در سالهای بعد از انقلاب، به دلیل قرار گرفتن در فضای آرمانی بعد از این پدیده و جهتگیری در راستای قدسی شدن جامعه، تلاش در جهت ساده كردن و بیآلایش نمودن زندگی دنیوی همراه با چاشنی ریاضت كشی، نوع و رنگ پوشش یكی از مصادیق مهم در این زمینه تلقی شد. برخی معتقدند به دلیل اسلامی شدن جامعه، پوشش مشكی در میان مردم برگزیده شد. با این همه اغلب افراد در این باره به حاكمیت عرف اشاره دارند، نه اجبار مذهب؛ بدین صورت كه به دلیل قاعده عدم جلب توجه پوشش به خصوص در خانمها و روحیه غمگین و مایوس مردم ایران، رنگ مشكی از بین رنگها به عنوان رنگ سنگین مقبول انتخاب شد.
به باور یكی از افراد مورد مصاحبه، رنگهای تیره باعث میشوند كه هم نامحرم نظرش جلب نشود و هم از بروز شهوت در جامعه جلوگیری میكند؛ و جامعه سالمتر میماند.
یكی از دختران جوان مورد مصاحبه در این باره گفت: «استفاده از پوشش تیره به خصوص برای خانمها هم میتواند به دلیل عرف کشور و هم مسائل اعتقادی مردم باشد . یكی از دلایل استفاده از رنگ مشكی را میتوان احساس امنیت و پوشیدگی بیشتر خانمها دانست.» وی استفاده از رنگ مشكی را به عقبه تاریخی – فرهنگی مردم ایران نسبت داد.
فرد دیگری در این باره گفت: «بعضیها به خاطر تحمیل و عرف جامعه، و عدهای هم به خاطر خاصیت رنگهای تیره که جذابیت و جلب توجه کمتری دارند، این رنگ را انتخاب میکنند. در برخی از جوامع مسلمان، لباسهای رنگی و پوششهایی با رنگهای روشن و متنوع برای خانمها طبیعی است و در عرف آنها جلب توجه نمیکند. اما از طرفی خاصیت رنگ تیره این است که زیباییها را کمتر نمایان میکند. در ایران رنگ غالب پوشش که چادر باشد تیره است، اما میبینیم همراه آن پوششهایی مثل کفش و روسری و مانتوهای رنگی استفاده میشود که این نشان میدهد استفاده از پوشش با رنگهای روشن تا حدودی پذیرفته شده است.»
در گذشته چادر به رنگهای مختلف وجود داشت؛ اما با گذر زمان، چادرهای رنگی به كلی از مكانهای عمومی و مشترك جامعه رخت بر بست؛ سادهپوشی و استفاده از رنگهایی مانند قهوهای تیره، مشكی، سرمهای و گاه طوسی برای مانتو و روسری با این تفكر كه كمتر جلب توجه میكند، با پیشنهاد و اجرا از سوی نهادهای رسمی مورد پذیرش عموم قرار گرفت.
اعتقاد به این موضوع كه یک زن مسلمان باید حرمت حریم عمومی را رعایت نماید و به گونهای رفتار نکند که توجه مخاطب را به زن بودن خود جلب کند، به استفاده از رنگهای تیره بیشتر دامن زد.
خانمی قائل به این بود كه رنگها باید در جای خودشان استفاده شوند؛ ما رنگی به عنوان رنگ جلف نداریم. او گفت: «هیچ وقت برای مجلس شادی از رنگ تیره و مشکی استفاده نمیکنم و دوست ندارم در این مجالس از این رنگها بپوشم. با این همه معتقدم امروزه در جامعه ما رنگهای متنوعی استفاده میشود و رنگ جلف نداریم؛ مگر اینکه اکثر افراد در مكانی خاص از رنگ تیره استفاده کنند که وجود كسی با لباسی به رنگ قرمز یا نارنجی در كانون توجه قرار گیرد؛ اما باز هم به نظر من جلف نیست.»
یكی دیگر از افراد رنگهایی مانند بنفش تند و قرمز را جلف دانسته و بر این باور بود كه استفاده از این رنگها در فضای عمومی چندان مناسب نیست. خانمی دیگر در این باره گفت: «بعضی رنگها مثل مشکی یا سرمهای سنگیناند؛ و رنگهایی مثل صورتی یا قرمز، جیغ و جلف یا زننده هستند. ولی به نظرم دو فاکتور برای تعیین سنگینی یا جلفی یک رنگ وجود دارد: یک، عرف جامعه و دو، خاصیتی که خود رنگ روی بیننده القا میکند.»
یكی از افراد معتقد بود رنگهایی مانند سبز مغز پستهای یا سرخ جگری خیلی جلب توجه میكنند و در مقابل رنگهای آبی یا سرمهای در گروه رنگهای سنگین قرار میگیرند؛ البته جلفی و سنگینی رنگ به رفتار شخصی هم که لباس را پوشیده بستگی دارد.
به عبارت دیگر رنگهای گرم مانند قرمز، بنفش، نارنجی و... به اعتقاد نیمی از افراد مورد مصاحبه در گروه رنگهای جلف و زننده قرار میگیرند.
رخداد پدیده مهم دیگری به نام جنگ تحمیلی، فرصت ایجاد تغییر در نوع و رنگ پوشش را به تاخیر انداخت. با عبور از جنگ و فروكش بحران ناشی از آن، پوشش اسلامی و متنوع یكی از محورهای مهم رفتار اجتماعی محسوب شد. اما به دلیل استمرار پوشش مشكی و عادت شدن این رنگ در جامعه، در سالهای ابتدایی بعد از جنگ، رنگهای شاد و متنوع كمتر مورد توجه قرار گرفت.
با این همه یكی از خانمها كه تجربه حضور در مدارس در سالهای ابتدایی بعد از انقلاب را داشت گفت: «بخش عمده انتخاب رنگ تیره به زمان بعد از انقلاب برمیگردد؛ چرا كه قبل از آن خانمهای محجبه چادر رنگی میپوشیدند. اما بعد از انقلاب در آییننامه ادارات، پوشش رنگ تیره ابلاغ شد؛ این شد كه مردم مجبور به انتخاب رنگ تیره شدند.»
گاهی نیز بیش از نگاه رسمی، خود كنترلیهای اجتماعی و علاقه به ارزشهای انقلاب از سوی عموم این مقاومت در برابر تغییر رنگ در جامعه را موجب شده است. به تدریج و با تغییر روند عرضه پوشاك و هم چنین تغییر در سلیقه متقاضیان، شاهد ظهور رنگهای شاد، متنوع و متعدد در پوشاك بودیم.
یكی از افراد مورد مصاحبه معتقد بود وجود پوشش تیره در فرهنگ ناشی از ریشه تاریخی مردم ماست. وی گفت: «مردم ایران به دلیل تعدد جنگها و بحرانهای اجتماعی ناشی از آمد و رفت سلسلههای حكومتی، مدام در غم و اندوه بودند و دوران ثبات محدود، عرصه را برای بروز شادی كاسته است. به همین دلیل روحیه ما یك روحیه عزادار شده و این در ذهنیت اجتماعی و روانی ما جای گرفته است. این توجه به استفاده از رنگ تیره در حالی است كه در اسلام پوشیدن رنگ تیره مكروه است. بنابر این، عرف جامعه استفاده از رنگ تیره را موجب شده است. البته این رنگ پوشش بیشتر معطوف به تهران و شهرهای بزرگ است و هر چه به شهرهای خارج از مرکز برویم، نوع پوشش شادتری را شاهدیم.»
با این گردش رنگ و با توجه به عقبه فرهنگی جامعه، باز هم تقسیمبندیهایی وجود دارد كه استفاده از رنگهای شاد را به طور غیررسمی محدود میكند. این نگاه عام، برچسبهای رنگ سنگین و رنگ جلف را موجب میشود. به عبارت دیگر، كسانی كه از برخی رنگهای تندتر و یا غیرمتعارفتر استفاده میكنند، انگ جلف پوشی به آنها زده میشود و این عادت رفتاری چنان در كنشهای فردی رسوخ داشته است كه اغلب پوشش رسمی و حتی غیررسمی افراد به سمت لباسهای تیره و به خصوص رنگ سیاه سوق پیدا كرد.
علیرغم رواج رنگهای روشن در پوشش، باز رنگ سیاه همچنان از اقبال خوبی برخوردار است. با استمرار پوشش تیره، به مرور زمان استفاده از رنگ مشكی استحاله شده و به عنوان رنگ مد و همیشگی در فرهنگ پوشش كشور جای گرفته است.
فردی معتقد بود: «خانمها در ایران تقریبا دو سوم عمرشان حجاب دارند؛ اگر قرار باشد دو سوم عمرمان تیره بپوشیم، باعث افسردگی خواهد شد؛ بنابراین باید حد وسطی را در نظر گرفت. در اسلام رنگ مشكی كراهت دارد و رنگهایی مانند سبز و زرد در دین تشویق شدهاند.»