944
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. نفیسه کاخانی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 944
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        کمی درباره تهران و خرده امکاناتش!
        دانشکده ما هرگز این شکلی نیست.
        تلویزیون دارد برنامه‎ مستند پخش می‎کند. معرفی دانشگاه‎های خوب کشور. فنجانِ چای به دست، نشسته‎ام کنج اتاق و با ناراحتی تصاویر نامانوس و اغراق آمیز صدا و سیما را تماشا می‎کنم. دانشگاه خودمان است. وجب به وجبش را می‎شناسم، ولی نه این طور که دارند توی تصاویر نشانش می‎دهند. دانشکده‎ ما هرگز این شکلی نیست. احتمالا به فیلم‌بردار گفته‌اند از آن منطقه عظیمی که یک عالم نخاله‎ ساختمانی و فرغون شکسته و تیر و تخته و آشغال جمع شده، فیلم نگیرد. حتی پنجره‎های دود زده طبقات بالاتر را. یا در ورودی خراب دانشکده. نمی‌دانم چه روزی از هفته رفته‌اند که مدیر گروه‎مان درِ اتاقش قفل نبوده! شاید هم برای مصاحبه بالاخره تشریفش را آورده دانشگاه. ما که دانشجویش بودیم با زاری و التماس پیدایش می‎کردیم. آن هم نه برای سوال پرسیدن یا رفع اشکالِ پایان‎نامه همین به قدر امضای برگه فازغ التحصیلی فقط! یا مثلا سایت دانشکده که این طور وسیع و مدرن به نظر می‎رسد، احتمالا سپرده‎اند دانشجوها را برای فیلم برداری تخلیه کنند وگرنه هیچ وقت به این خلوتی و تمیزی نیست. هر ساعت روز که بروی پر از آدم‎های منتظر است. چون همیشه نصف سیستم‎هاش از دور خارجند. یا اینترنت مشکل دارد یا پرینتر خراب شده یا موس و کیبرد و مانیتور کار نمی‎کند و هزار جور «یای» دیگر. هر بار یک چیز. امکان ندارد روزی بگذرد بدون بلند شدن صدای مسئول سایت:
        - نداریم. به خدا پول نداریم! هی فقط دانشجو اضافه می‌کنند.
        دختر عمه‌ کوچکم با ذوق نشسته پای تلویزیون. رو می‎کند به من:
        - خوش به حالت. من هم دلم می‎خواهد یک روزی بیایم آن جا.
        بعد سرش را فرو می‎برد توی کتاب ریاضی. چهره‌اش پر از امید است. چیزی نمی‎گویم. فقط آه می‎کشم. بچه است. دلم نمی‌خواهد درباره خودمان حرف بزنم. خودمان یعنی ما بچه‎های خوابگاه. که با هزار امید از شهر خودمان آمدیم تهران و بعد دیدیم دانشگاه خوب کشور آن قدرها هم خوب نبود.



        نمی‌دانم. فکر می‌کنم چرا هیچ وقت تلویزیون کل حقیقت را نشان نمی‎دهد؟ چرا نمی‎گویند که عوض آن سطح علمی ِ اضافی که توی تهران هست چه مشکلاتی اضافه‎تر می‎شود؟ یا اصلا مگر دانشگاه خوب کشور فقط همین‎هاست؟ هیچوقت نشده که توی چنین برنامه‎هایی از شهرهای دیگر بگویند. هرجایی به غیر از تهران را نشان بدهند. همه‌ اینها یک دلیل ساده دارد: وقتی قسمت اعظم بودجه آموزش عالی کشور به موسسات آموزش عالی تهران سرازیر شود، نباید انتظار داشته باشیم که دانشگاه‎های شهرستانی بتوانند جزء خوب‎ها محسوب شوند.
        با این همه، هستند دانشگاه‎هایی از مشهد، شیراز، اصفهان و... که از خیلی از دانشگاه‌های تهران بهترند. اما هیچ تبلیغی برای اینها نمی‌شود. هیچ کس توانایی‌هایشان را معرفی نمی‌کند. جشن فارغ التحصیلی دانشجوهاشان را نشان نمی‌دهند. از استادهاشان تجلیل نمی‎کنند. حتی برای دانش آموزهای شهر خودشان هم غریب و مهجورند. چرا؟ چون همیشه حرف از تهران بوده. شاید پیش‎ترها، نه خیلی دور، حوالی ده پانزده سال پیش، هر دانشگاهی در تهران از هر دانشگاهی در شهرستان بهتر بود. اما امروز دیگر این گونه نیست. دیگر نمی‌توان تهران را کعبه آمال همه پاکنکوری ها دانست. چون منهای مشکلات بی نهایت خود ِ شهر ِ تهران اعم از شلوغی و آلودگی و ناامنی، اکثر دانشگاههایش دیگر آن کیفیت سابق را ندارند؛ چه به علت کثرت بی‎حساب ورودی‎ها و چه مشکلات مالی یا هر چیز دیگر؛ و این واقعیت تلخی است برای سیستم آموزشی یک کشور، اما هر چه که هست باید همان طور درست و صادق به مردم نشان داده شود تا  شرایط حقیقی را - هر چند دشوار - بدانند و تصمیم درست بگیرند.
        و البته وظیفه مسئولین کشور هم هست که دانشگاههای دیگر را در اقصی نقاط کشور تقویت کنند و آنها را نه تنها به مردم بومی آن استان بلکه به استان‎های دیگر هم بشناسانند. چه بسا دانش‎آموزان تهرانی‎ای که با دیدن امکانات شهرهای دیگر علاقه‎مند به مهاجرت شده و از فضای بی اکسیژن تهران هم در آیند و مگر آن آرمان تمرکززدایی از پایتخت چیزی به جز این است؟ نمی‎توان حداکثر امکانات را در یک شهر جمع کرد و از سوی دیگر مردم را به زور بیرون راند. راه درست برای تحقق این امر انتقال امکانات است و اولین قدم برای رسیدن به آن پررنگ کردن دانشگاههای شهرستانی است تا قسمت عمده بار علمی کشور از دوش تهران برداشته شود.
        تهران یک شهر خسته و افسرده است و دانشگاههایش خسته‎تر و بی‎نفس‎تر. باید زمانی بگذرد و هیاهوها آرام گیرد و فرصتی صرف شود برای تجدید قوای علمی و فرهنگی و بازگشت به دوران شکوهمند گذشته.
        فنجان نیم خورده‎ چای را می‌گذارم روی میز و بلند می‌شوم تلویزیون را خاموش می‌کنم. دخترعمه معترضانه نگاهم می‌کند.
        - جلوی تلویزیون حواست پرت می‎شود. بهتر است خاموش باشد. کنکورت را که دادی، حتما دو سه روزی می‎برمت خوابگاه خودمان تا دانشگاه را از نزدیک ببینی. آن وقت اگر دوست داشتی بیا.
        لبخند می‎زند. فکر می‌کنم بهترین کار همین باشد. شرایط واقعی دانشگاه و خوابگاه را نشانش می‌دهم تا حقیقت را ببیند. همان طور که هست.
          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۰۰%
              3. تعداد: ۰۰ رای
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷