2025
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. ابوالفضل اقبالی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 2025
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        نحوه بازنمایی ارزش‌های زنانه در سینمای ایران با تاکید بر دو جشنواره فیلم فجر گذشته


        کارنامه جشنواره سی ام در حوزه زنان و ارزش های زنانه:


        رسانه‌ها در عصر جهانی شدن مهم‌ترین ابزار انتقال فرهنگ و شکل دهی به سبک‌های زندگی می‌باشند. امروزه سال های اخیر جریان حاکم بر سینمای کشور که متاثر از دیدگاه های روشنفکری و لیبرال هستند یک نوع همنوایی و همصدایی با رسانه های غربی را در آثار و ساخته های خود صورت می دهند که نمونه هایی از این دست را می توان در برخی از فیلم های جشنواره سال گذشته مشاهده نمود. یکی از مهمترین عناصر مشترک این دسته از آثار و فیلم ها با گفتمان اصلی حاکم بر رسانه های غربی، مقوله بازنمایی زنان و ارزش های مربوط به زنان است. مسائلی از قبیل عشق های مجازی و دوستی های قبل از ازدواج، روابط باز با جنس مخالف، استفاده ابزاری از زن در جهت ارتقاء جذابیت اثر، سبک مدرن پوشش و حجاب، خانواده ستیزی و... در این آثار به وفور به چشم می خورد. در ادامه به بررسی تعدادی از این فیلم ها می پردازیم.

        تصویر عشق در فیلم یک عاشقانه ساده


        جذابیت و کشش عاطفی میان دو جنس مخالف از واضحات و مسلمات طبیعت انسان است و انکار آن مانند انکار روشنی روز و تاریکی شب می باشد. اما در دیدگاه اسلامی به صرف وجود داشتن یک چیز در انسان، نمی توان به تایید آن هم رسید. یعنی صرف اینکه زن و مرد برای یکدیگر دارای جذابیت و کشش هستند نمی توان به این نتیجه رسید که شکل گرفتن عاطفه و تعلق میان آنها نیز در هر حالتی مورد تایید است.


        در نگاه اسلامی علاقه میان زن و مرد می بایست دارای این مولفه ها باشد تا مورد تایید قرار گیرد:


        •    عشق و علاقه میان این دو می بایست در چارچوب قوانین شرع و مطابق عرف باشد. یکی از مهمترین قوانینی که این چارچوب را تعریف می کند، همانا ملاحظات و حساسیت های ارتباط میان محرم و نامحرم است. در نگاه اسلامی تاکیدات و ملاحظات بسیار شدیدی پیرامون دقت در ارتباط با نامحرم وجود دارد که مانع دلبسته شدن دو جنس مخالف به یکدیگر بدون محرمیت می شود. لذا عشق و علاقه میان مرد و زن تنها و تنها بایستی در چارچوب ازدواج صورت پذیرد و در غیر اینصورت مورد تایید نیست.


        •    دین اسلام برای زنان عفت و حیا را از لازمه های دینداری و ایمان می شمارد و این صفت برای آنان مهمترین چیز برای شناخته شدن می باشد. لذا برای زنان پسندیده تر این است که صفت حیا و عفت را بر خود مهمتر از هر چیزی حتی عشق و محبت به همسر بدانند. به عبارت روشنتر در نگاه دینی بر زنان فرض است که عشق به جنس مخالف را (حتی در صورت حقیقی و در چارچوب بودن) با عفت و حیای خود مورد کتمان و پوشش قرار دهند و آن را به صورت علنی ابراز ننمایند.

         

        volume40_28.jpg


        فیلم «یک عاشقانه ساده» به کارگردانی سامان مقدم روایت عشق و عاشقی دو جوان ساده و معصوم روستایی است که از کودکی به یکدیگر علاقه داشته و می خواهند با یکدیگر ازدواج کنند اما در این میان یک مانع بزرگ بر سر راه آنها قرار دارد که آن هم سنت حاکم بر روستا و هنجارهای عرفی سنگین ده است که عشق را برنمی تابد و در امر ازدواجو رسیدن دو جوان به یکدیگر هیچ جایگاهی ندارد. سیر داستان فیلم این گونه پیش می رود که دختری به نام «گندم» یک عاشق به نام «علی» دارد که به او عشق ورزیده و او را دوست دارد و یک خواستگار نیز به نام «کرامت» دارد که هیچ علاقه ای به او در خودش احساس نمی کند. حال دل گندم تمایل به ازدواج با علی را دارد اما سنت، محیط، خانواده و عرف دست به دست هم داده اند تا گندم را به عقد کرامت دربیاورند. عاقبت پس از کش و قوس های فراوان میان عناصر موافق عشق این دو جوان و اجزای مخالف آن در فیلم، نتیجه این گونه رقم می خورد که کرامت به دلیل عدم برخورداری از امتیاز ویژه ای به نام عشق و دلبری تصمیم می گیرد تسلیم شود و زمین بازی را به نفع علی که دل گندم را تصاحب کرده بود، ترک کند.


        عشقی که در این فیلم میان گندم و علی به تصویر کشیده می شود با وجود اینکه به هیچ عنوان دارای مولفه ها و مبناهای دینی و شرعی نبوده و غیرحقیقی و مقدس است، طوری تقدیس می گردد که حتی تعیین کننده مفاهیم و ارزش های چون عفت نیز معرفی می گردد و در پایان نقش تعیین کننده را ایفا می کند. عشق میان علی و گندم بارها و بارها در این فیلم تایید و تقدیس می شوند. اولین نشانه ای که در این فیلم مبنی بر تایید عشق این دو می توان یافت، مذهبی و اهل نماز و عبادت بودن علی است که باعث مثبت و مورد تایید جلوه کردن او و به تبع آن رفتارهای او به عنوان یک فرد مذهبی است. یعنی اگر عشق و عاشقی بد بود یک فرد مذهبی و نمازخوان سراغ آن نمی رفت! دومین نشانه و دال مبنی بر تقدیس عشق قبل از ازدواج در این فیلم عقب نشینی کرامت از رقابتش با علی بر سر گندم در پایان فیلم است. کرامت به این دلیل که از امتیاز ویژه علی در این رقابت برخوردار نیست و شانیت و اعتماد به نفس را در خود نمی بیند که گندم را (که تا چند ساعت دیگر از آن او بود) تصاحب کند، ترجیح می دهد محترمانه کنار بکشد و همه می دانستند که امتیاز ویژه علی که کرامت از آن بی بهره بود، عشق گندم به علی بود. سومین نشانه در تایید عشق قبل از ازدواج در این فیلم، دیالوگ جوان نگهبان روستا(علی قربان زاده) خطاب به علی بود که گفت: «بی عفتی اینه که دلش با کسی دیگه باشه و سر سفره عقد دیگری بنشینه» این عبارت اوج تاکید فیلم بر تقدم عشق و علاقه قبل از ازدواج است.


        عشق علی و گندم در فیلم یک عاشقانه ساده یک عشق نامقدس و از جنس همان عشق های سریالی و سینمایی غالب است که دو جوان که در کودکی همبازی هم بوده اند و ارتباطات صمیمی و محبت ها و دلبستگی های کودکانه باعث ایجاد عشق و تمایل آنها به یکدیگر شده است، می باشد و به چند دلیل یک عشق حقیقی و مورد تایید نیست:


        ۱.    علی و گندم بدون هیچ شناخت عمیق و اساسی که شرط ایمان و عقل است، به یکدیگر وابسته شده اند و هر دو نیز قصد دارند این وابستگی عاطفی را دستمایه ی ازدواج با یکدیگر و یک عمر زندگی در کنار هم قرار دهند.


        ۲.    علی و گندم نامحرم هستند و قبل از اینکه به یکدیگر محرم شده و در چارچوب ازدواج و همسری به همدیگر علاقه پیدا کنند، عاشق یکدیگر شده اند و این به هیچ وجه مورد تایید دین اسلام نیست.


        در هر حال الگوی ارائه شده در این فیلم همانطور که به تفصیل مورد بررسی قرار گرفت، یک الگوی نامناسب و غیر دینی از عشق بود و چون در این فیلم پایان خوشی برای آن روایت گردید، خواه ناخواه این الگو موفق جلوه شد در حالیکه واقعیات جامعه گواه بر این حقیقت است که عشق هایی که مبنایی چون شناخت و عقلانیت نداشته و مبتنی بر احساس و نشئت گرفته از نگاه و خاطرات کودکی است چندان اساس محکمی برای تشکیل خانواده و ازدواج نبوده و نیست. البته این نحوه بازنمایی عشق در فیلم های جشنواره امسال مختص به فیلم آقای سامان مقدم نبود و در فیلم های دیگری چون پل چوبی، برف روی کاج ها، چک، خوابم میاد، گشت ارشاد و... نیز به نوعی این مقوله وجود دارد.

        ارزش های زنانه در فیلم پل چوبی


        جشنواره فیلم فجر امسال چند فیلم پر مخاطب دارد که به لحاظ مضمونی بی شباهت به سریال های فارسی وان نیستند و فقط برای گرفتن مجوز پخش در ایران، اقدام به چپاندن چند نکته مزخرف و سطحی اخلاقی در فیلم نموده اند و سیر کلی داستان فیلم ها مملو از خیانت زن و شوهر، عشق های ضربدری، علایق و محبت های دوست دختر و دوست پسری، تمسخر و تحقیر غیرت، قبح زدایی از بی حیایی و بی عفتی زنان و... است. یکی از این فیلم ها فیلم پل چوبی به کارگردانی مهدی کرم پور است. در این فیلم علاوه بر انبوه هجمه ها و دال های تحقیرآمیز به مسائل سیاسی و اتفاقات مربوط به فتنه سال ۸۸ علیه نظام، روایت زندگی یک زوج جوان به نام امیر و شیرین را شاهد هستیم که بعد از ده سال زندگی در ایران قصد خروج از ایران را دارند و برای این منظور دست به دامن یک فرد پارتی کلفت و در عین حال فاقد اخلاق به نام کامران می شوند که به پیشنهاد او ابتدا شیرین همراه او به دبی رفته تا کارهای شوهرش امیر را نیز درست کند تا او هم به خارج از کشور برود. در این شرایط است که داستان فیلم به سمت الغای سوءظن و شک به همسر به مخاطب پیش می رود و دال های را راجع به خیانت شیرین به شوهرش امیر مطرح می کند و از سوی دیگر عشق ده سال پیش امیر به نام نازلی را وارد داستان کرده و اینگونه نتیجه گیری می کند که حالا که شیرین در خارج از کشور با کامران همراه شده است امیر نیز بهتر است به عشق ده سال پیش خودش که موفق نشد با او ازدواج کند بپردازد.


        فیلم یک شخصیت محبوب به نام امیر دارد که بهرام رادان ایفاگر آن است و این شخصیت محبوب یک جمله محوری راجع به عشق دارد و آن جمله این است که «عشق یعنی این که حالت خوب باشه» و با استناد به این جمله است که تا وقتی شیرین در زندگی او بود و او حالش خوب بود عاشق او بود اما وقتی او رفت و حال امیر بد شد و با آمدن نازلی مجددا حال خوبی به او دست داد، عاشق نازلی شد. این جمله الغا کننده این است که با هر کسی که بودی و حالت خوب بود بدان که عشق همان جاست. حال می خواهد این حال خوب در تعامل تو با همسرت ایجاد شود یا با یک زن شوهردار!!

         

        volume40_27.jpg


        فیلم پل چوبی را می توان به نوعی دارای نکات زیر دانست:


        ۱.    روابط آزاد و بدون قید و بند زن و مرد نامحرم در یک فضای جذاب و متنوع و لذت بخش بازنمایی شده و این گونه روابط را کاملا عادی و معمولی جلوه می دهد. در قسمت هایی از فیلم که در ویلای دایی امیر می گذشت تعدادی از دوستان مختلط امیر که معلوم نیست چه نسبتی با یکدیگر دارند با صمیمیت تمام در کنار هم مشغول بگو و بخند و خوشگذرانی هستند و شب را نیز با یکدیگر در همان ویلا به صبح می رسانند و هیچ دالی مبنی بر اینکه ایا زن ها و مردهای موجود در ویلا با یکدیگر زن و شوهر هستند وجود ندارد و مخاطب اینطور برداشت می کند که این ها در غالب یک گروه دوستی به این سفر تفریحی آمده اند و باز هم هیچ تصویر و یا نشانه ای مبنی بر اینکه این افراد با تفکیک جنسیتی اتاق ها شب را به صبح می رسانند نیز در فیلم نشان داده نمی شود. لذا به نظر می رسد این ها جزء قسمت های تعلیقی فیلم است که مخاطب هرگونه برداشتی که می خواهد از فیلم بکند وگرنه کارگردان می توانست حداقل یک تصویر از جمع زنانه و جمع مردانه که معمولا در این سفرها قبل از خواب گعده می گیرند و با هم حرف های مخصوص جمع های خود را می زنند، به تصویر بکشد. به طور کلی موضع فیلم در قبال روابط آزاد و بدون قید و شرط دختر و پسر یک موضع تاییدآمیز و مثبت است که این موضع هم در موارد ذکر شده و هم در ارتباط مبهم نازلی و دوست هلندی اش میشل و همچنین علی الخصوص در عشق متعالی!! آیدا خواهر امیر و دوست پسرش مانی که علیرغم مخالفت خانواده امیر با یکدیگر ارتباط شان را ادامه می دهند و حتی به خانه مجردی مانی می روند و در آخر هم این عشق دیگران را به زانو درآورده و به سرانجام می رسد، آشکار است.


        ۲.    غیرت و اهتمام مردانه در مراقبت از ناموس خود و توجه به آینده و سرنوشت خواهر یک امر بی اهمیت و غیر ضروری و یا مزاحم و نابه جا در این فیلم بازنمایی می گردد. غیرت ورزی های پدر امیر در مورد خواهرش در ماجرای ارتباط خواهر امیر با دوست پسرش یک تصویر کلیشه ای و بیجا را به مخاطب منتقل کرده و بی غیرتی امیر در همان مساله و اتفاقا حمایت او از دوست پسر خواهرش برای رسیدن به هم در عین حالیکه اصلا او را نمی شناسد و به صرف اینکه او وضعیت ده سال پیش خودش را دارد راضی به با هم بودن این دو می گردد، از نشانه های این ادعاست. و همچنین رضایت امیر برای رفتن زن جوانش به کشور غریب با یک مرد معلوم الحال نیز از این موارد است.


        به طور کلی علاوه بر این فیلم، فیلم های دیگری در جشنواره امسال مانند برف روی کاج ها، یه عاشقانه ساده، شیرین قناری بود و... مضمونی مشابه هم و همگام با سریال های ماهواره ای در راستای اهداف ذکر شده حرکت کرده اند و جای تاسف است که یک چنین فیلم هایی با این مضامین زننده در این کشور اسلامی آن هم در جشنواره ای که به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برپا می شود، مجوز می گیرند.

        مردستیزی و زن سالاری در فیلم زندگی خصوصی


        محمدحسین فرح بخش در فیلم زندگی خصوصی زندگی مردی را روایت می کند که زمانی در اوج افراط گرایی دینی بوده و به دلایل سیاسی ۱۸۰ درجه از اعتقادات و ارزش هایی که در گذشته به طرز احمقانه ای از آنها دفاع می کرد، عدول کرده و از دینداری فقط کلاه شرعی و توجیه رفتارهای زشت و نادرست برایش باقی مانده است. این مرد که در این فیلم ظاهرا نماینده طیف خشکه مذهبی ها است به نوعی بدترین و شرورترین کاراکتر فیلم هم هست و تمام اتفاقات بد فیلم یا تقصیر اوست و یا ارتباط مستقیم با او دارد. این مرد که ابراهیم نام دارد در طول فیلم با یک زن جوان به نام پریسا آشنا می شود و او را در روزنامه ای که مدیریت آن را برعهده دارد مشغول به کار می کند و پس از مدت کوتاهی با او صمیمی تر شده و صمیمیت شان تا حد صیغه موقت و بچه دار شدن پیش می رود! و بعد از آن هم ابراهیم که می بیند پریسای محبوب دیروز وبال گردنش شده است با شقاوت تمام او را کشته و جسد او را به همراه کودکش می سوزاند.

         

        volume40_31.jpg
        همه ی این اتفاقات در فیلم آقای فرح بخش طوری روایت می شود که گویی تنها و تنها ابراهیم مقصر بوده و محیط اطرافش همه افرادی معصوم و بی گناه هستند که تحت ظلم او قرار گرفته اند. اشتباهات ابراهیم در اتفاقات مذکور کاملا مشخص است اما نباید از خطاهای زنان پیرامون او هم نادیده گذر کرده و آنها را در این اتفاقات معصوم و مظلوم جلوه داد. برای مردی که از یک طرف در زندگی زناشویی خود تمکین نشده و همسرش را به هنگام نیاز در خواب می یابد و از طرف دیگر در بیرون از خانه با عشوه های زن جوان زیبارویی هم مواجه می شود، خیلی سخت است که پایش نلغزد. البته این حرف نه به معنای آن است که اولا صیغه به معنای لغزش است و دوما اقدام ابراهیم به صیغه در آن شرایط کاری کاملا صحیح است بلکه فقط به این معناست که در اتفاقات رخ داده هم ابراهیم، هم همسرش و هم پریسا دارای تقصیر هستند. اما جالب است که آقای فرح بخش زنی را که معتقد است ازدواج کردن یعنی اسارت! و تنها زندگی کردن یعنی آزادی و لذت بردن از زندگی! ولی به راحتی حاضر می شود پیشنهاد صیغه موقت ابراهیم را که در ظاهر هیچگونه جذابیتی هم ندارد را بپذیرد، در این فیلم کاملا معصوم و ذی حق جلوه می کند.

        روابط دختر و پسر و مقوله غیرت در فیلم چک


        از دیگر فیلم هایی که در جشنواره فیلم فجر می بایست از این منظر مورد بررسی قرار گیرد فیلم چک به کارگردانی کاظم راست گفتار است. نکاتی که پیرامون این فیلم وجود دارند عبارتند از:


        ۱.    روابط دختر و پسر در این فیلم بسیار باز و آزاد به تصویر کشیده می شود و به راحتی دختر جوان حاضر در فیلم با پسر جوان به بهانه درست کردن کامپیوتر با یکدیگر خلوت کرده و حرف های غیر ضروری با یکدیگر می زنند. عشق میان دختر و پسر نامحرم مقوله ای است که به شدت سخیف و سطحی ایجاد می شود و با دو بار گفتگوی کوتاه این دو به یکدیگر وابسته می شوند. این مساله البته در اکثریت غریب به اتفاق فیلم های جشنواره امسال مشاهده می شود. گویا عشق سطحی و سست میان دختر و پسر که با یک نگاه و یک تعامل ساده اتفاق می افتد از مفروضات جریان حاکم بر سینماست. این مساله در واقع یکی از مهمترین نقاط آسیب زا در فیلم های سینمایی کشور ما است که به تایید و الغای یک بخش از سبک زندگی روشنفکری و مدرن در جامعه می پردازد.

         

        volume40_29.jpg


        ۲.    مساله غیرت مرد در مسائل ناموسی و خانوادگی در این فیلم بارها و در صحنه های مختلف به تمسخر گرفته می شود. در صحنه ای که پسر جوان دانشجو برای نصب ویندوز کامپیوتر دختر آن مرد مذهبی قصد دارد با دختر به اتاقش بروند مرد مذهبی که فرهاد آئیش نقش آن را بازی می کرد از او می پرسد کجا؟ و پسر هم جواب می دهد «می خواهم ویندوزش را نصب کنم» و مرد می گوید «به ویندوز دختر من چی کار داری؟!» و همه مخاطبان با هم می زنند زیر خنده! و یا وقتی مرد مذهبی برای این که این دو دختر و پسر جوان در اتاق با هم تنها نباشند پسر کوچکش را می فرستد داخل اتاق تا مراقب حرف ها و رفتارهای آنان باشد اما در سکانس های بعدی اتفاقاتی که می افتد کاملا در تمسخر غیرت ورزی پسرک نوجوان برای خواهرش می گذرد. در آخر هم که این نوجوان غیور فیلم با بازی فوتبال سرگرم می شود و عرصه را خالی می کند.


        ۳.    زنانی که در این فیلم به تصویر کشیده می شوند هر کدام به نوعی غیر طبیعی و دارای مشکلات شخصیتی و رفتاری هستند. یکی از زنان حاضر در فیلم راننده ای است که بیشتر از آن که رفتارهای زنانه از او شاهد باشیم شباهت او به مردان و شخصیت مردانه او را مشاهده می کنم. او زنی است که هیچ بهره ای از زنانگی و احساسات زنانه ندارد و در عوض زنی قلدر و خشن است که حتی برادر کردن کلفتش هم از او حساب می برد! دیگر زن حاضر در فیلم همسر آن مرد مذهبی و سنتی است که زنی به شدت عصبانی و فاقد آرامش رفتاری و قدری هم خاله زنک است که رفتارهای پخته ای از او شاهد نیستیم. دختر او هم دیگر زن حاضر در فیلم است که دختری ساده لوح و در عین حال دارای علایق مدرن و روشنفکری است که در مواجهه با پسر جوان فیلم به راحتی خودش را می بازد و بدون هیچ محدودیتی با او ارتباط باز و راحت برقرار می کند. در مجموع تصویر ارائه شده از زنان در این فیلم فرسنگ ها با تصویر زن ایده آل فاصله دارد. صحنه ای هم که زنان مشغول دیدن ژورنال عکس های عروسی هستند هم تاییدی است بر این ادعا!

        سیاه بختی زنان در فیلم میگرن


        یکی از قابلیت های سینما امکان بازنمایی گزینش شده واقعیت توسط کادر دوربین است که ارتباط مستقیم با ایدئولوژی و تفکر فیلم ساز دارد. کارگردان با چارچوب و کادری که برای تصویر برداری دوربین انتخاب    می کند، واقعیت را از زاویه ی نگاه خود روایت می کند. لذا در تحلیل محتوای فیلم به راحتی می توان از کدها و نشانه هایی که در فیلم نمایش داده می شود به انگاره های ذهنی و ایدئولوژی کارگردان دست یافت.


        فیلم میگرن یکی از آن فیلم هایی است که با بررسی اتفاقات رخ داده در داستان فیلم و تحلیل دال های موجود در آن می توان به رویکرد کارگردان دست پیدا کرد. در این فیلم سه طیف و یا طبقه از خانواده های موجود در جامعه به تصویر کشیده می شوند که در هر کدام زنان بنا به دلایلی دارای مسائل و معظلاتی می باشند. به طور کلی داستان فیلم به گونه ای است که مخاطب احساس می کند در تمام این سه خانواده تنها زنان هستند که به خوبی نقش و وظیفه خود را انجام می دهند و تنها ستون دیگر خانواده که مردان می باشند لنگ می زنند و زنان مجبور هستند بار آنها را نیز به دوش بکشند. به عبارت دیگر این فیلم این نگاه را منتقل می کند که زنان در زندگی دارای معضلات فراوانی هستند که عامل اصلی آنها مردان هستند و بودن و نبودن آنها در زندگی زنان هیچ تفاوتی ندارد.

         

        volume40_32.jpg
        درست است که زنان در جامعه ما با مسائل و مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کنند و فیلم میگرن هم به خوبی به برخی از آنها اشاره کرده است اما نکته این جاست که آیا این روایت میگرن از واقعیت یک روایت ایدئولوژیک و گزینش شده است یا یک روایت عادلانه و رئالیستی از آن؟ به عبارت دیگر آیا فیلم میگرن توانسته اسا تصویری صحیح و عادلانه از واقعیت مسائل زنان و خانواده در جامعه ایران را به تصویر بکشد یا چون تحت تاثیر دیدگاه های فمینیستی بوده است کادر دوربین را فقط به سراغ مشکلات و معضلات زنان برده است؟
        به نظر می رسد فیلم میگرن به کارگردانی مانلی شجاعی فرد نه تنها تصویری کامل و عادلانه از زندگی خانوادگی زنان جامعه ایران ارائه نداده و کاملا گزینشی فقط به بازنمایی جنبه های تاریک زندگی زنان در خانواده پرداخته است، بلکه راه حلی نیز برای این معضلات ارائه نمی دهد. به عبارت دیگر این فیلم اگر به موازات بازنمایی تصاویر معضلات زنان در خانواده ها، یک تصویر کوتاه نیز از یک خانواده ایده آل و موفق با تاکید بر زن خوشبخت و مرد مسئولیت شناس ارائه می داد کاملا خود را از هرگونه اتهامات و انگ های فمینیستی مبرا می ساخت. اما خانم شجاعی فرد با روایت گزینشی واقعیت زنان در جامعه خود را در موضع اتهام مبنی بر تبعیت از دیدگاه های فمینیستی قرار داد.


        کارنامه جشنواره سی و یک ام در حوزه زنان و ارزش های زنانه:


        جشنواره فیلم فجر امسال اما در موضوع بازنمایی زن و خانواده عملکرد نسبتا موفق تری از جشنواره سال گذشته داشت. هر چند این سینما تا مدل ایده آل و آرمانی انقلاب اسلامی فرسنگ ها فاصله دارد اما کارنامه این جشنواره با حضور فیلم هایی چون دهلیز، سربه مهر، رسوایی، گهواره ای برای مادر، تنهای تنهای تنها و... نمره قابل قبولی داشت. البته فیلم هایی نیز در این جشنواره به چشم می خورد که تصویر درستی از زن و خانواده و مسائل مرتبط با آنها نداشت. در ادامه به بررسی دو نمونه از فیلم های جشنواره امسال با محوریت همین موضوع خواهیم داشت.

        دهلیز؛ قلب جشنواره سی و یکم...


        یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ(سوره مبارکه بقره، آیه ۱۷۸)


        در آموزه های دینی ما مقوله قصاص از واجبات بوده و حق ولی مقتول تلقی می گردد و اولیای دم می توانند که از حاکم شرع قصاص نفس قاتل را مطالبه نمایند. اما از آنجا که دین مبین اسلام بیش از آنکه دین حقوق باشد دین رحمت و اخلاق است و در کنار تاکید بر حق قصاص برای اولیای دم، به آنها توصیه گذشت و بخشش برای قاتل(برادر دینی که مرتکب جرم شده است) می کند و می گوید این بهتر است...
        فیلم دهلیز براساس همین آیه ۱۷۸ سوره بقره به روایت داستانی می پردازد که در آن یک فرد محترم و آبرومند به طور کاملا ناخواسته مرتکب قتل یک آدم(احتمالا محترم!) دیگر می گردد و طبق شرع و قانون مجازات او قصاص نفس اعلام می شود. در این فیلم که توسط آقای بهروز شعیبی ساخته شده است، انبوه پیام های دینی و عمیق تربیتی به چشم می خورد که در ادامه به تفصیل مورد بررسی قرار می گیرند:


        قصاص یک حق و بخشش یک رفتار متعالی است.


        اولین نکته مهم و پیام دینی این فیلم این است که قصاص را به عنوان یک واجب شرعی و قانونی مورد احترام و تایید قرار می دهد و تا آخرین سکانس فیلم، قصاص قاتل با وجود این که انسان شریفی است یک امر حتمی است که هیچ کسی هم به آن اعتراضی نمی کند و در هیچ صحنه ای مشاهده نمی شود که این حکم زیر سوال رفته باشد.


        فیلم در پیام دیگری به مخاطب منتقل می کند که اسلام علیرغم داشتن نظام حقوقی و قضایی دقیق و محکم، یک دین خشک و فارغ از عاطفه نیست و یک جایی برای نجات قاتل از مرگ با رضایت ولی مقتول قرار داده است. اسلام تاکید کرده است که بخشش قاتل و اخذ دیه مقتول بهتر از اعدام و قصاص قاتل است. این پیام در سکانس آخر فیلم دهلیز به خوبی و مملو از احساس به مخاطب منتقل می گردد و اوج هنر کارگردان در این سکانس با یک پیام کاملا دینی در آمیخته شده و مخاطب را به وجد می آورد...

         

        volume40_26.jpg


        خانواده گسسته فاقد کارکرد تربیتی صحیح است.


        از دیگر پیام های متعالی فیلم دهلیز این است که کارکرد تربیتی خانواده و شکوفایی فرزند در این نهاد تنها در صورتی تحقق می باید که پدر و مادر در کنار یکدیگر به امر تربیت فرزند مشغول باشند و بدون وجود یکی از این دو، فرایند تربیت فرزند ناقص می ماند. فرزند اگر فقط توسط مادر تربیت شود شخصیتی آنرمال دارد و اگر هم فقط پدر بالا سر او باشد و مادری در کار نباشد شخصت او کامل نخواهد شد. در فیلم دهلیز مشاهده می شود که کودک خانواده قاتل مادامی که پدرش به منزل برگشته و با او حشر و نشر پیدا می کند پیشرفت محسوسی در تحصیل و رشد در خلق و خویش مشاهده می گردد و حتی رفتارش با مادر نیز متفاوت می گردد و مخاطب کاملا احساس می کند که این امر از نتایج حضور پدر در کنار فرزند می باشد.


        زن وفادار قوام خانواده است.


        فیلم دهلیز یک پیام بسیار خوب دیگر هم دارد و آن این است که زن خوب و وفادار به شوهر قوام و محور یک خانواده است و اگر نباشد خانواده از هم خواهد پاشید. در فیلم دهلیز زنی را مشاهده می کنیم که با وجود اینکه همسرش مرتکب قتل شده و محکوم به اعدام است و ۵ سال آزگار نیز در زندان به سر می برد، و حتی مادرش نیز از این وضعیت خسته شده و تلاش می کند تا این دو از هم جدا شوند، او نه تنها دلسرد نشده و به جدایی فکر نمی کند بلکه آن قدر تلاش می کند تا بتواند رضایت خانواده مقتول را اخذ کند و همسرش را به دامان خانواده بازگرداند.

        قاعده یا تصادف؟!


        همه چیز بر طبق قاعده پیش می رود و همه چیز آرام است! یک گروه تئاتر متشکل از چند جوان شاد و نامتجانس! قرار است صبح فردا عازم جشنواره تئاتری که در خارج از کشور برگزار می گردد، شده و حاصل زحمات خود را به اجرا بگذارند. این اتفاق برای همه ی آنان قطعا یک تجربه دوست داشتنی خواهد بود. اما این روند تا پایان طبق قاعده پیش نمی رود و یک پارازیت نا به جا همه ی آمال و آرزوهای این گروه جوان را به باد می دهد. آن پارازیت عدم رضایت پدر نسبت به خروج دخترش(بازیگر نقش اول تئاتر) است...


        فیلم قاعده تصادف آقای بهنام بهزادی را می توان از چند منظر مورد بررسی و ارزیابی قرار داد.


        ولایت پدر بر فرزند:


        منظر اول که به نظر بحث اصلی فیلم را نیز تشکیل می دهد، مقوله ولایت پدر بر فرزند است. از رویکرد آقای بهزادی به این مقوله می توان دو برداشت را ارئه داد.


        برداشت اول این است که این فیلم قصد مخالفت با این مقوله را داشته و سعی در مزاحم و پارازیت جلوه دادن این مقوله دارد. مبنای اصلی این برداشت این است که فیلم یک روندی را طی می کند که مخاطب کاملا با این گروه تئاتر جوان، با شادی ها و صمیمیت شان، با دلخوشی هایشان، با تلاش و زحماتشان و... همزاد پنداری کرده و خود را جای آنها می گذارد و دلش می خواهد که سیر داستان با همان قاعده و روند خود پیش برود اما این اتفاق نمی افتد و پدر یکی از بچه ها با مسافرت او مخالفت می کند. مخالفت پدر شراره با رفتن او نه تنها باعث رنجش و فرار او از خانه می شود بلکه تمام امیدها و زحمات این گروه تئاتر را نیز به فنا می دهد. به طور کلی می توان گفت در روند این فیلم قهرمان داستان همان جوانانی هستند که برای کارشان زحمت کشیده بودند اما به خاطر مرام و معرفت نسبت به رفیق شان از رفتن به خارج از کشور و اجرای تئاترشان انصراف دادند و قهرمانانه از حق خود گذشتند و ضد قهرمان آن پدری است که علیرغم داشتن حق نسبت به فرزندش و نیز ارائه دلیل مخالفت خود با کارهای دخترش، مخاطب با او هیچ نسبتی برقرار نمی کند...

         

        volume40_30.jpg


        برداشت دوم که برداشتی بعیدتر به نظر می رسد این است که ولایت پدر بر فرزند تضمین کننده رفتار و انتخاب صحیح فرزند است و تجربه و پختگی والدین مانع از اتخاذ تصمیمات خام و عجولانه فرزندان جوان می گردد. شاید تنها دال موجود در فیلم برای تقویت این برداشت همان گفتگوی شراره با پدرش در پارکینگ محل کار پدرش باشد. در آن سکانس موضع پدر در مقابل خواسته ی دختر کاملا عقلانی و دارای توجیه منطقی است تا جایی که دختر نیز کاملا مغلوب استدلال های پدر می شود. اما دال های دیگری هم در این فیلم وجود دارند که باعث می شود بگوییم این برداشت بعیدتر از برداشت اول به نظر می رسد یکی دال این است که در همان سکانس، جمع بندی گفتگوی دختر و پدر به این ختم می شود که هر کسی خودش برای خودش انتخاب کند و هر کس مسئول اشتباه خودش است! دال دیگر هم این است که همه ی اعضای گروه که به پدر خود دروغ گفتند و از زیر بار جلب رضایت پدر قصر در رفتند هیچ مشکلی برایشان پیش نیامد و اتفاقا در سکانس ناهار که تک تک افراد به تحقیر و تمسخر پدر و مادر خود می پردازند این برداشت تقویت می گردد که جوان امروز نیازی به ولایت و رضایت پدر و مادر خود برای اتخاذ تصمیم های زندگی اش ندارد...


        زنان و ارزش های زنانه


        فیلم قاعده تصادف را می توان از یک منظر دیگر نیز مورد نقد قرار داد و آن هم مقوله بازنمایی زن و ارزش های زنانه در این فیلم است. این فیلم به شدت نفی کننده و حتی در بعضی از جاها به تحقیر برخی از ارزش های دینی در مورد زنان و تعامل با نامحرم می پردازد. در این فیلم گویی همه ی دخترها و پسرها با یکدیگر محرم هستند! و طوری با هم راحت رفتار می کنند که گویی هیچ قید و محدودیتی در ارتباط دختر و پسر وجود ندارد! صدا کردن همدیگر با اسم کوچک، داد زدن سر یکدیگر، شوخی کردن، اختلاط بیش از حد صمیمی، وابستگی دو به دو به یکدیگر و... به مخاطب می فهماند که باید در فضای کاری با هم محرم بود!!


        ارزش هایی مانند حجاب، عفاف و حیا، عزت نفس زنان و... که اساسا در این فیلم جایگاهی ندارد و جالب اینجاست که در این فیلم دختران ابراز علاقه و تمایل به پسران دارند و پسران از خود نه تنها تمایلی نشان نمی دهند بلکه صریحا و یا تلویحا انکار تمایل می کنند و این دقیقا زیر سوال بردن شان و جایگاه زن در ارتباط با جنس مخالف است. البته در این فیلم آن قدر دختر و پسر به یکدیگر تشبه پیدا کرده اند که در هم حل شده اند!

         


          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷