1320
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. زهرا فرجی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 1320
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        کدام مردی است که اینهمه دختر را بگذارد و برود سراغ زنی که تجربه ازدواج ناموفق داشته؟

        تا شنید کارخانه‌دار است پس کشید. هرچه کردند راضی شود نشد. گفت همان بار اول بس بود. آن دفعه به کارخانه‌دار دادیم تجربه نشد؟ چندبار از یک سوراخ گزیده شویم؟
        نمی‌توانست فراموش کند. یادآوری ذوق و شوق دختر در آن روزها هنوز دلش را به درد می‌آورد و خود را گناهکار می‌دانست برای تمام اصراری که کرده بود. چه می‌دانست آخرش به کجا می‌کشد؟ پسر معقول بود و اهل اعتقاد و دور از هر برنامه‌ای، با تمکن مالی‌ای که قرار بود مایه آرامش خیال باشد. مگر یک مادر جز این چه می‌خواهد برای فرزند؟ گفت بخت رو کرده و نباید ناشکری کرد. دل دختر رضا نبود. می‌گفت محبت ندارد. مادر یادآور شده بود: «دارد. بلد نیست بروز بدهد. هیچ پسر ساده‌ای بلد نیست. این را باید از تو یاد بگیرد.» و با این حرف دختر را روانه خانه شوهری کرده بود که به سال نکشیده فهمیدند اهل زندگی و تعهد نیست و بویی از وفاداری نبرده.


        داماد محبت بلد بود، اما برای ابراز آن جایی خارج از خانه پیدا می‌کرد. مهرش دوام نداشت. هزینه‌ای می‌داد و مدتی را محبت می‌کرد و دلزده که می‌شد، بی‌دغدغه به خانه بازمی‌گشت. جایی که دختر او به خاطر امضای تعهدنامه‌ای دائمی بایست پذیرایش می‌بود و مهر می‌ورزید و چشم می‌پوشید و قدردان زندگی در کنار وی می‌ماند. اعتراض و دعوا و شکایت رسمی هم داماد را به راه که نیاورد هیچ، باعث شد سر لج بیفتد که مگر چیزی برای دخترت کم گذاشته‌ام که هیاهو می‌کنید؟! دفاعیه مرد در دادگاه پذیرفته شد، چون هم تمکن مالی کافی برای تامین چند همسر را داشت و هم اینکه آن زنان دیگر همسران موقت بودند. جای دختر که تنگ نمی‌شد. تمام زندگی در نهایت باقی می‌ماند برای او و فرزندان احتمالی آینده‌اش از مرد. کافی بود از پس احساس جریحه‌دار شده برآید و روابط کوتاه‌مدت مرد را ندیده بگیرد. دختر حکم دادگاه را خارج از عدالت خواند و بنای جدایی گذاشته شد.

         

        volume35_30.jpg
        حالا تلخی تمام آن ماجرا دوباره زنده شده بود. تنها به جرم اینکه خواستگار جدید هم کارخانه‌داری بود متمول و تحصیل‌کرده و مقبول که داستان ازدواج ناموفق قبلی دختر هم نتوانسته بود از انتخاب پشیمانش کند. جرمی که مادر نمی‌توانست ساده از آن بگذرد: «اگر ریگی به کفشش نبود که سراغ ما نمی‌آمد! کدام مردی است که اینهمه دختر را بگذارد و برود سراغ زنی که تجربه ازدواج ناموفق داشته؟ قبول کنید حق دارم شک کنم و دهانم نچرخد به کلامی جز نه.»


        نمونه این مادرها و همسرها و خواهر برادرها کم نیست. آدم‌های معمولی همین جامعه‌ای که عادت کرده به پنهان کردن عیب و به جای آنکه موضوع را میان بکشد و آنقدر درباره‌اش حرف بزند و کنکاش کند و بردباری به خرج بدهد که بالاخره راه‌حلی برایش پیدا کند، ترجیح می‌دهد هرجا سخن از کوتاهی، نقص یا گناه بود، خود را منزه جلوه داده و با نگاهی معصوم به اطراف شانه بالا بیندازد که اینجا؟! نه!! ممکن نیست! باور نکنید!


        اما واقعیت آن است که چه باور کنیم و چه نه، چه خوشایندمان باشد یا نباشد، چه دامن خودمان را هم گرفته باشد و چه نه، خیانت و بدبینی بیماری‌های شایع جامعه سالم و اسلامی‌مان هستند که دیر بجنبیم نه از آن سلامت چیزی باقی می‌گذارند و نه نام خوشی از این مذهب. اعتماد در طول سال‌ها هم‌نشینی و مراوده و آزمون‌های بزرگ و کوچک آگاهانه و ناآگاهانه به دست می‌آید، اما همین دیر به دست آمده به چشم برهم زدنی از کف می‌رود و می‌شود مادری که چون یک‌بار تلخی بخت ناکام فرزند دیده از هر ریسمان سیاه و سپیدی به جرم زهرآلودگی نیش گزنده مار می‌هراسد. کندن ریشه تخم این بدبینی از دل مادری که نافرجامی تصمیمش برای فرزند را تجربه کرده دیگر نه با تکیه بر مقام اجتماعی و قدرت مالی ممکن است و نه با توسل به منطق و حرف حساب. نتیجه می‌شود پرده‌های سنگین و تیره‌ای که راه عبور نور به داخل خانه را می‌بندند و سرویس‌های شخصی رفت و آمد به مدرسه فرزندان و عدم استقبال از وسیله نقلیه عمومی و خبر نداشتن همسایه از همسایه. تا وقتی هم که جامعه حاضر نباشد بپذیرد بهای خیانت کردن و خیانت دیدن گزاف‌تر از آن است که او در توان دارد، قدمی برای رفع و رجوع آن، پیشگیری از وقوع آن و مطالعه در باب شناخت زمینه‌های مستعد بروز آن برنخواهد داشت.


        کاش یادمان بماند با آتش زدن تلی از مواد مخدر کشف شده، دردی از آنکه به دامن اعتیاد گرفتار است درمان نکرده‌ایم. یادمان بماند ترویج دوگانگی فرهنگی را خودمان با تهیه و تنظیم شیوه‌های آموزشی متفاوت و گاه متضاد با فرهنگ غالب خانواده‌ها در جامعه آغاز کرده‌ایم و یادمان بماند اولین و ساده‌ترین نتیجه هر خیانت، از دست رفتن اعتمادی است که چون ز کف رفت، هرگز به دست نیاید.

         


          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷