
خوان اول: نوجوانی سیری چند؟
«جوونی کجایی که یادت بخیر!» این جمله را از ته دل بابا و مامان میتوان شنید وقتی به قد و بالای بچهشان نگاه میکنند و انگار تازه دوزاریشان می افتد که «این بچه چقدر بزرگ شده!»
بعد آه روزهای رفته را میکشند. این نشان میدهد توی بچه یک چیزی داری که برای آنها فقط حسرتش مانده.
وقتی زانوی عزیز یاری نمیکند حتی از جایش بلند شود، آقا جون یک روز در میان کمر دردش عود میکند، چشمهای بابا بدون عینک نمیبیند و مامان غصه موهای سفید و چین و چروکهای صورتش را میخورد، یاد این ثروت بزرگ باید افتاد؛ ثروت بزرگ اما تمام شدنی نوجوانی و جوانی.
همیشه با خودم فکر میکنم چرا توی کتابهای فیزیک و شیمی میان آن همه مولکول و اتم و فرمول و واکنش، جوانی را جز انرژیهای نو و البته تجدیدناپذیر نخواندیم تا مواظب باشیم هدر نرود و بهینه مصرف کنیم. چرا معلم ریاضی یادش رفت به ما بگوید چطور حساب ثانیههای مان را داشته باشیم تا فردا ما هم آه لحظههای رفته را نکشیم و توی دسته آدمهایی نباشیم که هیچی نشدن. جوانیشان به حراج رفت و استعدادشان زیر حرف و حدیثهای اطرافیان و اشتباهات بزرگترها دفن شد.
روزهای خوب نوجوانی را به جوانی رساندیم در حالی که همش درس میخواندیم و درس. آن بالا سایه لولویی مثل کنکور همیشه روی لحظههای قشنگمان بود و استرس امتحان و درس و کلاس و همین کنکور خیلیهای مان را پیر کرد.
خوان دوم؛ اصل قضیه چیه؟
ما که با بد و خوبش ساختیم و گذشت، اما آیا نسل بعد ما و بچه های ما نباید وضع بهتر و مناسبتری داشته باشند؟
آیا چون ما از گذشته خودمان عبرت نگرفتیم، بچههای ما هم محکوم به تکرار گذشتهاند؟
در ادامه میخواهیم مروری کوتاه همراه با تامل داشته باشیم بر درد دلهای دختران دانش آموزمان. سعی کردیم با کارشناسان و مشاورینی صحبت کنیم که با دانش آموزان در ارتباط هستند و از نزدیک مشکلات آنها را لمس کردهاند. و صحبتهای دانش آموزان عزیز که کاملترین پیام است، البته اگر گوش شنوایی باشد که بشنود و دستان توانمند و ارادههایی آهنین که عمل نماید.
خوان سوم: دغدغه را با کدام «ق» مینویسند؟
موضوع را که با دانش آموزان کلاسم (دوم و سوم را هنمایی) مطرح کردم، نکته جالب توجه این بود که خیلی از آنها در ابتدای بحث، خود را بدون مشکل میدانستند و حتی تصور روشنی نسبت به موضوع نداشتند. این نشان میداد که نوجوان ما نیاموخته چگونه مشکلاتش را بشناسد و حتی برای برخورد با آن برنامه مشخصی داشته باشد.
در ادامه بحث، موضوع را شفاف و با بیان مثال مطرح کردم و از آنها خواستم خوب فکر کنند و مطالب را بدون ذکر نام برایم بنویسند. کاغذها نشان میداد بیشتر مشکلات و دغدغههای فکریشان حول چند موضوع است؛ اول درس و مدرسه، دوم خانواده و سوم مشکلات روانی و اجتماعی.

خوان چهارم: درس، درس، همش درس؟
«ما خیلی دیر تعطیل میشویم. یا باید کلاس برویم یا وقتی میرسیم خانه باید درسهای فردا را بخوانیم. دوست دارم با خانوادهام باشم اما کی؟ زندگی یکنواخت شده: مدرسه، درس در خانه، خواب. مدرسه، درس در خانه و...»
«فشار درسی خیلی زیاده، وقت کمه، کلاسهای جبرانی و فوق برنامه هم که هیچی.»
«همش استرس دارم نمره کم بگیرم. وقت نکنم کاری را بکنم که معلم گفته. معلم درس بپرسد و من بلد نباشم. در کار گروهی بقیه کار درست انجام ندهند...»
«همش امتحان داریم. وقت کارهای دیگه نداریم.»
«به نظرم درس زیاد مغز ما رو از بین میبره؛ خل میشیم.»
«درس زیاد، استرس امتحان نهایی، ترم، میان ترم، وسط میان ترم، امتحان کلاسی، پرسش شفاهی، آزمون جامع، مرآت. این که اصلا کنکور قبول میشم.»
تقریبا تمام بچهها به درس و امتحان و استرسهایی که به آنها وارد میشود، توقعات کادر مدرسه، معلمین و در راس آن خانواده اشاره کرده بودند. هم شفاهی و هم کتبی. خلاصه دل پری داشتند.
نظر معلمان و مشاوران
با معلمان و معاونین آموزشی که صحبت کردم، دیدم آنها دل پرتری دارند. «با حجم زیاد مطالب کتاب درسی و آزمونهای مختلفی که از طرف منطقه و استان و کشور میگیرند، بدترینش همین امتحان نهایی، تعداد زیاد دانش آموزان و توقعاتی که والدین از مدرسه دارند، ما هم مجبوریم فشرده درس بدیم. تا نگیم امتحان، کسی درس نمیخونه! انقدر که ما حرص این بچهها و درسشون و میخوریم، بچههای خودمون از یادمون رفتن. خصوصا وقتی مدرسه غیرانتفاعی باشه. خانواده چون پول میده، دیگه کاری نداره. بچه باید عالی باشه. هر چی بگی بچه شما نمیکشه، میگن هنر معلم و مدرسه است که بچه رو بکشونه.»
حالا بیابید سن پرتقال فروش را؟
خوان پنجم: میتونم از خانوادهام طلاق بگیرم؟
«مادر پدرها از ما بیش از حد انتظار دارند.»
«امکانات کم است، اما مسوولیتها زیاد. همه کارهای سخت را به ما میدهند. انجام ندهیم، دعوایمان میکنند.»
«با وجود خانوادهام نمیتونم به چیزی که میخوام برسم.»
«وقت با خانواده بودن را ندارم، همش درس دارم. دوست دارم با اونا باشم.»
«دوست ندارم کاری کنم که نصیحتم کنن»
«پدربزرگ و مادر بزرگ زیاد نصیحت میکنن. مفید است، اما خسته کننده.»
«فاصله سنی بین والدین و فرزندان باعث میشود خیلی از حرفهای صمیمی بین خانوادهها از بین برود. مادرپدرها فرزندان خود را خیلی بچه میدانند و زمانی که 12 ساله و یا بیشتر میشود، باز آن را در سن کوچکی میبینند و همان بچه 5ساله میدانند.»
«شاغل بودن مادرها مانع رسیدگی آنها و مراقبت از بچههاست.»
«بیش از حد نصیحت میکنند و توقع زیادی دارند.»
نظر کارشناسان و مشاوران
به نظر مشاورین مدرسه، ناسازگاری و عدم تفاهم بین دانش آموز و خانواده چند علت اصلی دارد. دلایلی که بسیار شفاف و صادقانه خود دانش آموزان به آنها اشاره کرده بودند.
عدم شناخت خانواده از نیازها و ویژگیهای دوران نوجوانی.
عدم هماهنگی مناسب میان مدرسه و خانواده.
غیبت پدر و مادر و مشغله فراوان آنها، عدم رسیدگی مناسب و به موقع و البته بی مهریها كه گاه خود این موضوع زمینه ساز لرزشها و انحرافات در نوجوان است.
البته این کیفیت حضور است که مهم میباشد. گاه دیده شده مادری تمام وقتش را در خانه و به قول خودش مشغول رسیدگی به تربییت بچههاست. اما عدم ارتباط گیری موثر او با فرزند، اوضاع را بدتر کرده است. به گونهای که دانش آموز آرزوی نبود والدین را دارد.
اختلاف فرهنگی بین دو نسل و مشاجرات و دعواهای خانوادگی در محیط خانواده كه متأسفانه اصلیترین و اولین قربانیان آن فرزندان هستند.
اگر به موارد دیگری مثل احساس تبعیض در خانواده، تبعیض بین پسران و دختران و نداشتن آزادی عمل دختران و حضور محدودشان در جامعه و... توجه کنیم، میتوانیم بگوییم بیش از 40 درصد مشكلات نوجوانان ریشه در خانواده دارد كه این موضوع قابل بررسی و تامل برانگیز است.
خوان ششم: چرا نباید آزاد باشم؟
از دیگر مواردی که دانش آموزان اشاره کرده بودند، مسایل عاطفی، روانی و اجتماعی است و حتی اعتقادی. بحث حجاب، حضور محدود و ضابطهمند در اجتماع، پذیرش و عدم پذیرش در گروه دوستان، ترس از تنهاشدن، مشکلات اخلاقی و رفتاری، افسردگی، استرس و اضطراب، نگرانی، خستگی روحی و... مواردی بود که به آن اشاره کرده بودند. و البته موردی که خودم در مباحث کلاسی با دانش آموزان دریافتم، وجود دوستی از جنس مخالف و گرایش شدید عاطفی به مردان و پسران در سن نوجوانی را هم میتوان قابل تامل دانست.
«همیشه از اینکه میبینم کشورهای دیگه آزادی دارن و ما نداریم ناراحت میشوم.»
«احساس میکنم بهش وابسته هستم و با وجود خانواده به آنچه میخوام نمیرسم.»
«چند روزه با یکی از دوستام مشکل پیدا کردم، باعث شده حواسم به درس نباشه.»
«شخصیه»
«همه چیز عادی و تکراریه»
«خیلی دلم میخواد سگ و گربه داشته باشم، ولی برام نمیخرن»!
نظر کارشناسان و مشاوران
ریشه درگیریهای عاطفی و روانی نوجوان را باید در چند چیز یافت:
توقعات و انتظارات بیش از حد دیگران از دانش آموز
رها کردن فرزند و یا وابسته نمودن بیش از حد او به خانواده
سرزنشها و سرکوفتهای مداوم خانواده و مدرسه
فراهم نبودن شرایط مناسب برای رشد استعدادها و خلاقیتهای دانش آموز (تجربه موفق)
عدم آموزش رموز و اصول زندگی اجتماعی و مهارت های زندگی به نوجوان
عدم وجود مراكز قابل اعتماد مشاوره برای والدین و حتی خود دانش آموز
عدم وجود محیطی معنوی و ارزشی به دور از تعصبات در مدارس
شفاف نبودن توقعات و خواستههای مدرسه و والدین از دانش آموز و بالعکس
در یک نگاه کلی، این خوان نتیجه کم کاریهای موجود در دو خوان گذشته است.
خوان هفتم: دبیرستانیهای دختر
دختران نوجوان ما بزرگ میشوند، وارد دبیرستان میشوند، در حالی که مشکلات حل نشده باقی ماندهاند. در صحبت دوستانهای که با دانش آموزان دختر دبیرستانی داشتم، تمام دغدغههایی که در بالا اشاره شد همچنان بر قوت خود باقی بود، البته پررنگتر و عمیقتر. فشار درس و کنکور زیادتر شده، اما تا حدودی عادت کردهاند. مشکلات خانوادگی و عدم درک والدین و بیمهریهایشان بیشتر خودش را نشان میدهد؛ یا به سازگاری رسیدهاند و مشکلات آتش زیر خاکستر شده، یا خیلی چیزها را سوزانده!
اما در خصوص خوان ششم؛ خیلیهای شان تازه با ورود به دبیرستان با این خوان برخورد کرده بودند. دوستی و ارتباط گیری با پسران هم رنگ و بوی دیگری داشت؛ عجیب و گاه تامل برانگیز! برای کسب نتایج بهتر این گفتگو میتوانید به فایل صوتی که در سایت گذاشته شده، مراجعه کنید.
خوان هشتم: کسی نبیند و نخواند!
سوالات اساسی زیادی در ذهنم به وجود آمده، سوالاتی که جوابش را خودم و حتی شما هم میدانید، اما طرح چندتایشان خالی از لطف نیست. همیشه که نباید بچهها جواب سوالات ما را بدهند و مورد آزمون قرار گیرند!
سوال اول: چرا دانش آموزان نوجوان دختر ما انقدر نگران و مضطربند و خیلی به آیندهشان امیدوار نیستند؟
الف) ژنتیکی است؛ پدر و مادری مضطرب دارند که همواره نگران آینده بچههایند. دایم غر میزنند و همیشه نالانند از همه چیز و همه جا.
ب) فضای مدرسه به گونهای است که بچهها را از همان ابتدا با واژه استرس و نگرانی آشنا میسازد. اگر فلان مطلب را خوب یاد نگیرید، در فلان آباد هم قبول نمیشوید!
ج) جامعه و رسانهها این حالت را به بچهها القا میکنند؛ از بس برنامههای مناسب این سن با ساختاری زیبا و شاد و روحیه آفرین دارند. فیلمها و سریالهای خانوادگی و اجتماعی مناسب را که دیگر نگو، آمارش از دست مان دررفته!
د) هر سه گزینه صحیح است.
سوال دوم: دختران امروز ما چگونه مادرانی خوب و همسرانی شایسته خواهند بود؟
الف) مادران خوبی دارند که میتوانند بهترین الگو برای آنها باشند.
ب) مدرسه بهترین و امنترین و قابل اعتمادترین مکان برای آموزش این مهارتهاست.
ج) جامعه و مسوولین برای این موضوع تدابیری اندیشیدهاند و در چشم انداز 1000 ساله خود برنامههای مدونی طراحی کردهاند.
د) این قضیه به طور غریزی و منفعل در وجود دختران هست و با کمی آزمون و خطا به فعلیت و شکوفایی میرسد!
سوال سوم: چه باید کرد؟
الف) نمیدانم.
ب) نمیدانید.
ج) هر دو گزینه درست است.
د) سوال انحرافی است.

زنان، مصرف و سبک زندگي
«زن» عنصری «فرهنگ ساز» است که ارزشها، اعتقادات و شیوههای رفتار و عناصر دیگر فرهنگی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند.
پاساژهای تهران
هر چقدر پول بدی، همان قدر آش میخوری!
نقش تبلیغات ماهوارهای در مصرف گرایی
نزدیک به 3 میلیون دستگاه گیرنده شبکههای ماهوارهای در ایران وجود دارد که تنها هفتاد هزار تا از آنها کشف شده است.
مصرف میکنم؛ پس هستم!
هرکس بنا به وسع مالی خود، دیِن خود را به موج سرسامآور تبلیغات و آگهیهای ناتمام ادا میکند.
سادهتر از یک لامپ معمولی!
اقناع از نظر رویکرد روانکاوی یک ویژگی منحصر به فرد داد.
نه! همین لباس زیباست نشانِ آدمیت!
چگونه با انتخاب سفره عقد، حسابهای مالی همسرتان را به صفر نزدیک کنید!
گوش شنوا
شبنم تازه خوابیده بود که صدایی از آن سوی دیوار آمد. ماهان کتاب داستان را زمین گذاشت و گوشاش را به دیوار چسباند. همانطور که سرش کج بود، در تاریکی تلالو دو نور را در سیاهی اتاق دید. کمی چشمهایش...
تلویزیون،مصرف،ما
تاثیر برنامههای تلویزیونی بر مصرف گرایی زنان يكي از تفريحات سالم خانواده چهار نفري ما نشستن پاي تلويزيون (بخوانيد لميدن!)و ديدن برنامههاي مختلف است. حداكثر تلاش ما هم اين است كه هيچ كدام را از دست ندهيم. اما سعي میكنم...
نقش نگرشها و ارزشها در بوجود آمدن سبک زندگی مصرفگرایانه
نگرش مردم نسبت به پدیدههای مختلف، غالبا همان چیزی است که رسانهها ترسیم کردهاند،
مهمانیهای دورهای
نوبت به او که افتاد، انواع غذاهای رنگارنگ بود که بر روی میز، چشمنوازی و صد البته دلنوازی میکرد.
«خلاف جریان آب»
زمانی که زن برای تامین نیازهای غیرضروری مدام همسر خود را تحت فشار گذاشته و هر روز چیز تازهای از او طلب کند،
تو هم میتوانی آرام زندگی كنی.
سالی چند جفت كفش، چند تا كیف، مدلها و رنگهای مد روز شال و روسری و لباس، لوازم آرایش، كافی شاپ و بازار فقط برای رفع خستگی و اینكه بگویی من هم میتوانم.
بالای شهر، پایین شهر
قیمت این محصولات دستساز چندان چشمگیر نبود. اما ...
این صورتكهای زیبا
رقم 800 میلیون دلاری واردات لوازم آرایش به صورت قاچاق حیرت زدهام میكند
ورق
باورم نمیشود آن کتاب قطور کاتالوگ تبلیغاتی بوده باشد و لعیا این همه وقت مشغول ورق زدن آن بوده باشد.
تدبیر مادر
زن لبخندی شیطنت آمیز زد و گفت: «تدبیرمادر»
هویت زنان و مصرفگرایی
مصرف کرن یکی از ملزومات زندگی بشری است که با رفع نیاز انسان پیوند دارد، در نتیجه مصرف کردن امری مثبت و در راستای برآوردن نیازهای انسان تلقی میشود، اما مصرف گرایی آن است که بیش از نیاز را پوشش...
مصرف گرایی از نگاه شهید آوینی
تأملی پیرامون مـصرفگرایی در اندیشه سیـد مـرتضی آوینی آنچه به آن خواهیم پرداخت، دیدگاه شهید آوینی است در باب «اصلاح الگوی مصرف». شاید در آثار آوینی درباره اصلاح الگوی مصرفف مستقیما چیزی یافت نشود. اما نسبت مصرف و تمدن مغرب...
بوی آش رشته عزیز
حوصله متلکهای نیوشا و المیرا را نداشتم که مدام بهم تکه بندازن و بگن ژیلت بدیم خدمتتون! نزدیک کنکور هم بود و درس را بهانه کردم و به شرط اینکه کاری به کارم نداشته باشند، به کتابخانه نرفتم .فکر میکردم...
زنان و اندیشههای طلایی مدیریت مصرف
مدیریت مصرف خانواده در شرایط عادی باید بر اساس میزان درآمدهای هر یك از اعضای خانواده و هزینهها تنظیم شود، و در این میان خانوادههایی موفقترند كه در این فرمول جایی نیز برای پسانداز و به اصطلاح «روز مبادا» در...















و اما نقطه سر خط چه باید کرد؟؟