1600
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. ماندانا ملاعلی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 1600
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        شوهرم می‌خواست برایش یک شازده کاکل‌زری بیاورم. هی بچه آوردم و هی از کس و ناکس متلک شنیدم.

        به مادرانمان که نگاه می‌کنیم می‌فهمیم روزگار خیلی عوض شده‌است؛ آنها ازدواج می‌کردند، بچه‌دار می‌شدند و خواسته‌ها و وجودشان در بچه‌ها گم می‌شد. نه دنبال شغل بودند و نه دنبال دانشگاه رفتن. کلاس بدنسازی و اسلوب زیباسازی به ضرب و زور لیزر و گذاشتن و برداشتن چربی و انواع تزریقات زیرپوست هم نبود. مادرها فقط  بزرگ شدن بچه‌ها را نظاره می‌کردند. بچه‌ها خوب یا بد ثمره زندگی آنها بودند و رهایشان نمی‌کردند. اما امروز نه بچه‌ها همان بچه‌های قدیمی‌اند و نه مادرها مثل گذشته. در این گزارش تقابل افکار مادران دیروز و امروز را بررسی می‌کنیم.
         

        تا نسوزیم و سربلند شویم

        «توی رختخوابم خوابیده‌ام. کاری که الان از دستم بر می‌آید فقط خوردن و خوابیدن است. حتی برای استحمام و قضای حاجت هم به بچه‌ها وابسته‌ام. وقتی به آنها نگاه می‌کنم که مثل پروانه دورم می‌چرخند، خدا را شکر می‌کنم که تا دست و پایی داشتم هشت بچه به دنیا آوردم و آنها را به خوبی تربیت کردم. طوری که امروز عصای دستم هستند. خدا می‌داند دلم نمی‌خواهد اذیتشان کنم، اما چه کنم قسمت من هم این بوده است.»
        ثریا خانم ارزش زن را به زاد و ولد می‌داند و می‌گوید: «خداوند ما را آفریده است که حافظ نسل و زیاد کننده نوع بشر روی زمین باشیم. مرد را هم آفریده تا از ما و فرزندانمان مراقبت کند. مادرشوهرم خدابیامرز همیشه می‌گفت: «زنی که بچه نیارد باید با هیزم توی اجاق یکی‌اش کرد.» این مادر زحمتکش و رنجور که در سن ۵۰ سالگی به خاطر سکته مکرر زمین‌گیر شده‌است به باوری قدیمی اشاره می‌کند که ریشه در صدها و بلکه هزاران سال زندگی بشر روی زمین دارد. همان باور که شاعر می‌گوید:
        «بسوزند چوب درختان بی بر سزا خود همین است مر بی بری را»
        گرچه زایمان‌های مکرر او را پیش از زمانی که باید، فرسوده کرده‌است، اما او فکر می‌کند با داشتن ۴ پسر و ۴ دختر دینش را به زندگی ادا کرده و اگر برود نیز کارهایش را در این دنیا کرده‌است. اثبات زن بودن، بستن دهان آشنا و فامیل و به رخ کشیدن فرزندان نزد جاری و باجناق که قدیم‌ترها همه در یک جا زندگی می‌کردند از انگیزه‌های قوی بچه‌دارشدن برای نسل‌های گذشته بوده‌است. اما مرجان دختر او که اکنون ۳۷ ساله است شدیدا از داشتن بیش از یک فرزند می‌گریزد. او یک فرزند ۳ ساله دارد و می‌گوید که برنامه‌ای برای داشتن فرزند دوم ندارد، او دلیل این موضوع را چنین توضیح می‌دهد: «نمی‌خواهم چیزهایی را که من در یک خانواده پر جمعیت می‌چشیدم، فرزندم بچشد. می‌خواهم تمام توجهم برای او باشد و امکانات خوبی برای زندگی و تحصیل و رشدش فراهم شود. می‌خواهم فرزندم در خانواده بی‌رقیب باشد. ضمن اینکه حس می‌کنم خودم هم نمی‌توانم به دو فرزند به طور همزمان رسیدگی کنم. اگر قدیمی‌ها بچه زیاد می‌آوردند، خواهر، مادر، مادرشوهر و خواهرشوهر حمایت‌شان می‌کرد، اما الآن از این خبرها نیست.»
         

        گسترش قلمروvolume30_08.jpg
        در اغلب مناطق روستایی فرزندان بیشتر خصوصا وقتی ذکور بودند مایه قدرت و گسترش قلمرو می‌شدند. در زمان‌های گذشته همه جا آباد نبود و وقتی کسی فرزندان زیادی داشت، می‌رفت و بخشی از جنگل را صاف می‌کرد یا چند کیلومتر قنات را به نقطه‌ای دورتر می‌کشید و آنجا را آبادی می‌کرد و به نام خودش اسم می‌گذاشت: حسین آباد، تقی آباد و... بچه‌ها وقتی بزرگتر می‌شدند این قلمرو را گسترش می‌دادند، این بود که می‌گفتند که بچه خودش روزی‌اش را می‌آورد.
        نارگل مادر ۷ فرزند است. ۲ دختر و ۵ پسر. نارگل در ۵۰ سالگی به خاطر مشکلات متعدد، رحمش را برداشته است. زانو درد و کمر درد نیز امانش نمی‌دهد، اما با این همه راضی است. او می‌گوید: «ما در یک منطقه روستایی زندگی می‌کردیم و پسر بیشتر، به معنی قلمرو گسترده‌تر بود. پسردار که می‌شدی، برای خودت قبیله داشتی. می‌توانستی بروی زمین‌های بایر را آباد کنی و کشت کنی، زمین هم برکتش را می‌داد. گرچه بیشتر آنچه به دست می‌آوردیم سهم ارباب بود، اما بچه بیشتر، نیروی‌کار بیشتر بود و این بچه‌ها بعدها که شاه زمین‌های ارباب‌ها را قسمت کرد، هر کدام صاحب چند هکتار زمین شدند.»
        نارگل که اکنون ۸۵ ساله است می‌گوید: «بچه‌ها آن دوران به آدم قدرت می‌دادند، مایه سربلندی آدم می‌شدند. اما حالا بچه‌ها خطرناک شده‌اند. معتاد می‌شوند و آدم را سرافکنده می‌کنند. یکی از نوه‌های خودم همین‌طور است. پدرش خیلی پسر می‌خواست و بعد از سه دختر عاقبت صاحب پسر شد، این پسر هم وقتی بزرگ شد، خلاف از آب درآمد.»
        سکینه روستایی و صاحب سه فرزند است. او می‌گوید: «اگر دست خودم بود دو فرزند بیشتر نمی‌خواستم، دلیلش هم این است که بچه‌ها دیگر روش ما را ادامه نمی‌دهند و به هر حال ما برای برداشت محصول باید کارگر بگیریم و به علاوه زمین ما دیگر به بزرگی زمین پدرانمان نیست و در اثر ارث تقسیم شده و خانواده پرجمعیت نیاز ندارد تا پسران به زمین رسیدگی کنند. بچه‌ها به سمت شهرها می‌روند تا درس بخوانند و برای خودشان کسی شوند. نه ما می‌خواهیم و نه آنها می‌خواهند روستایی باقی بمانند. نه اینکه روستایی بودن بد باشد، اما مگر ما چه دیده‌ایم؟ محصول‌مان یک دهم قیمت بازار خریده می‌شود و جز زحمت چیزی برای ما نمی‌ماند. تا زانو توی گل می‌رویم، تا یک مشت برنج به دست آوریم و زمین را آبیاری کنیم. زود پیر می‌شویم و کسی هم قدرمان را نمی‌داند.»
         

        ولیعهد پدر
        زهرا ۶۸ ساله است و صاحب ۱۰ فرزند. او دلیل بچه‌دار شدندش را این‌طور توصیف می‌کند: «شوهرم می‌خواست برایش یک شازده کاکل‌زری بیاورم. هی بچه آوردم و هی از مادرشوهر، خواهرشوهر و کس و ناکس متلک شنیدم. آخر سر دیگر شوهرم تهدیدم می‌کرد که اگر بچه ششمم هم دختر باشد، من و دخترم را بیرون می‌اندازد. اما خدا خواست و بچه ششم پسر شد و بعد دوباره همان ماجرا شروع شد. شوهرم با اینکه ولیعهدش هم رو به راه شده‌بود می‌گفت: «بعضی زن‌ها این‌طوری هستند؛ اول کلی دختر می‌آوردند و بعد کلی پسر. حالا که نوبت پسرها شده تو می‌گویی دیگر خسته شده‌ای؟»
        این شد که سه تا دختر دیگر هم زاییدم و وقتی آخری عقب‌مانده به دنیا آمد، شوهرم متقاعد شد که دیگر بس است. اگر بگویم آن نه تا بچه یک طرف، و این یکی زحماتش یک طرف، باور نمی‌کنید. اما دیگر کاری بود که شده‌بود. مردها فکر می‌کنند تا وقتی پسردار نشده‌اند، کوراجاق هستند.»
        همسر زهرا می‌گوید: «اگر بچه‌ها نباشند، چه کسی می‌خواهد کسب کار آدم را ادامه دهد و هر چه در آورده‌ای به او برسد. دختر که مالت را می‌برد توی طایفه مردم و فایده‌ای برای خودت ندارد، از آن گذشته ارزش و اعتبار مرد به بچه‌دارشدنش است. مردی که به سبیل و ریش نیست.»
        گرچه داشتن جانشین و زنده نگه‌داشتن اسم هنوز انگیزه قوی در میان پدران ایرانی است، اما این موضوع دیگر نیاز چندانی به آزمون و خطا ندارد. امروزه متخصصان زیادی هستند که کمک می‌کنند تا فرزند شما پسر شود. یک دختر و یک پسر شعار خیلی از زوج‌های امروزی است و امروز داشتن یک فرزند برای اثبات کوراجاق نبودن همه کافی است!

        خواستن و توانستن
        حمیده–س دارای ۵ فرزند و ۵۷ ساله است. وقتی می‌گویم چرا دوران جوانی‌تان به دو فرزند فکر نمی‌کردید می‌گوید: «آن روزها هیچ کس اهل دو تا بچه داشتن نبود، مگر اینکه کسی نمی‌توانست. ما هم وضع‌مان شکرخدا بد نبود. می‌توانستیم ۴ -۵ بچه را اداره کنیم. دل‌مان می‌خواست دو دختر و دو پسر داشته‌باشیم، اما بچه آخرمان خارج از برنامه و هدیه خدا بود.»
        اما همه والدین مثل حمیده و همسرش از عهده مخارج بر نمی‌آیند. نسرین و شوهرش ۳۷ سال پیش ازدواج کردند. نسرین می‌گوید: «شوهرم ماموریت می‌رفت. سرباز بود که اولین بچه‌ام را حامله شدم. اصلا نفهمیدم چی شد. بچه‌های دیگرم هم همه بدون برنامه و اتفاقی بودند. نمی‌دانستیم چطور باید جلوی بچه‌دارشدن‌مان را بگیریم. به قول مادرشوهرم من خوش‌زا بودم و هی بچه‌دار شدیم تا بچه‌هایمان به هفت تا رسیدند. وقتی انقلاب شد، همه قدونیم‌قد بودند. باور نمی‌کنید با چه سختی آنها را بزرگ کردم.»
        همسرش نادر می‌گوید: «من که هیچ وقت خانه نبودم. وقتی می‌آمدم انگار وارد مهدکودک شده‌باشم. جوان بودم و برایم بامزه و جالب بود. روزی را هم خدا می‌رساند. اما وقتی بچه‌ها به سن مدرسه، خواستن، خرج کردن و بعد هم دانشگاه رفتن رسیدند، فهمیدم اگر فرزند کمتری داشتم، بهتر می‌توانستم به آنها رسیدگی کنم. آن روزها با پول کم هم می‌توانستیم سرپناهی فراهم کنیم. تازه مستاجری خودش رسم و عزتی داشت که می‌گفتند اجاره‌نشین خوش‌نشین است. اما حالا نگرانم که بچه‌ها چطور امورات‌شان را بگذرانند. بعضی از آنها به سی سالگی رسیده‌اند و هنوز بی‌کارند یا هنوز محصل‌اند. اگر یارانه‌های نقدی نبود، کار دشوارتر می‌شد.
        اما برخلاف روزگار گذشته مادران دیگر نه آنقدر فارغ‌البال هستند که بتوانند همه وقت خود را به تربیت فرزند بگذرانند و نه حاضرند مشقت زایمان‌های مکرر را به جان بخرند.
        سیمین–ع خانم ۳۴ ساله‌ای است که تازه باردار شده‌است. او می‌گوید: «وقتی بعد از ۵ سال ازدواج، همسرم از من خواست که بچه‌دار شویم گریه‌ام گرفت. احساس کردم تمام کارهایی که می‌توانستم برای ارتقای شخصی خودم بکنم، دیگر نمی‌توانم انجام دهم و فصل رشد و پویایی من به آخر رسیده‌است. حس می‌کردم چیزی به من تحمیل شده‌است و حالا دیگر باید همه وقتم را با موضوع بچه‌داری سپری کنم. من شاغل بودم و نمی‌خواستم به خاطر بارداری کارم را از دست بدهم. وقتی در یک محیط خصوصی کار می‌کنید، هیچ اعتباری ندارد که بعد از مرخصی زایمان کسی جای شما را نگرفته‌باشد. اما همسرم هم حق داشت و ممکن بود دیر شود. همسرم قول داد از من حمایت کند و همیشه کمک کند تا کارها ساده‌تر انجام شود و الان منتظر به دنیا آمدن فرزندم هستم، اما دلم نمی‌خواهد بیش از یک بچه داشته‌باشم. هم وضع اقتصادی اجازه نمی‌دهد، هم اینکه خودم نمی‌توانم مشقت دوران بارداری را دوباره تحمل کنم.»

        روزگار نو و رسم نوvolume30_09.jpg
        روزهای گذشته، گذشته است. به جامعه امروز، جامعه در حال‌گذار می‌گویند. شرایط فرق کرده‌است و همگان روش‌های پیشگیری از بارداری را آموخته‌اند. آن روزها وقتی دختری شوهر می‌کرد، پرونده‌اش بسته می‌شد و دیگر فکر خوش‌هیکل ماندن و رقابت کردن با جوان‌ترها نبود. زن‌ها طلاها و بچه‌هایشان را به رخ یکدیگر می‌کشیدند. اما امروز زن باید با دخترهای دلربایی که چارچوب زندگیش را به خطر می‌اندازند، رقابت کند. باید فکر خودش باشد و فکر سلامتی‌اش. مرد هم دیگر به خانواده و قبیله و قوم و این چیزها فکر نمی‌کند. بیش از هر چیز نگران این است که چطور رفاه نسبی خانواده‌اش را فراهم کند. حتی اگر این خانواده فقط یک نفر باشد، امروز تامین آن با توقعات و قیمت‌های جامعه در حال‌گذار و نیازهای روزافزون آن کار راحتی نیست. تعجب نخواهید کرد اگر وقتی پای صحبت نسل امروز بنشینیم و ببینید که صحبت‌هایشان زمین تا آسمان فرق می‌کند.
        توران–الف ۲۳ ساله است و تازه ازدواج کرده. او می‌گوید: «با همسرم شرط کردم که اگر من خواستم بچه‌دار شویم. من احمق نیستم و می‌دانم مادرشدن آخر روزگار خوشی است. بچه که می‌آید مادر و پدر دیگر آنقدر برای هم عزیز نیستند و وابستگی‌شان کم می‌شود. از همان زمانی که باردار می‌شوی، باید دست و دلت بلرزد که شوهرت به زن‌های دیگر نگاه نکند و به خاطر دورانی که تو از قیافه و هیکل افتاده‌ای از تو زده نشود. بعدش هم که یک مادر شیرده جذابیت خودش را از دست می‌دهد و ترک‌های پوستی و افتادگی شکم و... کلا آدم دیگری می‌شوی. آن وقت با این روزگار ناجور همه‌اش باید مراقب باشی که شوهرت را از دست ندهی. فقط به این قیمت که یک بچه به دست آورده‌ای. من که ریسک نمی‌کنم. تازه اگر بخواهم بچه‌دار شوم، قبلش باید همسرم پول جراحی زیبایی را کنار بگذارد که دوباره مثل روز اولم بشوم.»
        شاید از حرف‌های مردم امروز تعجب کنید، اما قضاوت مشکل است. فرهنگ فرزند کمتر از کجا آمده‌است؟
        نباید فراموش کنیم که فرهنگ طبق نیازهای جامعه شکل می‌گیرد و تغییر آن مستلزم برآوردن نیازها و تغییر ذائقه اجتماعی است.
         


          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷