مجله اینترنتی دخت ایران
چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
از اوشین تا ویکتوریا
یکی دو سال گذشته که مرد هزار چهره و دوهزار چهره مهمان عید خانه‌ها بود. من بیشتر تماشاگر بودم و بدون آنکه متوجه باشم چطور ورای این طنزی که من و دیگران را به خنده وامی‌دارد، واقعیتی عجیب و گاه غیرقابل تصور وجود داشته، به ذهنیت خلاق نویسنده‌ها و کارگردان مجموعه غبطه می‌خوردم. اما امروز دیگر آن آدم ساده‌انگار قبل نیستم. چون در عرض یکی دو ماه آنقدر تحولات شگفت پیرامونم شکل گرفته که به نظرم در طول قرن‌ها بشر نمی‌توانست چنین دگرگونی‌های برق آسایی را بیافریند! ماجرا هم همان ماجرای جوزدگی بی‌اندازه و شتابناک ما ایرانی‌هاست؛ از همان نوع سا‌ده‌ای که مرد هزار و دو هزار چهره به آن گرفتار بودند.
اگر سن و سالتان قد می‌دهد که هیچ، اما اگر قد هم نداد به بزرگترتان یک اشاره بکنید، تا آخر قصه را برایتان تعریف خواهد کرد که چطور زمان پخش سریال «سال‌های دور از خانه» تقریبا تمام جمعیت ایران پای دستگاه تلویزیون خود در خانه و محل کار میخکوب بودند و نگران اینکه بالاخره این اوشین، دخترک رنج کشیده ژاپنی، چه سرنوشتی در پیش رو دارد. آن وقت‌ها که زمان جنگ هم بود، تماشای بدبختی‌های این دخترک ژاپنی که مجبور بود برای امرار معاش یخ رودخانه را در سرمای زمستان بشکند و ظرفهای خانه اربابی را بشوید تا سربار خانواده خود نباشد، می‌توانست آموزنده باشد و به ما یادآوری کند چه شرایط بدتری هم در دنیا وجود دارد. اوشین با تمام تمردهای ریزی که داشت، قدرشناسی از پدر و مادر و ارزش عشق و وفاداری به همسر و پایبندی به خانواده را هم تبلیغ می‌کرد.
بعدتر نوبت به هانیکو هم رسید که گرچه به اندازه اوشین بدبخت نبود، اما همچنان تاکید بر ارزش‌هایی داشت که قابل تامل بود. اما سال‌ها گذشت و دو شبکه صدا و سیمای ایران تبدیل به چندین و چند شبکه شد و هر شبکه برای خود سیاستی برگزید و سریال‌های داخلی یکی بعد از دیگری آنتن تلویزیون و وقت مردم را پر کردند و رسید به اینجا که دیگر قصه همان قصه همیشگی نیست.
  حالا تب سریال‌بینی مربوط به تولیدات داخلی نمی‌شود. بعد از سریال گمشدگان - Lost- و فرار از زندان – Prison Break- و 24 و... که به شکل سی‌دی و دی‌وی‌دی وارد خانه‌ها شدند، نوبت به شبکه فارسی وان رسید که با سیاستی معلوم، اقدام به پخش سریال‌های خارجی با دوبله -بد- فارسی می‌کند. گذشته از این که هر کدام از سریال‌های این شبکه به نوبه خود جای بحث دارند و تقریبا در تمام آنها از خانواده سنتی شکلی منفی ارائه شده و در عوض خانواده‌ای با ساختار جدید به عنوان جایگزین ارائه می‌شود، سریال ویکتوریا جایگاهی خاص به خود بخشیده که بد ندیدیم آن را محور موضوعی قرار داده و در مورد آن با تماشاگران این سریال گپ بزنیم. حاصل ماجرا آنقدر جالب و دور از تصور بود که این حد جوزدگی و ساده‌انگاری بعضی مردم موجب تاسف شد.
تماشاگران ویکتوریا و دوستداران این زن جاافتاده و سرزنده و عاشق، نظرات خود را در مورد نکات مثبت و منفی این مجموعه با من در میان گذاشتند که خلاصه‌ای از این نظرات را در ادامه می‌خوانید. اما آنچه مسلم است و برای من بعد از تهیه این گزارش روشن شد، این است که مدیران رسانه ملی ما اگر می‌دانستند چه قدرت عجیبی در دست دارند و چه استفاده‌های نابی که نمی‌شود از آن کرد، شاید هرگز اینقدر سهل‌انگارانه با این قدرت برخورد نمی‌کردند.
اختر رفیعی 52 ساله، خانه‌دار، ساکن تهران: ویکتوریا را دوست دارم چون به من حس جوانی می‌دهد. از وقتی این مجموعه را تماشا می‌کنم، یاد گرفته‌ام خودم را آنقدرها دست کم نگیرم. همین برایم کافی است.
سمیه دلدار عراقی، 19 ساله، دانشجوی علوم آزمایشگاهی، ساکن تهران: توقع دارید وقتم را با تماشای سریال‌هایی تلف کنم که مدام در آن زن و شوهرها به جان هم می‌افتند و هرچه از دهانشان درمی‌آید به هم می‌گویند؟ راستش این اواخر آنقدر زنان سریالهای داخلی رفتارهای عجیب دارند که آدم از خودش خجالت می‌کشد. کجای زندگی ما شبیه اینهاست؟! واقعا الان در جامعه زنها هستند که حرف اول را در همه جا می‌زنند؟! ویکتوریا هرچه نداشته باشد، این حسن را دارد که به من یاد می‌دهد زندگی یعنی باورکردن قابلیت‌های خودم، بدون اتکا به حضور دیگران.
نادر سهیلی، 33 ساله، کارمند بانک، ساکن یزد: خودم تماشاگر ویکتوریا نبودم. اما همسرم جزء به جزء ماجراها را برایم تعریف می‌کرد. حتی دقیق‌تر از خود سریال! به نظرم طرفداری خانم‌های خانه‌دار از این مجموعه بابت این است که ویکتوریا توانسته بود، دل مردی بسیار جوان را ببرد. اصولا خانم‌ها از این مسایل دلگرم می‌شوند.
بهنوش فراهانی، 35 ساله، مدیر آموزشگاه زبان، ساکن مشهد: کنجکاو بودم بدانم چه خبر است. وگرنه اصلا نه داستان مناسب بود و نه تاثیری که بر تماشاگر می‌گذاشت. این نوع تعریف از ساختار خانواده را دوست ندارم. موقع پخش سریال وقتی می‌دیدم مادرم همه ما را می‌گذارد و می‌رود تا در اتاق، به تنهایی ویکتوریا ببیند، حس می‌کردم یک جای کار مشکل اساسی دارد.
مهران بخشی، 58 ساله، کارمند آموزش و پرورش، ساکن همدان: ویکتوریا مایه بیچارگی ما بود. خدا را شکر که تمام شد. حداقل دیگر اهل خانه بهانه فلان بلوز و فلان شلوار خانوم ویکتوریا را نمی‌گیرند!
مهدیه حسین زاده، 28 ساله، دانشجوی روانشناسی، ساکن تهران: آسیب‌شناسی مجموعه ویکتوریا تماما برمی‌گردد به خلا فرهنگی موجود در جامعه؛ سانسورهای کلامی که حتی ما را از گفتن دوستت دارم‌های ساده به هم نیز بازداشته است. من وقتی در نسل جوان هم این خلا را می‌بینم نگران می‌شوم. چه برسد به نسلی که مثل ویکتوریا سنی از او گذشته و حالا تشنه آن است که کسی به او یادآوری کند که بالا رفتن سن و سال دلیل بر بی‌ارزش بودن هویت و وجودش نیست.
طرلان کلهری، 42 ساله، خانه‌دار، ساکن کبودر آهنگ: در خانه ما شوهرم این سریال را تماشا می‌کرد. مدام هم سرکوفت می‌زد «چرا شما زنها منتظرید این و آن بهتان بگویند چقدر دوست‌داشتنی و با ارزش هستید؟ واقعا خودتان نمی‌فهمید بعضی از این حرفها هیچ ارزشی ندارد؟!» بعد هم که در پایان سریال ویکتوریا به جای شوهر سابقش، زندگی در کنار عشق را انتخاب کرد، کل مجموعه به نظرش مزخرف شد با آن «پایان‌بندی مسخره‌اش!» بالاخره هم ما نفهمیدیم ویکتوریا باشیم بهتر است یا نباشیم!
زهرا بحرینی، 15 ساله، دانش آموز، ساکن اهواز: ویکتوریا را دوست دارم. چون به من یاد داد عشق ارزشی خیلی بیشتر از اینها دارد و بد نیست اگر آدم برایش فداکاریهای بزرگ هم بکند. آخر سریال خیلی خوشحال شدم که ویکتوریا ماندن با جرنیمو را انتخاب کرد. من هم دوست ندارم کسی برای دل بستنم به دیگری حدود تعیین کند.
روژین صادقی، 18 ساله، دانش آموز، ساکن کرمانشاه: هنوز تکلیفم با این سریال معلوم نیست. تصورم از عشق و ازدواج را کاملا به هم ریخته است. باید بیشتر فکر کنم.
سینا رازانی مطلق، 22 ساله، سرباز وظیفه، ساکن بوشهر: اتفاقا بهترین نکته مجموعه این بود که تاکید می‌کرد برای عاشق شدن اختلاف سنی و طبقاتی و این چیزها ملاک نیست. زمانه عوض شده و دیگر نباید روی ارزش‌های کهنه تاکیدگذاری کرد.
جهانگیر م.، 48 ساله، ساکن بندر انزلی: تا وقتی سریال‌های خودمان فقط این باشد که یکی کلاه آن یکی را برداشته و آن یکی می‌خواهد دارایی این یکی را بالا بکشد و برادر به برادر رحم نمی‌کند و این حرفها، من ترجیح می‌دهم داستان عشقی ویکتوریا را دنبال کنم.
و اینکه داستان مردم تا کجا ادامه خواهد یافت با شما...

پرینت گرفته شده از :
http://www.dokhtiran.com/report/000106.php