
تعداد بازدید: 465
همه چیز از همین جا شروع شد: «بخند تا دنیا بهت بخنده!» همین یک جمله ضربالمثل، دهان به دهان و سینه به سینه چرخید تا حالا که پژوهشگران که شبانهروز در حال انجام آزمایشهای متعدد روی موش و خرگوش و غیره هستند، کشف کنند که «خنده بر هر درد بیدرمان دواست» و این را جزو فتوحاتشان ثبت کنند.
همین دیدگاه هم باعث شد باشگاههای خنده یکی پس از دیگری در سطح کره زمین افتتاح شوند و باعث شوند که بمب خنده مردمان زندگی ماشینی، ثانیه به ثانیه –حتی به زور هم که شده- منفجر شود. خندهای که از هر گریهای تلخ تر مینماید!
برای کشف و شرح بیشتر موضوع، موضوع خندیدن و تفریح را از دو دیدگاه بررسی میکنیم. «فریبا جمالی»، روانشناسی است که دیدگاههای این علم را درباره خنده و خندیدن برایمان میگوید و «حجتالاسلام و المسلمین محسن عرفاتی» از خندههای دائم و جایگاه شادی در اسلام برایمان میگوید. میخواهیم ببینیم آیا واقعا این خنده، بر هر درد بیدرمان دواست؟!
تو فقط بخند!
فریبا جمالی شادی را از دیدگاه روانشناسی این طور بیان میکند: «با توجه به این که در این دوران، هیچ زمانی نیست که با اضطراب همراه نباشد، این اضطرابها باعث میشود قوای ما تحلیل برود و نشاط ما کاهش پیدا کند. به طوری که روانشناسان شاد نبودن انسان را بیماری قرن 21 عنوان کردهاند. در روانشناسی تعریف دقیق شادی عبارتست از غلبه بر خشم و از بین بردن رخوت و سستی در عزم و اراده و تصمیم.»
البته این تعریف را هنگامی که با تعریف حجتالاسلام عرفاتی در کنار هم میگذاریم، به تفاوتهای جدی بر میخوریم: «نکته اساسی و اصلی در بحث شادی از دیدگاه اسلام این است که نشاط درونی بسیار مهم است. وقتی در سیره علمای ربانی نگاه میکنیم، میبینیم که عالم ربانی هیچ امکانات و زندگی مرفهی نداشته است، اما در درونش یک نشاط زاید الوصفی وجود دارد که باعث میشود در چهرهاش نیز شادی و بشاش بودن نمایان شود. نشاط اصلی دین این است.»
عرفاتی در این زمینه خاطرهای هم از دانشجویانی که به عمره دانشجویی رفتهاند دارد: «وقتی دانشجوها را در مکه میدیدم، با تمام وجود نشاط را در درون آنها احساس میکردم. دانشجویی که قبل از مکه آمدن هیچ رغبتی به خواندن نماز نداشت، با گریه از مدینه خارج شد و وقتی خواستیم به ایران برگردیم، غصهاش گرفته بود! اینها عابد و زاهد و عارف بالله هم نیستند. امام خمینی(ره) هم یک انسان کاملا اجتماعی بوده است. اما چیزی را در زندگی چشیده بود که به دنبال ازدیاد آن بود.»
حالا بیایید از دیدگاه اسلامی و بر اساس حرفهای محسن عرفاتی، شادیها و خندههای موقت دیدگاه روانشناسی و باشگاههای خنده و امثال آن را توجیه کنید. البته احساس میشود نتیجههایی که این قضاوت به دست میدهد، در حدی است که بهتر است قضاوتش به عهده خواننده باقی بماند.
شادی؛ از کودکی تا بزرگسالی
خنده یک نیاز اساسی بشر است. این را من نمیگویم. فریبا جمالی میگوید و ادامه میدهد: «از دیدگاه علم روانشناسی شادترین لحظات، لحظاتی است که ما میخندیم. اگر دقت کنید کودکان بدون دلیل میخندند. کودکان همین طور هستند، اما وقتی به سن بزرگسالی میرسند، برای شاد بودن دلیل میخواهند.»
این طور که جمالی میگوید به طور میانگین روزانه کودکان 150 بار میخندند و این موضوع زمانی جالب میشود که به میانگین خنده بزرگترها هم دقتی شود: 6 بار در روز! آن وقت است که میفهمیم بزرگترها چقدر غمگیناند! «خنده یک امر ذاتی است. هیچ وقت نباید منتظر آمدن خنده باشیم. چون ما غرق در مشغولیات زندگی هستیم و از این شگفتی درونی خودمان –که همان شادی باشد- غافلیم. ما باید یاد بگیریم که بخندیم.»
جمالی شادی را یکی از ضروریات قابل دسترس میداند که اتفاقا مسری هم هست! اما یک سئوال: آیا کسی که همیشه میخندد شاد است؟ آیا کسی که شاد است، لزوما همیشه میخندد؟
جمالی معتقد است کسانی که میخندند، همیشه شادند. چرا که خنده آثار فراوانی در سلامت روح و جسم انسان دارد. اما حجت الاسلام عرفاتی دقیقا نظر عکس این موضوع را دارد: «گریه انسانهای باخدا و انسانهایی که با مناجات انس گرفتهاند، عین خنده است. بکائون (بسیار گریه کنندگان) در تاریخ زیاد بودهاند. خود اهل بیت(ع) از گریه کنندگان بودهاند. مثلا من کسی را میشناسم که حاضر است همه داراییاش را بدهد، اما یک شب جمعه دعای کمیلش ترک نشود. عرفا به دنبال این هستند. ما در مناجات شعبانیه داریم که انقطاع از ماسوی الله (غیر خدا)، یعنی کسب همه شادیهای موجود. بهشت یعنی همین.»
شاید در ابتدا این تناقضها کمی آزاردهنده به نظر بیاید؛ اما وقتی کمی باریکبینی به خرج دهیم، متوجه میشویم که دین مبین اسلام هم شادی را میخواهد. همان طور که علم روانشناسی آن را شریف میشمارد. اما در مکتب اسلام، این شادیها چارچوبهای خاص خود را پیدا میکند:«آنهایی که آقای دولابی را میشناختند، میدانستند که ایشان یک نشاط خاصی داشت. همیشه لبخند گوشه لبانشان بود. مثلا حضرت آیت الله امجد در میان علما بگو بخند نورانی دارند. بگو بخندی که از سر شوق حضور است. نه از سر غفلت و نادانی.»
پس خندیدن، شاد بودن و تفریح کردن، هیچ منافاتی با دیدگاه اسلامی ندارد. اما شاد بودنی ناشی از لذت حضور خداوند باشد، و نه چیز دیگر.
فریبا جمالی هم افراط در شادی را مریضی میداند و شادی مطلوب از دیدگاه روانشناسی را این طور بیان میکند: «ما بعضی وقتها خندههای مرضی داریم. یعنی خندههایی که از سر خوشی یا بیهوده انجام میشوند. ما این نوع خنده را به دید یک نوع مریضی نگاه میکنیم که نام علمیاش "مانیک" است. کسی که اخلاق شادی دارد، همه دوستش دارند. همیشه شاد است و شخصیت جذابی دارد.»
جامعه ای که هستیم...
یکی از عوامل موثر در شاد بودن، فضای حاکم بر محیط جامعه است. این یک اصل مسلم در روانشناسی است. اما جمالی آدمهایی را سراغ دارد که حتی در سختترین شرایط محیطی، نشاط و شادی خودشان را حفظ میکنند: «کسانی را داریم که صرف نظر از حوادث بد پیرامونی، همیشه یک موضوعی را برای خندیدن پیدا میکنند. هستند کسانی که حتی در مراسم عزاداری خوش اخلاقند و بر خودشان مسلط هستند. ما حتی اگر در جامعه محیط نامناسبی هم داریم، باید خودمان برای خودمان تلاش کنیم. گاهی باید خودمان به خودمان بخندیم! در آینه به خودمان نگاه کنیم و بخندیم. این خنده باعث میشود که یک فکر و راه حل ویژهای برای مشکلاتمان پیدا شود.»
حجت الاسلام عرفاتی هم جامعه را در نشاط درونی مردم موثر میداند و از آن جایی که بر این باور است که جامعه ما باطن دینی ندارد، مردم را دارای نشاط درونی نمیداند: «کارهای ما حقیقت الهی ندارد. فقط ظاهر جامعه ما دینی است و این دین باطنی نشده است. اگر باطنی بود، نشاط حاکم بر جامعه هم یک نشاط حقیقی میشد. مومنین اصلا حزن ندارند. علی(ع) میفرماید: اگر همه دنیا را از من بگیرند، اثری در حال من نمیگذارد. این اصل است. به نظر من این نشاط حتی با مرگ هم از بین نمیرود.»
فریبا جمالی تنها راه فرار از این مشکل را خندیدن میداند: «افکار شاد، رفتار شاد و فکر معقول و موجه همه و همه باعث میشود نشاط و شادی در ما حفظ شود. ما از طریق خلق خوش میتوانیم حالات خشم خودمان را کنترل کنیم و با خندیدن حرکات خشمآلود را سرکوب کنیم. پس باید لبخند بزنیم و شاد باشیم.»

عرفاتی هم دلیل اصلی عدم نشاط در جامعه را مضطرب بودن جامعه میداند. حالا این اضطراب میتواند به دلیل گران شدن قیمت گوشت باشد یا فلان اتفاق سیاسی یا نقل و انتقال فلان بازیکن ورزشی: «جامعه ما به صورت افراطی سیاسی است. مردم همگی به دید سیاسی به یکدیگر نگاه میکنند. یک آدم شاد مسلمان حتی موضعگیری سیاسیاش هم برای خداست. اگر میخواهیم نشاط در جامعه بیشتر شود، باید اضطراب را کم کنیم. مثلا ورزشی که باعث اضطراب شود، کجایش ورزش است؟! سوهان روح است. کلا جامعه ما دیدش سطحی است و عمقی نیست و از این رو نشاطش هم عمقی نیست. انسانی که متوجه خدا شود، دیگر عوامل اطراف آن قدر برایش مهم نیست که برای او اضطرابزا باشد.»
شاد باش و شاد زی!
حالا که کلیت ماجرا دستتان آمد که شاد بودن چیست و چطور میتوان به شادی دائمی دست پیدا کرد، چند راه پیش رو دارید. می توانید بنشینید و فکر کنید و چند لطیفه را برای خودتان مرور کنید و بخندید. میتوانید یک کتاب طنز بردارید و خطهایش را دنبال کنید. میتوانید بین شبکههای تلویزیونی دنبال مثقالی خنده بگردید یا حتی میتوانید به دوستتان زنگ بزنید و با هم بخندید!
اما همه اینها را که کنار بگذارید، در بعضی اوقات، احساس میکنید که هیچ گاه هیچ کدام از این ابزارها نمیتواند شما را آنطور که باید و شاید شاد کند. آن وقت است که بهتر است سراغ جانماز گوشه اتاقتان بروید و کمی حرف بزنید. آن وقت است که همان نشاط درونی حجت الاسلام و المسلمین محسن عرفاتی، راه به دلتان پیدا میکند و تا وقتی که خودتان با دستهای خودتان بیرونش نیاندازید، در خانه دلتان جا میگیرد.
همین دیدگاه هم باعث شد باشگاههای خنده یکی پس از دیگری در سطح کره زمین افتتاح شوند و باعث شوند که بمب خنده مردمان زندگی ماشینی، ثانیه به ثانیه –حتی به زور هم که شده- منفجر شود. خندهای که از هر گریهای تلخ تر مینماید!
برای کشف و شرح بیشتر موضوع، موضوع خندیدن و تفریح را از دو دیدگاه بررسی میکنیم. «فریبا جمالی»، روانشناسی است که دیدگاههای این علم را درباره خنده و خندیدن برایمان میگوید و «حجتالاسلام و المسلمین محسن عرفاتی» از خندههای دائم و جایگاه شادی در اسلام برایمان میگوید. میخواهیم ببینیم آیا واقعا این خنده، بر هر درد بیدرمان دواست؟!
تو فقط بخند!
فریبا جمالی شادی را از دیدگاه روانشناسی این طور بیان میکند: «با توجه به این که در این دوران، هیچ زمانی نیست که با اضطراب همراه نباشد، این اضطرابها باعث میشود قوای ما تحلیل برود و نشاط ما کاهش پیدا کند. به طوری که روانشناسان شاد نبودن انسان را بیماری قرن 21 عنوان کردهاند. در روانشناسی تعریف دقیق شادی عبارتست از غلبه بر خشم و از بین بردن رخوت و سستی در عزم و اراده و تصمیم.»البته این تعریف را هنگامی که با تعریف حجتالاسلام عرفاتی در کنار هم میگذاریم، به تفاوتهای جدی بر میخوریم: «نکته اساسی و اصلی در بحث شادی از دیدگاه اسلام این است که نشاط درونی بسیار مهم است. وقتی در سیره علمای ربانی نگاه میکنیم، میبینیم که عالم ربانی هیچ امکانات و زندگی مرفهی نداشته است، اما در درونش یک نشاط زاید الوصفی وجود دارد که باعث میشود در چهرهاش نیز شادی و بشاش بودن نمایان شود. نشاط اصلی دین این است.»
عرفاتی در این زمینه خاطرهای هم از دانشجویانی که به عمره دانشجویی رفتهاند دارد: «وقتی دانشجوها را در مکه میدیدم، با تمام وجود نشاط را در درون آنها احساس میکردم. دانشجویی که قبل از مکه آمدن هیچ رغبتی به خواندن نماز نداشت، با گریه از مدینه خارج شد و وقتی خواستیم به ایران برگردیم، غصهاش گرفته بود! اینها عابد و زاهد و عارف بالله هم نیستند. امام خمینی(ره) هم یک انسان کاملا اجتماعی بوده است. اما چیزی را در زندگی چشیده بود که به دنبال ازدیاد آن بود.»
حالا بیایید از دیدگاه اسلامی و بر اساس حرفهای محسن عرفاتی، شادیها و خندههای موقت دیدگاه روانشناسی و باشگاههای خنده و امثال آن را توجیه کنید. البته احساس میشود نتیجههایی که این قضاوت به دست میدهد، در حدی است که بهتر است قضاوتش به عهده خواننده باقی بماند.
شادی؛ از کودکی تا بزرگسالی
خنده یک نیاز اساسی بشر است. این را من نمیگویم. فریبا جمالی میگوید و ادامه میدهد: «از دیدگاه علم روانشناسی شادترین لحظات، لحظاتی است که ما میخندیم. اگر دقت کنید کودکان بدون دلیل میخندند. کودکان همین طور هستند، اما وقتی به سن بزرگسالی میرسند، برای شاد بودن دلیل میخواهند.»
این طور که جمالی میگوید به طور میانگین روزانه کودکان 150 بار میخندند و این موضوع زمانی جالب میشود که به میانگین خنده بزرگترها هم دقتی شود: 6 بار در روز! آن وقت است که میفهمیم بزرگترها چقدر غمگیناند! «خنده یک امر ذاتی است. هیچ وقت نباید منتظر آمدن خنده باشیم. چون ما غرق در مشغولیات زندگی هستیم و از این شگفتی درونی خودمان –که همان شادی باشد- غافلیم. ما باید یاد بگیریم که بخندیم.»
جمالی شادی را یکی از ضروریات قابل دسترس میداند که اتفاقا مسری هم هست! اما یک سئوال: آیا کسی که همیشه میخندد شاد است؟ آیا کسی که شاد است، لزوما همیشه میخندد؟
جمالی معتقد است کسانی که میخندند، همیشه شادند. چرا که خنده آثار فراوانی در سلامت روح و جسم انسان دارد. اما حجت الاسلام عرفاتی دقیقا نظر عکس این موضوع را دارد: «گریه انسانهای باخدا و انسانهایی که با مناجات انس گرفتهاند، عین خنده است. بکائون (بسیار گریه کنندگان) در تاریخ زیاد بودهاند. خود اهل بیت(ع) از گریه کنندگان بودهاند. مثلا من کسی را میشناسم که حاضر است همه داراییاش را بدهد، اما یک شب جمعه دعای کمیلش ترک نشود. عرفا به دنبال این هستند. ما در مناجات شعبانیه داریم که انقطاع از ماسوی الله (غیر خدا)، یعنی کسب همه شادیهای موجود. بهشت یعنی همین.»
شاید در ابتدا این تناقضها کمی آزاردهنده به نظر بیاید؛ اما وقتی کمی باریکبینی به خرج دهیم، متوجه میشویم که دین مبین اسلام هم شادی را میخواهد. همان طور که علم روانشناسی آن را شریف میشمارد. اما در مکتب اسلام، این شادیها چارچوبهای خاص خود را پیدا میکند:«آنهایی که آقای دولابی را میشناختند، میدانستند که ایشان یک نشاط خاصی داشت. همیشه لبخند گوشه لبانشان بود. مثلا حضرت آیت الله امجد در میان علما بگو بخند نورانی دارند. بگو بخندی که از سر شوق حضور است. نه از سر غفلت و نادانی.»پس خندیدن، شاد بودن و تفریح کردن، هیچ منافاتی با دیدگاه اسلامی ندارد. اما شاد بودنی ناشی از لذت حضور خداوند باشد، و نه چیز دیگر.
فریبا جمالی هم افراط در شادی را مریضی میداند و شادی مطلوب از دیدگاه روانشناسی را این طور بیان میکند: «ما بعضی وقتها خندههای مرضی داریم. یعنی خندههایی که از سر خوشی یا بیهوده انجام میشوند. ما این نوع خنده را به دید یک نوع مریضی نگاه میکنیم که نام علمیاش "مانیک" است. کسی که اخلاق شادی دارد، همه دوستش دارند. همیشه شاد است و شخصیت جذابی دارد.»
جامعه ای که هستیم...
یکی از عوامل موثر در شاد بودن، فضای حاکم بر محیط جامعه است. این یک اصل مسلم در روانشناسی است. اما جمالی آدمهایی را سراغ دارد که حتی در سختترین شرایط محیطی، نشاط و شادی خودشان را حفظ میکنند: «کسانی را داریم که صرف نظر از حوادث بد پیرامونی، همیشه یک موضوعی را برای خندیدن پیدا میکنند. هستند کسانی که حتی در مراسم عزاداری خوش اخلاقند و بر خودشان مسلط هستند. ما حتی اگر در جامعه محیط نامناسبی هم داریم، باید خودمان برای خودمان تلاش کنیم. گاهی باید خودمان به خودمان بخندیم! در آینه به خودمان نگاه کنیم و بخندیم. این خنده باعث میشود که یک فکر و راه حل ویژهای برای مشکلاتمان پیدا شود.»
حجت الاسلام عرفاتی هم جامعه را در نشاط درونی مردم موثر میداند و از آن جایی که بر این باور است که جامعه ما باطن دینی ندارد، مردم را دارای نشاط درونی نمیداند: «کارهای ما حقیقت الهی ندارد. فقط ظاهر جامعه ما دینی است و این دین باطنی نشده است. اگر باطنی بود، نشاط حاکم بر جامعه هم یک نشاط حقیقی میشد. مومنین اصلا حزن ندارند. علی(ع) میفرماید: اگر همه دنیا را از من بگیرند، اثری در حال من نمیگذارد. این اصل است. به نظر من این نشاط حتی با مرگ هم از بین نمیرود.»
فریبا جمالی تنها راه فرار از این مشکل را خندیدن میداند: «افکار شاد، رفتار شاد و فکر معقول و موجه همه و همه باعث میشود نشاط و شادی در ما حفظ شود. ما از طریق خلق خوش میتوانیم حالات خشم خودمان را کنترل کنیم و با خندیدن حرکات خشمآلود را سرکوب کنیم. پس باید لبخند بزنیم و شاد باشیم.»

عرفاتی هم دلیل اصلی عدم نشاط در جامعه را مضطرب بودن جامعه میداند. حالا این اضطراب میتواند به دلیل گران شدن قیمت گوشت باشد یا فلان اتفاق سیاسی یا نقل و انتقال فلان بازیکن ورزشی: «جامعه ما به صورت افراطی سیاسی است. مردم همگی به دید سیاسی به یکدیگر نگاه میکنند. یک آدم شاد مسلمان حتی موضعگیری سیاسیاش هم برای خداست. اگر میخواهیم نشاط در جامعه بیشتر شود، باید اضطراب را کم کنیم. مثلا ورزشی که باعث اضطراب شود، کجایش ورزش است؟! سوهان روح است. کلا جامعه ما دیدش سطحی است و عمقی نیست و از این رو نشاطش هم عمقی نیست. انسانی که متوجه خدا شود، دیگر عوامل اطراف آن قدر برایش مهم نیست که برای او اضطرابزا باشد.»
شاد باش و شاد زی!
حالا که کلیت ماجرا دستتان آمد که شاد بودن چیست و چطور میتوان به شادی دائمی دست پیدا کرد، چند راه پیش رو دارید. می توانید بنشینید و فکر کنید و چند لطیفه را برای خودتان مرور کنید و بخندید. میتوانید یک کتاب طنز بردارید و خطهایش را دنبال کنید. میتوانید بین شبکههای تلویزیونی دنبال مثقالی خنده بگردید یا حتی میتوانید به دوستتان زنگ بزنید و با هم بخندید!
اما همه اینها را که کنار بگذارید، در بعضی اوقات، احساس میکنید که هیچ گاه هیچ کدام از این ابزارها نمیتواند شما را آنطور که باید و شاید شاد کند. آن وقت است که بهتر است سراغ جانماز گوشه اتاقتان بروید و کمی حرف بزنید. آن وقت است که همان نشاط درونی حجت الاسلام و المسلمین محسن عرفاتی، راه به دلتان پیدا میکند و تا وقتی که خودتان با دستهای خودتان بیرونش نیاندازید، در خانه دلتان جا میگیرد.
نظرات [0]

- تذکر: تنها نظرات فارسی درج می شود،لطفا دقت فرمایید.

آخرین شماره :
زنان و اعتیاد
در مطالعات روانشناسی آزمایشی انجام میدهند که در آن قورباغهای را داخل قابلمهای پر از آب معمولی میگذارند و قابلمه را روی شعله آتش قرار میدهند. قورباغه هیچ واکنشی در مقابل گرم شدن تدریجی آب از خود نشان نمیدهد تا اینکه پس از مدتی، وقتی متوجه خطر میشود که دیگر کار از کار گذشته و سیستم عصبی بدنش از کار افتاده است. قورباغه دیگر نمیتواند حرکت کند و به سرانجام محتوم خود تن میدهد. یک تصور غلط در مورد اعتیاد که گاه مانند یک دام عمل میکند، توهم «اعتیاد برای دیگران اتفاق میافتد!» است. همین تصور اشتباه مردم را از خطرات اعتیاد غافل کرده و بدتر از آن اینکه عدهای با این باور غلط که «من معتاد نمیشوم.» برای تفریح به سراغ مخدرات میروند و بعد از مدتی به ناگهان میفهمند که دچار چه مصیبتی شدهاند.
اعتیاد... چرا و چگونه؟!
در ارتباط با اعتیاد باید سادهانگاری و سادهاندیشی را کنار گذاشت. بسیاری از افرادی که ادعا میکنند اعتیاد موضوع پیچیدهای است، نگاهی ساده و معمولی به این موضوع دارند و بعنوان یک معلول به آن حمله میکنند.
فرشتههایی برای نجات
بررسی وضعیت فعالیت نهادهای مسئول در موضوع اعتیاد
وقتی «عقل» تعطیل میشود!
چرا زنها معتاد میشوند؟
از تریاک تا آمفتامین
بررسی اعتیاد در زنان
شتری كه نباید سوار شد
مخدر در جهان مدرن با ظاهری آراسته به میان جمع میرود. نیازی به منقل و وافور و ژستهای آن چنانی نیست. میتواند به اندازه یك دارو مفید به نظر برسد.
سیگار نشانه شخصیت شماست!
«برای اونایی که هنرمندند، برای اونایی که دقیقاند، برای اونایی که روشنفکرند، برای اونایی که خوشتیپاند... سیگار کنت!"
ترس از سوسك و اعتیاد در زنان
در برخورد با یك زن معتاد چه رفتاری میكنیم؟
الف- سلام میكنیم
ب- چشمك میزنیم
ج- پیشنهاد ازدواج میدهیم
د- همه موارد
اعتیاد زنانه
اعتیاد زنانه
به همین سادگی
خلاصه: در زیر نمونههایی از انواع اعتیاد را به سمع و نظرتان میرسانیم كه اگر خدای ناكرده مبتلا به یكی از این انواع هستید، آگاه شوید و با خودتان كنار بیایید.
فقط و فقط به خاطر...!
«به شوهرم گفتم به خاطر اینکه پای این و آن به خانهمان باز نشود، حاضرم پا به پای او مواد بکشم. شوهرم ازپیشنهادم به گرمی استقبال کرد، به این ترتیب من به بهانه نجات شوهرم زندگیام را باختم.»
خود غلط بود...
نگاهی به جثه ریز مچاله شده كنار دیوار انداخت. فكر كرد شاید اگر آنهمه خاطره را میشد به یكباره از ذهن پاك كرد، این موجود نحیف اولین چیزی بود كه از مغز و دل و زندگی بیرونش میكرد.
ذغال خوب
دو چیز بیتاثیر نبوده؛ ذغال خوب و رفیق بد! بله امان از رفیق بد که سیگار را داد دستمان و گفت بکش، بقیهاش با من! من اینطوری نبودم که پلنگی بودم برای خودم. امان از...
در مطالعات روانشناسی آزمایشی انجام میدهند که در آن قورباغهای را داخل قابلمهای پر از آب معمولی میگذارند و قابلمه را روی شعله آتش قرار میدهند. قورباغه هیچ واکنشی در مقابل گرم شدن تدریجی آب از خود نشان نمیدهد تا اینکه پس از مدتی، وقتی متوجه خطر میشود که دیگر کار از کار گذشته و سیستم عصبی بدنش از کار افتاده است. قورباغه دیگر نمیتواند حرکت کند و به سرانجام محتوم خود تن میدهد. یک تصور غلط در مورد اعتیاد که گاه مانند یک دام عمل میکند، توهم «اعتیاد برای دیگران اتفاق میافتد!» است. همین تصور اشتباه مردم را از خطرات اعتیاد غافل کرده و بدتر از آن اینکه عدهای با این باور غلط که «من معتاد نمیشوم.» برای تفریح به سراغ مخدرات میروند و بعد از مدتی به ناگهان میفهمند که دچار چه مصیبتی شدهاند.
اعتیاد... چرا و چگونه؟!
در ارتباط با اعتیاد باید سادهانگاری و سادهاندیشی را کنار گذاشت. بسیاری از افرادی که ادعا میکنند اعتیاد موضوع پیچیدهای است، نگاهی ساده و معمولی به این موضوع دارند و بعنوان یک معلول به آن حمله میکنند.
فرشتههایی برای نجات
بررسی وضعیت فعالیت نهادهای مسئول در موضوع اعتیاد
وقتی «عقل» تعطیل میشود!
چرا زنها معتاد میشوند؟
از تریاک تا آمفتامین
بررسی اعتیاد در زنان
شتری كه نباید سوار شد
مخدر در جهان مدرن با ظاهری آراسته به میان جمع میرود. نیازی به منقل و وافور و ژستهای آن چنانی نیست. میتواند به اندازه یك دارو مفید به نظر برسد.
سیگار نشانه شخصیت شماست!
«برای اونایی که هنرمندند، برای اونایی که دقیقاند، برای اونایی که روشنفکرند، برای اونایی که خوشتیپاند... سیگار کنت!"
ترس از سوسك و اعتیاد در زنان
در برخورد با یك زن معتاد چه رفتاری میكنیم؟
الف- سلام میكنیم
ب- چشمك میزنیم
ج- پیشنهاد ازدواج میدهیم
د- همه موارد
اعتیاد زنانه
اعتیاد زنانه
به همین سادگی
خلاصه: در زیر نمونههایی از انواع اعتیاد را به سمع و نظرتان میرسانیم كه اگر خدای ناكرده مبتلا به یكی از این انواع هستید، آگاه شوید و با خودتان كنار بیایید.
فقط و فقط به خاطر...!
«به شوهرم گفتم به خاطر اینکه پای این و آن به خانهمان باز نشود، حاضرم پا به پای او مواد بکشم. شوهرم ازپیشنهادم به گرمی استقبال کرد، به این ترتیب من به بهانه نجات شوهرم زندگیام را باختم.»
خود غلط بود...
نگاهی به جثه ریز مچاله شده كنار دیوار انداخت. فكر كرد شاید اگر آنهمه خاطره را میشد به یكباره از ذهن پاك كرد، این موجود نحیف اولین چیزی بود كه از مغز و دل و زندگی بیرونش میكرد.
ذغال خوب
دو چیز بیتاثیر نبوده؛ ذغال خوب و رفیق بد! بله امان از رفیق بد که سیگار را داد دستمان و گفت بکش، بقیهاش با من! من اینطوری نبودم که پلنگی بودم برای خودم. امان از...












