«با ناخنی كه لاك دارد نمیشود وضو گرفت.»
«برای درست بودن وضو، لاك نداشتن ناخنهای دست و تنها یكی از انگشتهای پا كافی است.»
«وضو گرفتن با ناخنی كه لاك دارد اشكال ندارد.»
«كاشت ناخن وضو را دچار اشكال میكند.»
«با ناخن كاشته هم میشود وضو گرفت.»
«برای كسی كه تازه استحمام كرده است، گرفتن وضو واجب نیست.»
«كسی كه تازه استحمام كرده است، باید صبر كند پوست سرش خشك شود و بعد وضو بگیرد. در غیر این صورت وضو اشكال دارد.»
«در هنگام نماز باید حجاب به درستی رعایت شود.»
«رعایت حجاب در هنگام خواندن نماز فقط در صورتی اجباری است كه نامحرم حاضر باشد.»
«داشتن حجاب به معنای مسلمانی نیست. باید در دل مسلمان بود.»
«اسلامی كه در دل پنهان باشد فرقی با شرك ندارد. اسلام باید در ظاهر فرد –حجاب- دیده شود.»
اینها بخشی كوچك از قوانین متفاوتی است كه در مورد مسایل مشابه اسلامی در جلسات زنانه ترویج میشوند. گویی هركس كتاب خدا را برای خودش بازنویسی دوبارهای كرده باشد، هركس حرفی میزند كه ناقض سخن دیگری است. به قول یك خانم جلسهای محدوده شمیرانات تهران: «اگر قرار باشد مدام در جلسه بر حفظ حجاب تاكید كنم، رفته رفته مجلسم به سرای سالمندان بدل خواهد شد. كما اینكه در شرایط حاضر هم كمتر از بیست درصد حاضران دخترهای جوان هستند. ما نباید كاری كنیم جوانها از این مجالس فراری باشند. حالا گیرم حجاب را هم درست و كامل رعایت نكنند. اگر اسلام را در ذات این معصومان بیدار كنیم، در آینده این جزئیات خود به خود رفع خواهد شد.»

خانم برخورداری به شدت با چنین عقیدهای مخالفت میكند. محدوده جلسات او غرب تهران است. گاهی به جنوب و شمال هم سرمیزند. اما عمده فعالیت او به مناطق غرب برمیگردد. از نظر او تفاوت مخاطب دلیل خوبی برای تغییر موضع سخنور نیست. اسلام برای همه یكسان است. نمیتوان یك بام و دو هوا بود. جوان و غیر جوان باید بدانند حقیقت اصول و فروع دین كدام است. كسی حق ندارد به ملاحظه حفظ مخاطب، قوانین دینی را تلطیف كند. او میگوید: «این سالها بسیار شنیدهایم بگویند مسلمانی به دل است. ظاهر فلانی را نبین. دلش پاك است. اما این كاملاً باوری غلط است. اسلام دینی است كه تاكید دارد بنده خدا باشید. چطور میشود با این همه قانون روشن و موكد، هركس راه خودش را برود و ادعا كند در دل مسلمان خوبی است؟ این مسلمانی نیست. چون كسی كه در دل اسلام داشته باشد، بنده دل است، نه بنده خدا. و اسلام چنین كسی پذیرفته نیست.»
خانم طباطبایی گفته خانم برخورداری را رد میكند. او با اشاره به شعر آشنای موسی و شبان، ادعا میكند: «هیچ مسلمانی حق ندارد اسلام دیگری را به سوال بكشد. اسلام قوانینی دارد، درست. اما اینكه توقع داشته باشیم هر مسلمانی كه میشناسیم تمام قوانین را تمام و كمال به منصه اجرا بگذارد، زیاده خواهی است. پروردگار هر بندهای را بنا بر توانمندیهای فردی خودش میسنجد. دلیل نمیشود چون من نوعی حجابم را رعایت میكنم و خمس و زكاتم عقب نمیافتد و نمازم همیشه سر وقت است، مسلمانی دوست و همسایه و آشنا و غریبه را منكر شوم. چه بسا همسایه تارك نمازم از من به خدا مقربتر باشد به دلیلی موجه كه شاید من هرگز با این عقل به دركش نایل نشوم.»
خانم موسوی زیربار تناقضگویی خانمهای جلسهای نمیرود. با اینكه چند نمونه از گفتهها را میشنود، اما همهچیز را طور دیگری تعبیر میكند. «باید ببینید اولاً كسی كه نقل قول را آورده چقدر با دقت به حرف سخنران گوش میداده و چقدر در بازگویی آن امین بوده است. بعد بروید سراغ اینكه سخنران این حرف را در چه شرایطی، در برابر چه سوالی و میان چه جمعی مطرح كرده است. سخنران گاهی بسته به فضای مجلس، مجبور است مسایل را ساده كند. نه برای آنكه اسلام ساده به نظر بیاید، برای آنكه در فهم مخاطب بگنجد.»
این تکثر نظرات کار مخاطب را برای پیدا کردن حقیقت سخت میکند؛ به خصوص که وقتی وارد جزئیات مسائل شرعی میشویم، حتی بین علما هم ممکن است اختلاف نظر باشد. شاید به طور قاطعانه نتوان بین این نظرات مختلف انتخاب کرد؛ به هر حال از یک طرف اصل دین و احکام آن که همیشه ثابت و مشخص هستند، اما از طرف دیگر زبانی که برای هر مخاطب هم به کار میرود باید متفاوت باشد. شاید بهتر باشد خانم جلسهای ها در صحبتهایشان، به جای اینکه فتوا بدهند، درست مسلمانی کردن را آموزش بدهند تا هر کس خودش، تکلیف خودش را با مرجع تقلیدش بداند و بس!