلی زود دلش برای خانواده‌اش تنگ شد، فرزانه در این دو سال یک بار هم برای خانواده‌اش گریه نکرد، فرزانه گویی از خدایش بوده که از خانواده‌اش دور شود، سمیه می‌‌گوید مادر فرزانه چند سال قبل مرده و پدرش زن دیگری گرفته برای همین او تمام انتخاب رشته‌هایش را شهرستان زده تا از خانه دور باشد، سمیه می‌گوید خود فرزانه هم نمی‌داند چرا با این‌که زن پدرش هیچ رفتار بدی با او نداشته اما از او خوشش نمی‌آید!
        نازنین اوائل با موبایلش با خانه‌شان تماس می‌گرفت، اما بعد برای کنترل هزینه‌هایش کارت تلفن گرفت.
        فرزانه از تلفن کارتی پسرها را سر کار می‌گذارد و ساعت‌ها تلفن کارتی را مشغول می‌کند، برای همین نازنین گاهی مدت‌ها پای تلفن کارتی معطل می‌شود. نازنین و فرزانه چند بار سر استفاده از تلفن کارتی دعوایشان شده.
        هفته‌ی پیش برای نازنین خواستگار آمده بود، خودش گفت، ظاهرا نازنین دیگر احساس دل‌تنگی نمی‌کند، خواستگار نازنین پسرعمویش است و قرار است بزودی عقد، و تابستان سال بعد هم عروسی کنند.
        آن روز که در حیاط خوابگاه، به نیت بچه‌ها سوسک کوچکی را می‌انداختند هوا، سوسک برای نازنین از سمت شهرشان نیامد، برای همین بچه‌ها می‌گویند نازنین با پسرعمویش ازدواج نخواهد کرد.
        این کار را سمیه پیشنهاد داد، ظاهرا می‌گویند اگر کفش دوزک را به نیت کسی بیندازی هوا به سمت هر طرف که جهت بگیرد شوهرت از همان سمت می‌آید.
        بچه‌ها چون کفش‌دوزک نداشتند به جایش سوسک درون اتاق را زنده دستگیر کردند و آوردنش در حیاط، بعد هم دانه دانه به نیت بچه‌ها انداختنش هوا.
        ×××
        فاطمه دوست دارد پنجره اتاق باز باشد و نسیم بیاید تو، اما سمیه سردش می‌شود و دوست ندارد پنجره باز باشد.
        فرزانه دوست دارد تخت‌ها کنار پنجره باشند اما نازنین می‌گوید کنار پنجره خوب نیست چون شاید پسر ساختمان روبرویی از توی تراسشان با دوربین فیلم‌برداری کند و فیلمش در اینترنت پخش شود و به همین دلیل پسرعمویش دیگر با او ازدواج نکند، نازنین حتی نمی‌گذارد بچه‌های دیگر هم فیلم یا عکسی از او بگیرند، چند وقت پیش تعدادی فیلم از خوابگاه روی اینترنت رفته است، بچه‌ها می‌گویند کار دوست پسر فرزانه است.
        سمیه می‌گوید پرده‌ها را بکشیم تا پسر همسایه نتواند فیلم بگیرد اما فاطمه می‌گوید بهتر است پرده‌ها را نکشیم چون فضای اتاق دل‌گیر می‌شود.
        نازنین دوست دارد یک جفت قناری در اتاق نگه دارد اما فاطمه می‌گوید پرنده‌ها بو می‌دهند.
        فاطمه حتی به دستشویی‌ها هم گیر می‌دهد و می‌گوید دستشویی‌های خوابگاه بو می‌دهند، البته همه سر بو دادن دستشویی‌ها با فاطمه هم‌نظرند اما در مورد قناری‌ها نه.



        فاطمه همیشه وقتی سوسک می‌بیند جیغ می‌زند مثل الان که جیغ زد و رفت روی صندلی ایستاد، فاطمه می‌گوید سوسک را کنار کیف نازنین دیده است. قیافه‌اش مثل همان سوسکی بوده که در حیاط هوا می‌انداختند، سمیه می‌گوید همه‌ی سوسک‌های خوابگاه همان‌ شکلی هستند، شاید این نامزد آن سوسک باشد! همه می‌خندند.
        فرزانه که از همه شجاع‌تر است دمپایی را از درون راهرو بر می‌دارد و اطراف کیف نازنین دنبال سوسک می‌گردد، ظاهرا سوسک فرار کرده است، فاطمه از ترس از صندلی پایین نمی‌آید، نازنین می‌گوید نباید سوسک‌ها را کشت و باید از اتاق بیرونشان کرد، نازنین هنوز به این فکر می‌کند که یک جفت قناری‌ بگیرد و بیاورد درون اتاق.
        موبایل فرزانه زنگ می‌زند، فرزانه لبخند می‌زند و از اتاق می‌رود بیرون.
        ×××
        مریم سادات و دوستانش اتاق روبرو هستند، آن‌ها درون اتاقشان بیت الشهداء دارند، یک ردیف پارچه گونی از سقف با پونز آویزان کرده‌اند پشتش شده یک پستو، یک لامپ سبز رنگ هم گذاشته‌اند زیر پارچه گونی‌ها.
        فرزانه بیت‌الشهدای آن‌ها را مسخره می‌کند، فرزانه می‌گوید قرآن مال سلمان فارسی است، چند باری هم بین او و فاطمه بحث شده، فاطمه می‌گوید سلمان فارسی در مدینه با پیامبر(ص) آشنا شده و اسلام آورده، اگر قرآن مال او باشد تکلیف این همه آیاتی که در مکه و تا قبل از آشنایی آن‌ها با هم نازل شده چه می‌شود؟ آن زمان ایمیل و اسمس و تلفن بوده؟!
        نازنین دوست دارد درس بخواند و به بحث‌های فاطمه و فرزانه گوش ندهد، نازنین دوست دارد اتاقش را عوض کند، فاطمه هم دوست دارد برود اتاق مریم سادات این‌ها.
        سمیه می‌گوید فرزانه این حرف‌ها را از ماهواره خانه دوست پسرش شنیده، سمیه می‌گوید ترم قبل فرزانه گفته خدا و معاد را قبول دارد ولی این ترم نظرش عوض شده!
        سمیه می‌گوید از وقتی دوست پسر فرزانه او را ول کرده فرزانه به خدا و همه چیز بد بین شده. سمیه می‌گوید فرزانه مدت‌ها به خاطر دوست پسرش به امام‌زاده صالح(ع) می‌رفته و از خدا می‌خواسته تا با او ازدواج کند. سمیه می‌گوید ترم قبل خودش دیده که فرزانه در بیت الشهدای اتاق مریم سادات این‌ها، با موبایلش روضه گوش می‌داده و گریه می‌کرده.
        فرزانه هر وقت می‌خواهد فاطمه را اذیت کند فریاد می‌زند سوسک.
        ×××
        فرزانه داد می‌زند سوسک، بچه‌ها اول فکر کردند می‌خواهد فاطمه را بترساند، اما فرزانه این بار واقعا سوسک دیده و راست گفته است، سوسک روی کتاب نازنین است، فاطمه می‌رود روی صندلی، سمیه دمپایی را می‌آورد و می‌دهد دست فرزانه، نازنین دمپایی را از دست فرزانه می‌گیرد و می‌گوید نمی‌خواهد سوسک را بکشی، در تراس را باز کن تا سوسک برود بیرون، فرزانه می‌خندد، نازنین خودش پرده را می‌کشد و در تراس را باز می‌کند، نسیم خنکی می‌آید توی اتاق، سمیه سردش می‌شود، فاطمه از نسیم خنک خوشش می‌آید، نازنین جلوی تراس است، پسر همسایه چند عکس از او می‌گیرد. آیا می‌گذارد روی اینترنت؟
          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۷۴%
              3. تعداد: ۰۳ رای

        17 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. نامشخص
                ۲۳ آذر ۹۰
                ۲۰:۳۱
          1.  
            سلام عجب قلم روان و زیبایی دارید خیلی زیبا اوضاع و احوال امروز جامعه جوان ما رو مخصوصا دانشجویان خوابگاهی رو نمایش دادین موافق باشید همیشه
           
          0
           
          0
          1.  
            خیلی چرند بود وقتی می نوشتیش خودت حوصله ات سرنرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. سارا
                ۲۴ آذر ۹۰
                ۱۴:۲۶
          1.  
            زندگی خوابگاهی را با قلم روانی بیان کردید
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. فاطمه....
                ۲۵ آذر ۹۰
                ۱۷:۳۸
          1.  
            بی مزه بود....خیلی هم بی مزه بود....چقدر وقت گذاشتید؟/؟؟؟؟؟
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. حسین سلیمانی
                ۲۵ آذر ۹۰
                ۱۸:۲۹
          1.  
            سلام/ چند روز برای تحقیق و چند روز برای نوشتن و یکی دو روز برای ویرایش... بیش از این سوادمون قد نمیده شما به بزرگی ببخشید...
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. حسین سلیمانی
                ۲۵ آذر ۹۰
                ۱۸:۳۲
          1.  
            م.ن حوصلم سر نرفت اما ظاهرا حوصله شما سر رفته شرمنده سخته نظر همه رو جلب کردن...:)
           
          0
           
          0
          1.  
            جسارتا این نوشته فضای واقعی خوابگاهها را توصیف نکرده. خیلی از بخش هاش نامانوس‌اند و با خواننده ارتباط برقرار نمی کنند. موفق باشید.
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. صادق
                ۲۶ آذر ۹۰
                ۰۸:۵۰
          1.  
            به این نتیجه رسیدم که آدمهایی که قلم روانی دارند هم می توانند چرند بنویسند از عمار نامه تعجب می کنم که همچین لینک مزخرفیو به لینک هاش اضافه کرده
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. مریم
                ۲۶ آذر ۹۰
                ۱۲:۰۳
          1.  
            جالب بود متشکرم
           
          0
           
          0
          1.  
            به خانم کاخانی: بله امکان داره چون فضاهای خوابگاهی دخترونه رو درک نکردم. به صادق: برای مزخرف نوشتن نیاز به قلم سادن و روان نیست همینجوری هم میشه نوشت کاش دلائلت رو به صورت مصداقی میگفتی در هر صورت تشکر...
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. ۲۷ آذر ۹۰
                ۱۵:۴۲
          1.  
            چند سال پیش اخبار داشت از بچه های دبیرستانی که کتاب نوشته بودن تقدیر می کرد . بینشون یه دختره بود که یه کتاب رمان نوشته بود . موضوع داستان هم زندگی یه پسر نوجووون !‌ ازش که مصاحبه گره پرسید چرا این موضوع گفتش چون به نظرم موضوعیه که بهش پرداخته نشده !!! ما هم همینجوری مونده بودیم (اینجا شکلک نداره بذارم) نمی دونم چرا الان یادش افتادم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. ۲۹ آذر ۹۰
                ۲۱:۱۲
          1.  
            ابتدا به دوستان برای نقد ی مطلب استفاده از کلماتی مثل چرند یا بی مزه واقعا جای تامل داره و تاسف سلام واقعا اگر فضای خوابگاهی اینطور باشه جای تاسف داره اینجا به همه چیز پرداخته می شه الا تحصیل علم و درس خوندن البته شما احتمالا فضای ورودیهای جدید رو به تصویر کشیدین خدایی من اگه خواسته باشم با این توصیف شما وارد خوابگاه بشم ترجیح می دم اصلا دانشگاه نرم ولی از نظر داستان نویسی عالی بود ا لبته دیالوگها خیلی زیاده و توصیف محیط و احساسات کم برای همین ی مقدار خسته کننده هست ا
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. ۱۲ دی ۹۰
                ۱۹:۳۴
          1.  
            سلام مجله قشنگی داری به وبلاگ منم سر بزن.
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. برمک
                ۲۱ دی ۹۰
                ۰۰:۴۱
          1.  
            نمی خواید این لینک و بردارید؟ یه نگاه به تاریخ اولین نظر که انداختم...بیش از حد مونده برش دارید.! دوستان که از قلم روان و آراستگی جملات صحبت میکردن لطفا با دقت بیشتری نظر بدن. ۱-از لحاظ دستوری و ویراستی که پر ایراده. ۲-معلوم نیست شخصیت های داستان از کجا سرو کلشون پیدا میشه؟؟!!
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. برمک
                ۲۱ دی ۹۰
                ۰۰:۵۳
          1.  
            البته روان نبودنش رو قلم بگیرید.
           
          0
           
          0
          1.  
            شخصیت ها کمی مبهمند ! ذهن خواننده هر چقد هم که خلاق باشد نمیتواند تصور کند در کل نوشته ی جالبی بود از زبان یک پسر موفق باشید
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷