در سال 1993 سازمان ملل در جهت تاکید بر ارزشهای خانواده تصمیم گرفت تا سال 1994 را سال خانواده نامگذاری کند. از آنجایی که بحران خانواده میتوانست به بحرانهای بزرگ اجتماعی بیانجامد، از سال 1995 با درک ضرورت تاکید بر حفظ این بنیاد اجتماعی، روز پانزدهم ماه می، به نام روز جهانی خانواده رقم خورد تا نه تنها در یک سال و یک دوره و به شکل موقت، که هر سال به شکلی و به نامی و با تاکید بر موضوعی آن را یادآوری کرده و ارج نهند.
در واقع تا این تاریخ، جامعه بشری امیدوار بود بتواند خانواده را به عنوان کوچکترین بنیاد اجتماعی به شکل اولیه حفظ کند. اما دگرگونیهای اجتماعی و شرایط تازهای که میان ملل مختلف رواج مییافت، تحقق این امیدواری را کمی دور از واقعیت تصویر کرد تا لزوم اقدامی جدی و همه جانبه حس شود. به خصوص آنکه، خانواده نمونهای کوچک از جامعه تلقی شده و اعتقاد بر این بود که وجود هرگونه تبعیض در این محیط میتواند تاثیری مستقیم بر جامعه در ابعاد کلان داشته باشد؛ درست همانگونه که آموزش ابتداییترین اصول مسئولیتپذیری و احترام به حقوق دیگران نیز در همین محیط و با یادگیری زبان مادری در گام اول صورت میپذیرفت.
اما بر اساس تعریفی که جورج پیتر مرداک –انسانشناس سرشناس- از خانواده ارائه میدهد، تعیین حدود اختیارات بسیار مشکل است؛ چرا که این تعریف به شدت کلی و جامع است. طبق این تعریف هر گروهی که در یک منزل مشترک زندگی کرده، به لحاظ اقتصادی با هم همیاری داشته و توالد نسل داشته باشند، یک خانواده را تشکیل میدهند. البته این گروه لازم است دست کم از دو نفر بزرگسال تشکیل شده باشد که یکی زن و دیگری مرد باشد؛ این زن و مرد هم بایستی به لحاظ اجتماعی مجاز به داشتن رابطه جنسی بوده و فرزندانی مشترک داشته باشند.
دگرگونیهای اجتماعی و به وجود آمدن شرایطی که زوجهای همجنس برای کسب حقوق برابر با دیگران دست به تلاش و مبارزه زدند، اجازه نداد تعریف خانواده به همین کلیت باقی بماند و در جوامع مختلف مفهوم خانواده نیز دچار تحول شد. در این دوره، عدم تمایل به تشکیل خانواده، تمایل به زندگی مشترک بدون تعهد دائمی، بالا رفتن تعداد کودکان مجهول الوالدین -در آمریکا به شکل حاد، در اروپا به شکل روزافزون و در آسیا تا حدودی نامحسوس- به آنجا رسیده بود که سازمان ملل را متوجه بحران اجتماعی قریب الوقوعی ساخت که باید از بروز آن جلوگیری شود.
این ضرورت با تاکید بر اهمیت حفظ خانواده به دلیل نقش موثر آن در عمومیت داشتن، بنیادهای عاطفی، نقش آموزشی-تربیتی، حدود معین-قبیله، ایل، خانوار-، موقعیت محوری، مسئولیتپذیری اعضاء، تبعیت از قوانین اجتماعی و بالاخره داشتن ثبات یا پذیرش تغییرات از سال 1996 اجرایی شد و با تعیین سرفصل برای هر سال به فعالیتهای خود در داخل کشورها نظم بخشید. فهرست زیر سرفصلهای مربوط به سالهای گذشته را تا امروز در اختیار شما قرار میدهد:

1996 - خانواده اولین قربانی فقر و بیخانمانی
1997 - تشکیل خانواده با تکیه بر همکاری دو جانبه
1998 - خانواده: پرورشدهنده و تعیینکننده حقوق بشر
1999 - خانواده برای تمام فصول
2000 - خانواده: کارگزار و بهرهبردار از پیشرفتها
2001 - خانوادهها و داوطلبان: به سوی همبستگی اجتماعی
2002 - خانواده و کهنسالی: فرصتها و تهدیدها
2003 - آمادگی برای برگزاری دهمین سالگرد روز جهانی خانواده در سال 2004
2004 - دهمین سالگرد روز جهانی خانواده: برنامهای برای اجرا
2005 - اچ، آی، وی؛ ایدز و سلامت خانواده
2006 - دگرگونی در خانواده: چالشها و فرصتها
2007 - خانواده و افراد از کار افتاده و ناتوان
2008 - پدرها و خانواده:مسئولیتها و چالشها
2009 - مادرها و خانواده: چالش در برابر تحولات
2010 - تاثیر مهاجرت بر خانواده در سراسر جهان
نشان مربوط به روز جهانی خانواده دایرهای به رنگ سبز تیره است با طراحی سادهای از یک قلب و یک خانه به رنگ قرمز در میان آن، که نشان میدهد چطور خانواده کانون یک جامعه را شکل داده و محلی امن و پایدار برای افراد جامعه است. این روز در هیچ فرهنگ و تقویمی به عنوان تعطیل رسمی مطرح نمیشود. بلکه مثل بسیاری روزهای دیگر نامگذاری شده در سال، تنها فرصتی است برای فعالان اجتماعی که تلنگری بر ذهن هممیهنان، دوستان، آشنایان و اطرافیان خود بزنند تا بار دیگر به ارزشهای مهم این هسته کوچک اجتماعی بیاندیشند.
وسعت فعالیتهای مربوط به این روز در آمریکا و اروپا به شدت چشمگیرتر است. در این روز معمولا جشنهای محلی و کوچک برپا شده، مردم همراه با خانواده خود گرد هم آمده و در گوشه و کنار طبیعت فرصتی را برای با هم بودن فراهم میسازند. در شهرهای بزرگتر، اغلب فعالان اجتماعی از این روز برای تبلیغ در جهت سالمسازی جامعه استفاده کرده و آموزشهای اولیه لزوم حفظ بنیاد خانواده در اجتماع بشری را به شکل کلاسهای آزاد، کنفرانس، کارگاه آموزشی، کاتالوگ راهنما و... در اختیار علاقهمندان میگذارند. در سوئد و فنلاند مرسوم است که بزرگان فامیل در روز 15 ماه می هر سال به زوجهایی که زندگی خود را در آن سال آغاز میکنند سر زده و با دادن هدیهای کوچک، بخشی از تجارب خود را نیز در اختیار آنها قرار میدهند. اما هیچ کدام از این فعالیتها در آسیا نمود چندانی ندارد.
از آنجا که در آسیا و کشورهای شرقی، خانواده همچنان توانسته در گیر و دار تحولات اجتماعی ارزش خود را با تکیه بر تاکیدات مذهبی تا حدی قابل توجه حفظ کند، دامنه تاکید بر این روز در این بخش از کره زمین به شدت محدودتر است. به خصوص در کشورهایی چون ژاپن، کره، ترکیه، هندوستان، چین، پاکستان، افغانستان، تاجیکستان، ایران، عراق، عربستان و... که ساختار سنتی همچنان تلاش میکند به قوت خود باقی بماند، شاهد اقدام قابل توجهی در زمینه فرهنگسازی در مورد لزوم تشکیل خانواده که نیستیم هیچ، بعضاً تلاشهایی جهت فرهنگسازی در جهت معکوس خواستار جهانی را نیز شاهدیم!
به طور مثال در کشور اسلامی ما ایران، علیرغم کاهش چشمگیر تمایل به ازدواج در جوانان، فرار از قبول مسئولیت، بالا رفتن سن ازدواج، بالا رفتن سن مادرانی که فرزند اول خود را به دنیا میآورند و بالاخره افزایش چشمگیر و غیرقابل چشمپوشی طلاق میان زوجهای جوان، همچنان اقدامی در جهت فرهنگسازی بنیادین میان نسل نو دیده نمیشود. خانواده و وجود آن امری بدیهی تلقی شده و نظارتی بر آنچه ناخودآگاه جامعه را به سوی تحول میکشاند حس نمیشود. نه تنها وسعت تبلیغات شبکههای خارجی را نمیتوان نادیده گرفت، که بیمسئولیتی شبکههای داخلی در مورد تهیه، ساخت و پخش برنامههایی با مضامین ضدخانواده یا تبلیغ خانوادههایی با ساختارهای نه چندان پسندیده و خوشایند (مثل چندهمسری) نیز مزید بر علت شده و روند فرهنگسازی را در جهت معکوس انجام میدهند.
گرچه روز جهانی خانواده قرار نیست جوامع را بار دیگر تشویق کند تا به نظام قبیلهای بازگردند و نیازهای فردی را در سایه همیاری جمعی برطرف سازند، اما قرار است به آنها یادآور شود که با داشتن یک نظام خانوادگی از هم پاشیده باید در انتظار وقوع هرج و مرجی اجتماعی در سطح کلان بود. چرا که این خانواده است که همراه با رشد کودک، به او میآموزد چطور قوانین اولیه زندگی اجتماعی را رعایت کرده و از بزه دوری گزیده و راهی برای تامین نیازهای خود بیابد که از نظر جامعه نیز پذیرفته باشد. همچنین روز جهانی خانواده بر تنوع فرهنگی که از خانوادهای به خانواده دیگر متفاوت است تاکید داشته و گمان دارد از بین رفتن این گوناگونی برابر با کسالتی غیرقابل کنترل در روان جوامع خواهد بود.