1892
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. الهه فراهانی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۴)
            تعداد بازدید: 1892
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        در جشن‌ها به دنبال احقاق حقوقی چون اعطای حق رای به زنان، حق اشتغال، رفع تبعیض در اشتغال و دستمزد و دسترسی برابر به آموزش و... بودند.


        در سال ۱۹۷۷ میلادی، سازمان ملل متحد در نشست مجمع عمومی خود رسما روز هشتم ماه مارس را به عنوان روز بین‌المللی بزرگداشت مقام زن به تصویب رساند، اما سابقه برگزاری مراسم بزرگداشت مقام زن در سطح بین‌الملل به بیش از یکصد سال گذشته باز می‌گردد؛ دست کم به زمانی که حزب بین‌المللی سوسیالیست در سال ۱۹۱۰ در نشستی با حضور نمایندگان ۱۷ کشور جهان تصمیم گرفت تا روزی را به عنوان «روز جهانی زن» معرفی کند. یک سال بعد از این تاریخ در ۱۹ ماه مارس سال ۱۹۱۱ چند کشور معدود در سطح جهان با برپایی جشنی، این روز را گرامی داشتند اما در آمریکا حدود دو سال قبل یعنی در سال ۱۹۰۹ بود که نخستین جشن بزرگداشت مقام زن برگزار شد. در آن زمان برگزارکنندگان این جشن‌ها به دنبال احقاق حقوق از دست رفته زنان در جوامع غربی و از جمله آمریکا بودند؛ حقوقی چون اعطای حق رای به زنان، حق اشتغال، رفع تبعیض در اشتغال و دستمزد و دسترسی برابر به آموزش و بسیاری موارد دیگر چرا که تا آن زمان، زنان حتی شهروند نیز به حساب نمی‌آمدند و از حقوق شهروندی ساده نیز برخوردار نبودند.


        آنچه تقویم‌های غربی بر آن اصرار دارد این است که سابقه فعالیت‌ها برای احقاق حقوق زنان به دهه ۱۸۴۰ در آمریکا باز می‌گردد. در سال ۱۸۴۸ نخستین همایش حقوق زنان در نیویورک برگزار شد و حدود ۷۰ زن و ۳۰ مرد بعد از ۲ روز مباحثات طولانی سرانجام بیانیه‌ای را به تصویب رساندند که در حقیقت چهارچوب اصلی جنبش حقوق زنان در آمریکا را تشکیل می‌داد. به دنبال آن، چندین قطعنامه به تصویب رسید که خواستار برابری زنان و مردان و رفع تبعیض جنسیتی در قانون و اعطای حق رأی به زنان می‌شد. دو سال بعد از این اتفاق، نخستین همایش ملی حقوق زنان در ایالت ماساچوست آمریکا با حضور بیش از یک‌هزار نفر برگزار شد و به یک گردهمایی سالانه تبدیل شد. این روند تا اواخر دهه ۱۸۶۰ نیز همچنان ادامه داشت تا اینکه در سال ۱۸۶۹ انجمن ملی حقوق زنان در آمریکا تشکیل شد و هدف اصلی آن نیز احقاق حق رأی زنان با استفاده از تصویب متمم قانون اساسی در کنگره تعریف شده بود. تلاش‌های این انجمن تا سالا ۱۸۹۰ همچنان بر تحقق این هدف متمرکز شده بود تا اینکه در این سال مقامات انجمن ملی حمایت از حقوق زنان موفق شدند نام این انجمن را به «انجمن ملی آمریکایی حمایت از حقوق زنان» تغییر دهند و این انجمن به فعالیت‌های خود در ایالت‌های مختلف برای بدست آوردن حق رأی برای زنان در سراسر آمریکا ادامه داد.


        ایالت کلرادو نخستین ایالتی بود که در سال ۱۹۸۳ متمم اعطای حق رأی به زنان را به تصویب رساند و پس از آن نیز ایالت‌های یوتا و آیداهو در سال ۱۸۹۶ و سپس واشنگتن در سال ۱۹۱۰، کالیفرنیا در سال ۱۹۱۱، ایالت‌های اورگان، کانزاس و آریزونا در سال ۱۹۱۲، ایالت‌های آلاسکا و ایلینوی در سال ۱۹۱۳، ایالت‌های مونتانا و نوادا در سال ۱۹۱۴، نیویورک در سال ۱۹۱۷ و پس از آن نیز ایالت‌های میشیگان، داکوتای جنوبی و اوکلهما در سال ۱۹۱۸ این متمم را تصویب کردند و در نتیجه زنان در این ایالت‌ها تا سال ۱۹۱۸ موفق شدند حق رأی کسب کنند.


        در همان سال‌هایی که انجمن ملی حمایت از حقوق زنان تلاش می‌کرد تا در ایالت‌های مختلف حق رأی زنان را احقاق کنند، در سال ۱۸۹۶ نیز انجمن ملی زنان رنگین پوست در آمریکا تشکیل شد که متشکل از بیش از یکصد باشگاه زنان سیاهپوست بود و تلاش کرد تا بخش هایی از حقوق از دست رفته زنان رنگین پوست در آمریکا را محقق سازد. اما اینها، تنها انجمن‌هایی نبودند که برای احقاق حقوق زنان در جوامع آن روز تلاش می‌کردند. لیگ ملی اتحادیه تجاری زنان نیز در سال ۱۹۰۳ تأسیس شد تا از افزایش حقوق زنان و برخورداری از حقوق مساوی با مردان فعالیت کند.


        ایده انتخاب روزی از سال به‌عنوان «روز زن» نخستین بار در جریان فعالیت‌های سیاسی زنان نیویورک با شعار «حق رای برای زنان» و توسط حزب سوسیالیت در آمریکا مطرح شد. دو هزار زن تظاهرات‌کننده در ۲۳ فوریه ۱۹۰۹ پیشنهاد کردند که هر سال در روز یک‌شنبه آخر فوریه، یک تظاهرات سراسری در آمریکا به مناسبت «روز زن» برگزار شود.


        در سال ۱۹۱۰ نیز یک کنفرانس بین‌المللی در کپنهاگ، دانمارک تحت عنوان «دومین کنفرانس زنان سوسیالیست» تشکیل به مسئله تعیین «روز بین‌المللی زن» پرداخت. این کنفرانس با الهام گرفتن از اقدام یک سال گذشته حزب سوسیالیست آمریکا تشکیل شده بود. زنان سوسیالیست اتریشی قبلاً روز «اول ماه مه» را پیشنهاد کرده بودند. اما اول ماه مه، جایگاه و مفهومی داشت که می‌توانست اهمیت و جایگاه مبارزه مشخص بر سر مسئله زن را تحت‌الشعاع قرار دهد. زنان سوسیالیست آلمان، روز ۱۹ مارس را پیشنهاد کردند. مناسبت این روز، مبارزات انقلابی در سال ۱۸۴۸ علیه رژیم پادشاهی پروس بود که به عقب‌نشینی لفظی حکومت در نوزدهم مارس همان سال، من‌جمله در مورد مطالبات زنان، انجامید. «دومین کنفرانس زنان سوسیالیست» با حضور تاریخ برگزاری مراسم «روز زن» را در سال بعد ۱۸ مارس تعیین کرد اما تصمیم‌گیری قطعی برای تعیین «روز جهانی زن» به بعد موکول شد.

         

        volume39_32.jpg
        ۱۸ مارس ۱۹۱۱ خیابان‌های آلمان، اتریش، سوئیس و دانمارک با راهپیمایی بیش از یک میلیون نفر از زنان این کشورها به لرزه در آمد. اما در آمریکا همچنان روز زن در آخرین یکشنبه ماه فوریه برگزار شد و آمریکایی‌ها تصمیم گرفتند تا به این روند خود ادامه دهند.


        روسیه نیز از این قافله عقب نماند و چه بسا بتوان گفت روز ۸ مارس که امروزه به عنوان روز جهانی زن شناخته می‌شود، ریشه در سنت‌های یکصد سال پیش در روسیه دارد. در سال ۱۹۱۳ میلادی زنان روسیه نیز تصمیم گرفتند تا نخستین روز زن را در کشورشان در آخرین یکشنبه ماه فوریه جشن بگیرند. این روند تا سال ۱۹۱۷ ادامه داشت تا اینکه در این سال آخرین یکشنبه ماه فوریه مصادف شد با روز ۸ مارس در تقویم اروپایی که همزمان زنان کارگر در پتروگراد علیه گرسنگی و جنگ جهانی اول که در سال ۱۹۱۴ آغاز شده بود و همچنین حاکمیت تزارها در روسیه نخستین زمزمه‌های انقلاب روسیه را سر دادند. کارگران شهر در پشتیبانی از این تظاهرات، اعلام اعتصاب عمومی کردند. ۸ مارس ۱۹۱۷ به یک روز فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب روسیه تبدیل شد.


        سال ۱۹۲۱، «سومین کنفرانس بین‌المللی زنان کمونیست» در مسکو برگزار شد. در آن کنفرانس، روز ۸ مارس به ‌عنوان «روز جهانی زن» به تصویب رسید. این کنفرانس در پایان با انتشار بیانیه‌ای، زنان سراسر دنیا را به گسترش مبارزه علیه نظم موجود و برای تحقق خواسته‌هایشان فرا خواند.


        از اواسط دهه ۱۹۳۰، دنیا یک بار دیگر بسوی جنگ جهانی جدیدی روانه شد. به تدریج برگزاری تظاهرات «روز جهانی زن» در کشورهایی که تحت سلطه فاشیسم بودند، غیرقانونی اعلام شد. اما با وجود این ممنوعیت، در هشتم مارس ۱۹۳۶، زنان در برلین تظاهرات کردند. در همان روز، اسپانیا نیز شاهد تظاهرات هشتم مارس در مادرید بود و بیش از ۳۰ هزار زن کمونیست و جمهوری‌خواه، شعار «آزادی و صلح» سر دادند.


        در پی جنگ جهانی دوم، انقلاب‌ها و جنبش‌هایی در کشورهای چندی درگرفت. چین نیز از این غافله باز نمایند و با شمار عظیم زنان و مردانش در زمانی کوتاه گام‌های بزرگی در جهت احقاق حقوق زنان برداشت. در آن سال‌ها، عمدتاً دولت‌ها و تشکیلات مترقی و انقلابی در بر پایی «روز جهانی زن» می‌کوشیدند.


        در دهه ۱۹۶۰، در کشورهای آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین جنبش‌های آزادی‌خبش به پا خاستند. در کشورهایی که سرمایه‌داری در آنها حکم‌فرما بود نیز جنبش‌ها و مبارزات انقلابی بالا گرفته بود و جنبش حمایت از حقوق زنان نیز اوج و گسترشی چشمگیر یافت. در آمریکا و اروپا، زنان علیه سنن و قیود و قوانین و احکام اسارت بار کلیسایی که بعضا تبعیض میان زنان و مردان را نیز ترویج می‌داد، به پا خواستند. در جنبش زنان موضوعاتی نظیر حق طلاق، حق سقط جنین، تأمین شغلی، منع آزار جنسی، کاهش ساعات کار روزانه و غیره مطرح بود و سرانجام این جنبش موفق شد در برخی از این زمینه‌ها پیشروی کند. در تظاهرات هشتم مارس ۱۹۶۹ زنان در آمریکا در دانشگاه برکلی گرد هم آمدند و این بار علیه جنگ در ویتنام تظاهرات کردند.


        سرانجام در سال ۱۹۷۷ سازمان ملل متحد که پس از پایان جنگ جهانی دوم به عنوان یک سازمان بین‌المللی و با عضویت کشورهای سراسر جهان تشکیل شده بود، با صدور قطعنامه‌ای ۸ مارس را به عنوان «روز حقوق زنان و صلح بین‌المللی» وارد تقویم رسمی خود کرد و از آن روز به بعد روز ۸ مارس رسما به عنوان روز جهان زن در سراسر جهان شناخته می شود.

         


        4 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. رها
                ۰۷ اسفند ۹۱
                ۱۳:۱۹
          1.  
            زنده باد تساوی ما به مردها گفتیم: می خواهیم مثل شما باشیم. مردها گفتند: حالا که این قدر اصرارمی کنید، قبول ! و ما نفهمیدیم چه شد که مردها ناگهان این قدر مهربان شدند وقتی به خود آمدیم، عین آن ها شده بودیم. کیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی که باید به آنها رسیدگی می کردیم و دسته چک و حساب کتاب هایی که مهم بودند.. با رئیس دعوایمان می شد و اخم و تَخم اش را می آوردیم خانه سر بچه ها خالی می کردیم. ماشین ما هم خراب می شد، قسط وام های ما هم دیر می شد.. دیگر با هم مو نمی زدیم. آن ها به وعده شان عمل کرده بودند و به ما خوشبختی های بی پایان یک مرد را بخشیده بودند. همة کارهایمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خدای من! سلاح نفیس اجدادی که نسل به نسل به ما رسیده بود، در جیب هایمان نبود. شمشیر دسته طلا؟ تپانچة ماشه نقره ای؟ چاقوی غلاف فلزی؟ نه! ما پنبه ای که با آن سر مردها را می بریدیم، گم کرده بودیم.. همان ارثیه ای که هر مادری به دخترش می داد و خیالش جمع بود تا این هست، سر مردش سوار است. آن گلولة الیافی لطیفی که قدیمی ها به اش می گفتند عشق، یک جایی توی راه از دستمان افتاده بود. یا اگر به تئوری توطئه معتقد باشیم، مردها با سیاست درهای بازنابودش کرده بودند. حالا ما و مردها روبه روی هم بودیم. در دوئلی ناجوانمردانه و مهارتی که با آن مردهای تنومند را به زانو درمی آوردیم، در عضله های روحمان جاری نبود. سال ها بود حسودی شان می شد. چشم نداشتند ببینند فقط ما می توانیم با ذوقی کودکانه به چیزهای کوچک عشق بورزیم. فقط و فقط ما بودیم که بلد بودیم در معامله ای که پایاپای نبود، شرکت کنیم. می توانستیم بدهیم و نگیریم. ببخشیم و از خودِ بخشیدن کیف کنیم. بی حساب و کتاب دوست بداریم. در هستی، عناصر ریزی بودند که مردها با چشم مسلح هم نمی دیدند و ما می دیدیم. زنانگی فقط مهارت آراستن و فریفتن نبود و آن قدیم ها بعضی از ما این را می دانستیم. مادربزرگ من زیبایی زن بودن را می دانست. مادربزرگ می گفت کار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت باید بروند. راه میان بری بود که زن ها آدرسش را داشتند و یک راست می رفت نزدیک خدا. شاید این آدرس را هم همراه سلاح قدیمی مان گم کردیم. به هر حال، ما الان اینجاییم و داریم از خوشبختی خفه می شویم. رئیس شرکت به ما بن فروشگاه سپه داده و ما خیلی احساس شخصیت می کنیم. ده تا نایلون پر از روغن و شامپو و وایتکس و شیشه شور و کنسرو و رب و ماکارونی خریده ایم و داریم به زحمت نایلون ها را می بریم و با بقیة همکارهای شرکت که آن ها هم بن داشته اند و خوشبختی، داریم غیبت رئیس کارگزینی را می کنیم و ادای منشی قسمت بایگانی را درمی آوریم و بلندبلند می خندیم و بارهایمان را می کشیم سمت خانه. چقدر مادربزرگ بدبخت بود که در آن خانه می شست و می پخت. حیف که زنده نماند ببیند ما به چه آزادی شیرینی دست یافتیم. ما چقدر رشد کردیم. افتخارآمیز است که ما الان، هم راننده اتوبوس هستیم هم ترشی می اندازیم. مهندس معدن هستیم و مربای انجیرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر می شویم. مردها مهارت جمع بستن ما را خیلی تجلیل می کنند. ما می توانیم همه کار را با همه کار انجام دهیم. وقتی مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ایستاده توی اتوبوس حفظ کنند، مابا یک دست دست بچه را می گیریم با دست دیگر خریدها را، گوشی موبایل بین گردن و شانه، کارهای اداره را راست و ریس می کنیم. افتخارآمیز است. دستاورد بزرگی است این که مثل هم شده ایم. فقط معلوم نیست به چه دلیل گنگی، یکی مان شب توی رختخواب مثل کنده ای چوب راحت می خوابد و آن یکی مدام غلت می زند، چون دست و پاهایش درد می کنند. چون صورت اشک آلود بچه ای می آید پیش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توی مهد کودک... همه رفته اند، سرایدار مجبور شده بعد از رفتن مربی ها او را ببرد پیش بچه های خودش. نیمة گمشده شب ها خواب ندارد. می افتد به جان زن. مرد اما راحت است، خودش است. نیمة دیگری ندارد. زن گیج و خسته تا صبح بین کسی که شده و کسی که بود، دست و پا می زند. مادربزرگ سنت زده و عقب افتادة من کجا می توانست شکوه این پیروزی مدرن را درک کند؟ . زنده باد تساوی
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. نامشخص
                ۱۶ اسفند ۹۱
                ۲۲:۵۴
          1.  
            پاسخی به نظر رها
            زنده باد تساوی ما به مردها گفتیم: می خواهیم مثل شما باشیم. مردها گفتند: حالا که این قدر اصرارمی کنید، قبول ! و ما نفهمیدیم چه شد که مردها ناگهان این قدر مهربان شدند وقتی به خود آمدیم، عین آن ها شده بودیم. کیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی که باید به آنها رسیدگی می کردیم و دسته چک و حساب کتاب هایی که مهم بودند.. با رئیس دعوایمان می شد و اخم و تَخم اش را می آوردیم خانه سر بچه ها خالی می کردیم. ماشین ما هم خراب می شد، قسط وام های ما هم دیر می شد.. دیگر با هم مو نمی زدیم. آن ها به وعده شان عمل کرده بودند و به ما خوشبختی های بی پایان یک مرد را بخشیده بودند. همة کارهایمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خدای من! سلاح نفیس اجدادی که نسل به نسل به ما رسیده بود، در جیب هایمان نبود. شمشیر دسته طلا؟ تپانچة ماشه نقره ای؟ چاقوی غلاف فلزی؟ نه! ما پنبه ای که با آن سر مردها را می بریدیم، گم کرده بودیم.. همان ارثیه ای که هر مادری به دخترش می داد و خیالش جمع بود تا این هست، سر مردش سوار است. آن گلولة الیافی لطیفی که قدیمی ها به اش می گفتند عشق، یک جایی توی راه از دستمان افتاده بود. یا اگر به تئوری توطئه معتقد باشیم، مردها با سیاست درهای بازنابودش کرده بودند. حالا ما و مردها روبه روی هم بودیم. در دوئلی ناجوانمردانه و مهارتی که با آن مردهای تنومند را به زانو درمی آوردیم، در عضله های روحمان جاری نبود. سال ها بود حسودی شان می شد. چشم نداشتند ببینند فقط ما می توانیم با ذوقی کودکانه به چیزهای کوچک عشق بورزیم. فقط و فقط ما بودیم که بلد بودیم در معامله ای که پایاپای نبود، شرکت کنیم. می توانستیم بدهیم و نگیریم. ببخشیم و از خودِ بخشیدن کیف کنیم. بی حساب و کتاب دوست بداریم. در هستی، عناصر ریزی بودند که مردها با چشم مسلح هم نمی دیدند و ما می دیدیم. زنانگی فقط مهارت آراستن و فریفتن نبود و آن قدیم ها بعضی از ما این را می دانستیم. مادربزرگ من زیبایی زن بودن را می دانست. مادربزرگ می گفت کار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت باید بروند. راه میان بری بود که زن ها آدرسش را داشتند و یک راست می رفت نزدیک خدا. شاید این آدرس را هم همراه سلاح قدیمی مان گم کردیم. به هر حال، ما الان اینجاییم و داریم از خوشبختی خفه می شویم. رئیس شرکت به ما بن فروشگاه سپه داده و ما خیلی احساس شخصیت می کنیم. ده تا نایلون پر از روغن و شامپو و وایتکس و شیشه شور و کنسرو و رب و ماکارونی خریده ایم و داریم به زحمت نایلون ها را می بریم و با بقیة همکارهای شرکت که آن ها هم بن داشته اند و خوشبختی، داریم غیبت رئیس کارگزینی را می کنیم و ادای منشی قسمت بایگانی را درمی آوریم و بلندبلند می خندیم و بارهایمان را می کشیم سمت خانه. چقدر مادربزرگ بدبخت بود که در آن خانه می شست و می پخت. حیف که زنده نماند ببیند ما به چه آزادی شیرینی دست یافتیم. ما چقدر رشد کردیم. افتخارآمیز است که ما الان، هم راننده اتوبوس هستیم هم ترشی می اندازیم. مهندس معدن هستیم و مربای انجیرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر می شویم. مردها مهارت جمع بستن ما را خیلی تجلیل می کنند. ما می توانیم همه کار را با همه کار انجام دهیم. وقتی مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ایستاده توی اتوبوس حفظ کنند، مابا یک دست دست بچه را می گیریم با دست دیگر خریدها را، گوشی موبایل بین گردن و شانه، کارهای اداره را راست و ریس می کنیم. افتخارآمیز است. دستاورد بزرگی است این که مثل هم شده ایم. فقط معلوم نیست به چه دلیل گنگی، یکی مان شب توی رختخواب مثل کنده ای چوب راحت می خوابد و آن یکی مدام غلت می زند، چون دست و پاهایش درد می کنند. چون صورت اشک آلود بچه ای می آید پیش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توی مهد کودک... همه رفته اند، سرایدار مجبور شده بعد از رفتن مربی ها او را ببرد پیش بچه های خودش. نیمة گمشده شب ها خواب ندارد. می افتد به جان زن. مرد اما راحت است، خودش است. نیمة دیگری ندارد. زن گیج و خسته تا صبح بین کسی که شده و کسی که بود، دست و پا می زند. مادربزرگ سنت زده و عقب افتادة من کجا می توانست شکوه این پیروزی مدرن را درک کند؟ . زنده باد تساوی
            سلام من هم ابتدای زندگی مشترکمان چنین بودم ولی بعدا که فهمیدم دارم در چه باتلاقی غرق میشوم تازه دیگرمشکلات مالی اول زندگیمان راهم نداریم خود را کنار کشیده وبه محیط امن آرام ولطیف خانه پناه آوردم ولی گه گاهی برای تنوع و اینکه از نظر اجتماعی دچار افت نشوم فعالیت های اجتماعی موقتی انجام میدهم دیگر نه استرس بیرون ازخانه رادارم نه شب هاخواب دعواهاوتنش های (هرچندناچیز ولی برای من سخت )بیرون از خانه رامی بینم تازه خانواده ام هم راضی ترند.
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. نامشخص
                ۱۸ اسفند ۹۱
                ۱۲:۳۶
          1.  
            از اول دوست داشتم شوهر کنم زنی خانه دار بشم مادر روشنفکرم که شاغل بود بنظرش من غیر عادی اومدم چرا دختری ۱۵ ساله بخواد شوهر کنه نکنه بلوغ زود رس پیدا کرده نتیجه معالجات شروع دردرهای جدیدم شددر نهایت با تمام روشهای مادرم در پنهان ونهان مخالفتم را نشان دادم ودر واقع هیچی نشدم بیموقع ازدواج کردم وبیموقع جدا شدم الان بیکارم ودر خانه اگر مال خودم بود کیف میکردم دیگه یایسه هستم وبچه دار نمیشم ولی در تمام زندگی با مشاهدات وتجربه خودم متوجه شدم جای راحت زن در خانه است مخالف تحصیل نیستم در خانه هم میشه مستقر بود وکارهای متفاوت پول دراری انجام داد نرتون را قبول دارم زنی که با عشق مالک همسر وزندگیش باشه همه کار میتونه بکنه اونکه مدیر کل خانواده است واونهارو بدرستی مدیریت وهدایت میکنه حتی اگر خودش ندونه داره چکار مییکمه
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. من
                ۲۰ اسفند ۹۱
                ۰۱:۴۸
          1.  
            واقعن یه سوالی واسه من پیش اومده ؟ چرا وقتی میخواین یا میخوان با هم بجنگید یا بجنگند چرا از هر مسئله بهره برداری میکنین یا میکنند ؟ هر روز جنگ اشوب شما غربیا رو نهی میکنین اونا شما رو نفی میکنن . بابا خسته شدیم . چرا اگه تمام دنیا یه طرف باشن ما هم باید یه طرف باشیم ؟ چرا ما نمیتونیم مثل باقی مردم دنیا راحت و یا حداقل خوش باشیم . اکثر کشورای دنیا ۸ مارس رو روز زن میدونن ما نمیدونیم خب این که دلیلی نمیشه اونو به مسائل دیگه ای بسط بدیم ! به خدا ما تموم زنای ایران دخترای ایران از این که هرروز حقوقمون تو دادگاه ها تو مدارس تو خیابون تو دانشگاه حتی توی خونه پایمال میشه رنج میبریم ولی مجبوریم تحمل کنیم . بخدا ما خوشحال نیستیم افسرده ایم داغونیم .
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷