1820
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. طاهره مهدوی‌نیا
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۳)
            تعداد بازدید: 1820
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها

         

        دخت ایران - «او را کتک زدم، چون بی‌ادبی کرد. او را هل دادم، چون خیلی پررو شده بود. زنم را با مشت زدم، چون دست خودم نبود.» و... از این قبیل کتک‌کاری‌ها به این «علت» که و «چون» که! در حق زنان بسیار رخ می‌دهد. برخوردهایی که با زنان می‌شود و فاعلان آنها تصور می‌کنند که زن با بی‌تربیتی و بی‌ادبی‌هایی که از منزل پدری‌اش آورده است سر ناسازگاری گذارده به همین علت حق دارد کتک بخورد؛ زمینه‌ساز خشونت در خانواده و جامعه هستند. به نوعی هر یک از این رفتارهای خشن وقتی از کسی سر می‌زنند پس از یک تفسیر و نگرش فردی به بروز رفتاری از او می‌انجامد که معمولا خشونت‌آمیز است. این تفاسیر ساخته و پرداخته ذهن است و از کسانی سر می‌زنند که با کم‌تحملی ذاتی و مطلق‌اندیشی دست به گریبانند.

         

        تحریف یا عدم تعریف حریم زنان در جامعه

        شایع‌ترین انواع خشونت که همان خشونت خانگی و ضرب و جرح‌هایی است که زنان از سوی آشنایان به جسم و جانشان متحمل می‌شوند ناشی از عدم توجه به  حریم زنان است. آن‌گاه که از تجاوز به حریم  جنس مؤنث سخن به میان می‌آید تعریف دقیقی از این حریم در متراژ خاص به میان نمی‌آید. این حریم چند متری است؟ زن و مرد در کنار یکدیگر بعد از گذشتن از چند متر از حریم یکدیگر نسبت به حق هم متجاوز شناخته می‌شوند؟ حتی از دوران کودکی به پسران آموخته نمی‌شود که برای دختران احترام و حریم خاصی قائل شوند. این موضوع زمانی گسترش می‌یابد که دختران تبدیل به زنانی می‌شوند که ناچار از خانواده به سمت جامعه کشیده شده و به بهانه‌های گوناگون چه در خانواده و چه در جامعه در معرض خشونت‌های داخلی و خارج از خانواده هستند.

         

        حتی قائل نشدن حقوق اداری برای زنانی که شاغلند در مقایسه با مردانی که همان شغل را دارا هستند خود نوعی خشونت پنهان به شمار می‌رود که ناشی از عدم رعایت حریم زنان است. خشونت علیه زنان جا و مکان خاصی ندارد چراکه این خشونت می‌تواند در خانه یا خیابان یا محل کار بر آنان اعمال شود.

        اصطلاح خشونت علیه زنان به هر فعل خشونت‌آمیزی مبتنی بر جنسیت مؤنث اطلاق می‌شود که منجر به آسیب‌دیدگی یا رنجش روانی، جسمانی و جنسی آنها شود.

         

        سازمان بهداشت جهانی در اولین مطالعه خود درباره خشونت علیه زنان نتیجه گرفت که در هر ۱۸ ثانیه یک زن مورد حمله یا بدرفتاری قرار می‌گیرد و تعداد زنانی که در اثر خشونت دچار معلولیت می‌شوند، بیشتر از تعداد زنانی است که در اثر سرطان دچار معلولیت و بیماری شده‌اند و حتی بیشتر از تعداد زنانی است که در اثر تصادفات اتومبیل مشکل پیدا می‌کنند.

        خشونت روانی، تهدید، تحقیر، سرزنش کلامی، فحاشی، خشونت جنسی و همچنین خشونت اقتصادی که همان عدم پرداخت نفقه، خساست، دریافت اجباری حقوق زن، سوء‌استفاده یا سرقت اموال و دارایی همسر است می‌توانند به عنوان مصادیق انواع روش‌‌های خشونت‌آمیز بر زن باشند.

         

        خشونت‌ها، عوامل زمینه‌ساز و مصادیق آنها

        خشونت‌های خیابانی: زمانی است که بروز و تشدید مزاحمت‌های خیابانی ریشه در نگاه به هر زنی به عنوان یک طعمه جنسی دارد. مزاحمان خیابانی گروهی متفاوت اعم از جوان، نوجوان، پیر و معمولا در هر شغل و مرتبه‌ اجتماعی هستند؛ اما در یک ویژگی مشترکند که همگی مردند، مردانی که خود مادر، همسر، خواهر و دختر دارند و شوهر، پدر و برادر هستند، ولی گویا وقتی در موقعیت آزار‌رسانی و ایجاد مزاحمت به یک زن قرار می‌گیرند همه اینها را فراموش می‌کنند.

         

        دو واژه «آزار خیابانی» و «آزار جنسی» از جهت مفهوم و مصداق بسیار به هم نزدیک هستند. آزار جنسی مفهومی روانشناختی است و ناظر بر رفتاری لذت‌جویانه از سوی جنس مخالف (مردان) است که رنج و اذیتی را بر طرف مقابل (زنان) تحمیل می‌کند و آزار خیابانی هر نوع تخیل جنسی است که در ملاءعام، خارج از خانه و در اماکن عمومی به مرحله بیان و عمل رسیده و موجبات اذیت روحی و روانی فرد بزه‌دیده را فراهم می‌کند. آزارهای خیابانی می‌تواند اعم از آزار گفتاری و رفتاری باشد.

         

        خشونت‌های خانگی: یکی از بارزترین علل خشونت خانگی را در پنهان نگه‌داشتن آن باید جست. به این امید که خود به خود کم شود و یا به اصطلاح طرف پرخاشگر سر عقل بیاید. عوامل زمینه‌ساز خشونت‌‌های خانگی را می‌توان در ترویج کم‌تحملی و عدم مدارا به هنگام مواجه شدن با نظرات مخالف، فقر و بیکاری، اختلافات روانی-شخصیتی، بی‌توجهی به آثار مخرب و الگوسازی برنامه‌های تلویزیونی خشن، نشر و توزیع اخبار مربوط به خشونت در بخش حوادث روزنامه‌ها بدون کارشناسی آن، بدیهی ساختن خشونت ولو در حد جزئی آن نظیر بیان جملاتی چون مگه چی شده؟ فقط یه لگد خوردی و...

         

        خشونت‌های روانی: هر نوع ضرب و جرح و زد و خورد فیزیکی، شکنجه و قتل را شامل می‌شود. تعداد زنانی که به پزشکی قانونی مراجعه می‌کنند اکثرا بین ۳۰ تا ۴۰ سال سن دارند و ۹۸ درصد آنها به دلیل اعمال خشونت علیه خانواده‌هایشان به پزشکی قانونی مراجعه کرده‌اند.
        توهین، دشنام، به کارگیری کلمات رکیک و تحقیرآمیز، بداخلاقی و بهانه‌گیری‌های مداوم، ایجاد احساس ترس و گناه، منت گذاشتن برای امور مالی، خرجی خانه، نگهداری از زن و فرزندانش، ازدواج مجدد بدون رضایت همسر، عدم مسئولیت‌پذیری و نظم در رفت و آمد‌ها و ملاقات‌های مهم، رفتارهای آمرانه و تحکم‌آمیز، یادگیری با فرزندان برای تخریب دیگری، بی‌تفاوتی و سردی در رفتارهای فردی و اجتماعی، پنهان‌کاری در تصمیم‌گیری‌های مهم زندگی نظیر خرید و فروش خانه، مغازه و زمین، امتناع از طلاق برخلاف میل زن، اعمال محدودیت در دیدن فرزندان به هنگام طلاق و جدایی از جمله مصادیق خشونت‌های روانی هستند.

         

        خشونت‌های جنسی: زنان در این نوع خشونت قربانیان بی‌دفاع ‌هستند، زیرا گاهی این مسئله برای همیشه محرمانه باقی می‌ماند. از میان رفتن اعتماد به نفس، گوشه‌گیری از اجتماع و ایجاد روح بدبینی در زن بهای گرانی است که از بابت این آزارها می‌پردازد. خشونت جنسی به هر گونه رفتار غیراجتماعی اطلاق می‌شود که از لمس کردن تا تجاوز  را دربرمی‌گیرد.

         

        volume48-12.jpg

        اجبار به انجام هر گونه رفتارهای جنسی بر‌خلاف میل طرف، اجبار و تماشا و یا دیدن تصاویر، فیلم و یا شنیدن هر گونه صدایی که بار جنسی داشته باشد، عدم رعایت بهداشت جسمی به هنگام نزدیکی (به ویژه برای آن گروه از بیمارانی که نزدیکی جنسی موجب انتقال بیماری آنان شود مثل ایدز، هپاتیت و...)، کوتاهی در پیشگیری از بارداری در صورتی که تمایلی برای بچه‌دار شدن نباشد و زن مجبور شود به سقط جنین تن دهد و... از مصادیق خشونت‌های جنسی به شمار می‌روند.

         

        خشونت مالی یا اقتصادی: زمینه‌ساز اینگونه خشونت در تنگنا قرار دادن اعضای خانواده علی‌رغم توان مالی، صرف و هزینه کردن درآمدهای خانوادگی برای اعضای خانواده پدری یا مادری علی‌رغم نیاز و ضرورت آن، صرف درآمدهای خانوادگی در امور اجتماعی به منظور جلب توجه و یا اهداف کاملا فردی، دخل و تصرف در دارایی‌های همسر با زور نظیر مداخله در پس‌انداز و یا ارثیه همسر، جلوگیری از استقلال مالی به منظور مجبور ساختن همسر به اطاعت و تسلیم است.

         

        خشونت و روان‌شناسی شناختی؛ علت‌یابی

        تفسیر و نگرش افراد از رفتارهای طرف مقابل متفاوت است. «کنترل خشم» و «مدیریت کنترل خشم» همواره به ما می‌آموزد که هنگام عصبانیت و خشم در موقعیتی خاص چگونه اندیشیده و چگونه رفتار کنیم. بی‌تردید پاسخ به این سئوال که در هنگام بروز خشم به چه می‌اندیشیم بیانگر تفسیر و تحلیلی است که ما از آن رخداد خواهیم داشت. ارزیابی فرد از حادثه چگونگی واکنش‌های او را در آینده پیش‌بینی می‌کند. چنانچه رفتاری پرخاشگرانه از فاعلی سر زده و منجر به جراحت طرف مقابل شود، پرتاب شی‌ء، آسیب‌های بدنی همچون کتک‌زدن، ایجاد جراحت با چاقو و یا چوب، همواره تنها و اولین راه‌حل برای رفع معضل و یا بازخواست طرف نیست.

         

        معمولا ایجاد فضایی که بتوان در آن نسبت به هم انتقاد کرد و در پایان نیز بدون هیچ‌گونه ضرب و جرح به نتیجه‌ای برای رفع مسئله رسید ایده‌آل‌ترین شکل رفتار در انسان‌های سالم از نظر روانی است؛ اما پرخاشگری که منجر به خشونت‌های خانگی، روانی، جسمی، اقتصادی در حق زن که موضوع گزارش ماست می‌شود ظاهرا هیچ فضایی برای گفتگو و یا رفع مسالمت‌آمیز مسئله وجود ندارد، یا اگر هم وجود دارد منطق پرخاشجوی عامل خشونت آن را نمی‌پذیرد. رفتارهای خشونت‌آمیز اگر از فردی که از نظر عقلی سالم به نظر می‌آید سر بزند عمدی است. عمدی است برای رسیدن به نتیجه‌ای که به سود عامل خشونت است. شاید هم به بیان عامه مصداق «زدم تا درس عبرتی باشد برای زنای دیگه که حساب کار خودشون رو بکنن» یا « دلم خنک شد، نشست سر جاش!» یا «زن گوشمالی لازم دارد!»

         

        شاید حکایت پادشاهی که تختی برای مقیاس داشت برای توصیف مسئله خالی از فایده نباشد. پادشاهی، تختی داشت که آن را با جواهرآلاتی تزئین ساخته بود و این پادشاه هر شب که بر روی این تخت می‌خوابید بسیار لذت می‌برد و اندازه و قد آن را بسیار می‌پسندید، از قضا روزی از وزیر خواست که مردم شهر را یک به یک بر روی این تخت بخواباند و به هر کسی که اندازه این تخت بود، پاداشی اعطا فرماید و اگر نگون‌بختی بلندتر بود، اضافه آن قطع گردد و اگر کوتاه‌تر بود، آن قدر او را بکشند تا به اندازه تخت درآید.

        از این حکایت ساده برمی‌آید که ملاک درست و اشتباه بودن پدیده‌ها و رفتارها، ما و شیوه ارزیابی ما نیست و نمی‌تواند باشد و اگر درست تحلیل کرده باشیم قضاوت در مورد اینکه رفتار زن به جز با خشونت بر وی آن هم با اعمال روش‌های گوناگون و از طریق آسیب رساندن به جسم و روحش درست نمی‌شود بر عهده شما خواننده گرامی است.

         

        گالتونگ (۱۹۷۵) در تعریفی از خشونت با توجه به ساختار جامعه، خشونت را چنین بیان می‌کند: زمانی از خشونت نام می‌بریم که افراد چنان تحت تأثیر قرار گرفته باشند که گمان برند قابلیت‌های جسمی و روانی آنان کمتر از قابلیت‌های واقعی آنان است. وی با توجه به این تعریف طبقه‌بندی‌های جدیدی از خشونت را مطرح می‌کند. از دید گالتونگ خشونت را می‌توان به این صورت طبقه‌بندی کرد؛ خشونت هدفمند در مقابل خشونت بی‌هدف؛ خشونت آشکار در مقابل خشونت پنهان؛ خشونت فیزیکی در مقابل خشونت روانی؛ خشونت معطوف به قربانی در مقابل خشونت بدون قربانی.

         

        استاین متز (۱۹۷۷) و گیل (۱۹۷۰) از دیدگاه‌های دیگری نیز درباره هماهنگی میان ارزش‌های اساسی جامعه و خشونت بحث می‌کنند. مردانی که در خانواده دست به خشونت می‌زنند کسانی هستند که در محیط‌های فرهنگی-اجتماعی خاصی زندگی می‌کنند که حاکمیت مردان بر زنان طبیعی در نظر گرفته می‌شود و پرخاشگری و خشونت به عنوان یک ویژگی مردانه و فرمانبرداری به عنوان یک ویژگی زنانه مطرح است. در چنین جامعه‌ای اگر نظم اجتماعی به خطر افتاده باشد، استفاده از پرخاشگری و خشونت برای برقراری مجدد نظم و ترتیب، هم در سطح کلان (جامعه) و هم در سطح خرد (خانواده) به عنوان راه‌حلی مشروع و مجاز در نظر گرفته می‌شود. بدین ترتیب افرادی که هم در جامعه و هم در خانواده دارای انحصار قدرت هستند، زمانی که با استفاده از خشونت دیگران را وادار به انجام رفتاری مطابق میل خود می‌کنند، نه تنها احساس ناراحتی و پشیمانی نخواهند کرد، بلکه برعکس به دلیل مشروعیت ناشی از هنجارهای فرهنگی که رفتار خشن کسب کرده است، خود را محق نیز حس می‌کنند.

         

        مارتین (۱۹۸۵) محقق دیگر خشونت خانوادگی عقیده دارد در جوامعی که ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حقوقی آنان بر اساس بی‌اعتباری، تحقیر و استثمار زنان شکل گرفته است، خشونت مردان نسبت به زنان رسم و قاعده زندگی است. یکی از نتایج مهمی که از بررسی‌های خشونت خانوادگی به دست آمده این است که روابط خشن در خانواده تنها بر فرد تأثیر نمی‌گذارد، بلکه جامعه را نیز دربرمی‌گیرد.

         

        آیا  زنان خشونت‌دیده حمایت می‌شده و می‌شوند؟

        تحقیقات مختلف نشان می‌دهند در جامعه ایران، شرایط اجتماعی به گونه‌ای سامان گرفته است که از هر نوع حمایت و کمک‌رسانی به زنان دچار خشونت خانوادگی جلوگیری می‌کند زیرا برخی موقعیت‌های اجتماعی و خانوادگی امکان به کارگیری خشونت را به افراد دارای موقعیت اجتماعی می‌دهد. این امکان، هم از طریق قانون و هم از طریق نگرش‌های اجتماعی تقویت می‌شود. فرد عالم خشونت خود را در انجام چنین رفتاری مخالف میل فرد مقتدر انجام داده است. همچنین استفاده از خشونت، به ویژه اگر شدت خشونت زیاد نباشد، منعی به دنبال ندارد، بلکه بیشتر به عنوان وسیله‌ای جهت تربیت افراد در نظر گرفته می‌شود. از سوی دیگر برخی زنانی که از ناحیه همسرانشان و تحت تأثیر خشونت خانگی قرار می‌گیرند برای دادخواهی به منابع رسمی مراجعه نمی‌کنند. این کار طبق معمول برای ترس از بی‌آبرویی و یا پیشگیری از نقل و نبات مجالس فامیلی شدن از سوی زنان با ملیت ایرانی انجام نمی‌گیرد. به همین دلیل خشونت‌های خانگی گاهی بدیهی و طبیعی نیز به نظر می‌رسد!

         

        یکی از ویژگی‌های خشونت خانوادگی در ایران آن است که خشونت رفتاری مجاز تلقی می‌شود زیرا نهی اجتماعی خاصی در مورد رفتار خشن اعضای خانواده نسبت به یکدیگر وجود ندارد و بیشتر در مقوله تربیت جای می‌گیرد. خشونت طبیعی است زیرا مردان دارای ویژگی‌های خاصی هستند و در مقابل مخالفت یا اعتراض دیگران به صورت طبیعی از رفتار خشن استفاده می‌کنند. خشونت خانوادگی در ایران آشکار است زیرا محدود به محیط خصوصی خانواده نبوده و در همه جا رخ می‌دهد بدون آنکه دیگران در آن مداخله کنند. به همین دلیل سازمان‌های نظارتی، نه نظارت خاصی بر این رفتار دارند و نه احتمالا ضرورت حمایت‌های ویژه از قراین خشونت خانوادگی مدنظر قرار می‌گیرد. مجموعه شرایط فوق باعث می‌شود که زنان مجبور به تحمل خشونت گردند و زندگی در چنین شرایطی را تحمل کنند.

         

        volume48-13.jpg

        خشونت علیه زنان در جوامع دیگر نیز از دیرباز معضلی بر سر راه امنیت جسمی و روحی این قشر بوده است. به عنوان مثال از جمله سنت‌های هولناک و وحشیانه گروهی از عرب جاهلی، کشتن یا زنده به گور کردن دختران بود. این سنت وحشیانه از سنت‌های اختصاصی عرب نبود؛ بلکه بیشتر اقوام ابتدایی و قرون وسطایی به خاطر مسائل مختلفی همچون اقتصادی، اعتقادی و نظامی دست به این عمل وحشیانه می‌زدند. (نوری، یحیی، حقوق زن در اسلام و جهان، ص ۲۰)

        اگر زنی مریض می‌شد کوشش چندانی برای مداوای او انجام نمی‌دادند و در زمان جشن و مهمانی یا قحطی از گوشت زنان استفاده می‌کردند. (محقق، محمدباقر، حقوق مدنی زوجین، ص ۴)

         

        در قبایل وحشی، شوهر ولی مطلق زن بود. او می‌توانست زنش را به هر کس بخواهد بفروشد، ببخشد یا قرض دهد یا به هر نحو که بخواهد، مجازات کند و بکشد. سخت‌ترین کارها با زنان بود. آنان باید پس از وضع حمل، بلافاصله به دنبال خدمتکاری می‌فرستند و مرد چند روز به جای او در بستر بیماری می‌خوابید. (مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۲۶۲)

        در چین پدر می‌‌توانست همسر و کودکان خود را به غلامی و کنیزی بفروشد. (ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه احمد آرام و دیگران، ج ۱،‌ ص ۸۵۷)

        عقیده آنان بر این بود که دختران همچون بار بر دوش خانواده سنگینی می‌کنند در نتیجه می‌بایست آنها را به عرصه رشد رساند تا خانواده را ترک گویند، به خانه شوهر بروند و کار کنند. اگر در مواقع سختی دختری بر دختران متعدد خانواده افزوده می‌شود، امکان داشت که نوزاد بی‌گناه را رها کنند تا در سرمای شب بمیرد یا خوراک گرازان طعمه‌طلب شود. (همان، ص ۸۵۷)

         

        امروزه با وجود پیشرفت‌های صنعتی جوامع، رشد تمدن و فرهنگ آنها و توسعه علم و تکنولوژی، هنوز پدیده خشونت خانوادگی یک معضل جهانی به شمار می‌آید. در عصر کنونی که جهان وارد هزاره جدید میلادی شده نه تنها خشونت از زندگی زنان رخت نبسته است بلکه صورت‌های جدیدی نیز به خود گرفته است.

         

        مسئله خشونت علیه زنان چه زمانی مورد توجه قرار گرفت؟

        از حدود ۳ دهه قبل پدیده خشونت خانوادگی در کشورهای غربی مورد توجه قرار گرفته و سرآغاز بررسی‌های خشونت از چاپ مقاله‌ای به قلم هنری کمپ (۱۹۶۲) آغاز شد. این مقاله برای اولین بار بر وجود خشونت والدین تأکید کرد و به تدریج در دهه ۷۰ میلادی افراد مختلفی سعی کردند این پدیده را توصیف کنند. این افراد در آغاز کسانی بودند که در محیط کاری خود با خشونت خانگی مواجه می‌شدند مانند مددکاران و مشاوران مدارس، پزشکان و پرستاران و افراد پلیس و جرم‌شناسان که سعی در شناخت و تبیین عوامل مؤثر در ظهور پدیده را داشتند و بعد از آن جنبش‌های حقوقی زنان و کودکان نیز نگاه خود را متوجه این پدیده کردند و با انجام گردهمایی، راهپیمایی و سخنرانی‌ها سعی در جلب افکار عمومی و ایجاد تغییراتی در قوانین به نفع قربانیان خشونت کردند.

         

        در ایران تا چند سال پیش با اینکه برخی موارد حاد خشونت خانوادگی در مطبوعات انعکاس می‌یافت اما به صورت معمول خشونت به عنوان رفتار نابهنجار فردی در نظر گرفته می‌شد و به مفهوم پدیده‌ای اجتماعی اصلا جایگاهی نداشت و این در حالی است که به تدریج این پدیده مورد توجه سازمان‌ها و محافل علمی قرار گرفت. توجه به خشونت و سعی در مقابله با آن ضرورت انجام بررسی‌هایی را در مورد آن ایجاب می‌کند، بررسی‌ها در زمینه خشونت با مشکلات متعددی روبرو است از این رو در ایران به علت نبود اطلاعات آماری، نامشخص‌بودن جمعیت، مشکل دست‌یابی به افراد و همچنین نبود بررسی‌های دیگر این مشکلات شدیدترند و این امر ضرورت انجام بررسی‌ها را تشدید می‌کند.

         

        مسئله خشونت در خانواده و جامعه مسئله‌ای معطوف به زنان و سپس کودکان؛ حتی قوانین موجود در حقوق بشر که بروز هر گونه ضرب و جرح را بر زنان و کودکان محکوم ساخته است را نقض ساخته است و حتی بررسی‌ها، پژوهش‌ها و تحقیقات انجام شده در این زمینه تا به حال نتوانسته است از عمق فاجعه بکاهد و یا نگاه مسئولانه‌تری را از سوی دولت‌ها و ملت‌های حاکم به خود جلب کند. این معضل می‌تواند به وجود لایه‌های درونی خشونت که همان هویت خانگی بودن آن است ارتباط داشته باشد. این وابستگی علت و معلولی تا آنجاست که در برخی خانواده‌ها خشونت علیه زن از سوی مردان خانواده اقتدار آنها را به اثبات می‌رساند که آن هم از جنسیتشان جدایی‌ناپذیر است.

         

        و سرانجام خشونت چه می‌شود؟

        خشونت علیه زنان پدیده‌ای است که در میان طبقات اجتماعی و فرهنگ‌های گوناگون وجود دارد خشونت تنها مختص خانواده‌های مسئله‌دار نیست بلکه حتی در میان خانواده‌های طبقات میانی و بالا با شرایط اقتصادی مطلوب و البته با روابط خانوادگی به ظاهر مناسب نیز دیده می‌شود. وجود حس اقتدار در عاملان خشونت به آنها اجازه می‌دهد رفتارهای خشونت‌آمیز را مرتکب شوند. انطباق ارزش‌های خانواده و جامعه و ایجاد هماهنگی آنها با یکدیگر مشکل بنظر می‌رسد. در حالیکه به ظاهر این دو نهاد همراستا با یکدیگر اعضای خانواده و جامعه را در دل خود جای داده‌اند.

         

        تعادل میان ویژگی فرمانبرداری مردانه و فرمانپذیری زنانه از سویی و هماهنگی ارزش‌های جامعه و خانواده از سوی دیگر راه نجات زنان از زیر بار خشونت‌هایی است که گاهی طبیعی و ناشی از ایفای نقش اقتدارگرایانه مردانه است. گاهی نیز ناشی از قوانین قهری حاکم بر خانواده و جامعه است که در اجرا مشکل‌ساز شده‌اند؛ زیرا قوانین به خودی خود برای ایجاد نظم و البته عدالت‌خواهانه به میدان آمده‌اند. سرانجام نتیجه‌بخش بررسی‌های انجام شده در ارتباط با خشونت علیه زنان همان نجات جنس مؤنث از چارچوب اقتدارگرایانه و تبدیل این چارچوب به یک قالب روانشناختی بدور از تعصبات قومی و قبیله‌ای است.

         

         


          1. امتیازدهی:
            لطفا منصفانه امتیاز دهید.
              1.  
              2. ۹۰%
              3. تعداد: ۱۱ رای

        3 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. یک زن
                ۰۴ آذر ۹۲
                ۰۹:۱۱
          1.  
            به قول آقای بیضایی: خرد تا به زنان می رسد نامش مکر می شود. مکر تا به مردان می رسد نام عقل می گیرد. درخواست توجه به زنان می رسد نامش حسادت می شود و حسادت تا به مردان می رسد می شود غیرت!!!!
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. ۱۲ فروردین ۹۳
                ۱۵:۳۰
          1.  
            تف به این مملکت... چه وضعیه؟؟ طناب دارو می نداختن گردنمونزودتر خفه می شدیم آسونتر بود؟
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. ۱۲ فروردین ۹۳
                ۱۵:۳۱
          1.  
            تف به این مملکت... چه وضعیه؟؟ طناب دارو می نداختن گردنمونزودتر خفه می شدیم آسونتر بود؟
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷