1680
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. ماندانا ملاعلی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 1680
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        در این دوره و زمانه گویا تنها بساز و بفروشی شغل پر درآمدی نیست، بزا و بفروشها هم بازار خاص خود را دارند.

        آن یکی خر داشت پالانش نبود
        یافت پالان گرگ خر را در ربود
        کوزه بودش آب می‌نامد به دست
        آب را چون یافت خود کوزه شکست

        دخت ایران - می‌نشینیم و برنامه‌ریزی ریزی می‌کنیم که: «...در سه سال اول زندگی زناشویی باید همه چیز تثبیت شود و برای فرزند داشتن زود است. بعد پس‌انداز می‌کنیم و قرض می‌گیریم و خانه می‌خریم تا وقتی می‌خواهیم بچه‌دار شویم راحت باشیم و صاحبخانه بهانه‌گیری نکند؛ بچه که به ۴ سالگی رسید، آنقدر دست و بالمان باز شده است که یک ویلای کوچک دست و پا کنیم تا طفلک در باغ و بستان بگردد و با طبیعت نزدیک شود و در آپارتمان افسرده نشود!» همین طور که مشغول خیال‌بافی هستیم ناگهان چوب‌دستی مان به کوزه روغن می‌خورد و می‌شکند. به خود که می‌آییم، می‌بینیم در محضر خدا نشسته‌ایم و فریاد می‌کشیم. بعد به خودمان می‌آییم که:

        «چه کار می‌کنی؟ انگار با خدا کل انداخته‌ای. انگار با قانون آفرینش شاخ به شاخ شده‌ای! مگر بچه امانت خدا نیست؟ می‌‌شود به زور امانت‌داری کرد! وقتی خدا نمی‌خواهد فرزندی به امانت به تو بدهد، دیگر داد و قال ندارد.»

        بعد که چندبارسرت به سنگ خورد و باز به سنگ می‌خورد و باز به سنگ... تصمیم می‌گیری دنبال یک بچه بی‌سرپرست باشی تا تمام محبت برگشت‌خورده و راه نایافته‌ات را نثارش کنی؛ کمربندت را محکم ببند و کفش آهنی بپوش که ماراتن من بدو بچه بدو شروع شد!
        بزای و بفروش!

        در این دوره و زمانه گویا تنها بساز و بفروشی شغل پر درآمدی نیست، بزا و بفروشها هم بازار خاص خود را دارند.

        مرجان- ف مامای یکی از زایشگاه‌های دولتی می‌گوید: «بسیار دیده‌ام زنانی را که در این بیمارستان کودکی را به دنیا می‌آورند و واسطه‌ای می آید و آن را به دیگران می‌دهد و خدا می‌داند این وسط چه اتفاقی می افتد که رسما و قانونا آن دو می‌شوند پدر و مادر بچه و زن زائو گاهی فقط خرج بیمارستانش را می‌گیرد و می‌رود.»

        «گاهی هم بچه‌ها را جلوی در بیمارستان می‌گذارند. البته ما در این مواقع کاری نمی‌توانیم انجام بدهیم جز اینکه بچه را به بهزیستی بسپاریم. اما خیلی‌ها از قبل برای فروش بچه‌ها هماهنگ هستند و حتی از اوایل بارداری به مادرخوانده و پدرخوانده خبر می‌دهند که فضا را برای آمدن بچه آماده کنند. معمولا پیش‌پرداختی می‌گیرند و بچه را تحویل می‌دهند و در نهایت هم پول را کامل دریافت می‌کنند. معمولا نوزادان از ۲-۳ میلیون تا هر چقدر که تیغ واسطه ببرد به فروش می‌رسند.»

        راهزنی مالی- عاطفی
        «پولی که از من گرفتند آنقدر مهم نبود که امیدم را از من گرفتند.» این جمله را مال‌باخته‌ای می‌گوید که یک بزا و بفروش سرش را کلاه گذاشته است و او حتی نمی‌داند چه کسی این کار را کرده است. او باواسطه یکی از آشنایان فقط با یک شماره تلفن با مردی مرتبط می‌شود که ادعا می‌کند فرزندی برای فروش دارد که هنوز به دنیا نیامده است. این مرد خود یک واسطه است و با پدر بچه در تماس است.

        شش ماه به پدرخوانده و مادرخوانده ‌امید واهی می‌دهد و حتی از آنان می‌خواهد سیسمونی بچه را نیز آماده کنند و درست یک هفته مانده به تاریخ مقرر سه میلیون از آنان طلب می‌کند که خرج بیمارستان، هزینه واسطه برای مدارک ولادت و چیزهای دیگر به حساب می‌آید و آنقدر ابراز تنگدستی می‌کند که والدین آینده خام می‌شوند و چون می‌ترسند بچه را از دست بدهند پول را می‌پردازند.

        حسین – د می‌گوید: «وقتی پول را پرداختیم چند وقتی واسطه از دسترس خارج شد و روزی که قرار بود بچه به دنیا بیاید، پدر بچه‌کزایی تماس گرفت و گفت یا پول را سه برابر کنید یا بچه را به کسی دیگر می‌دهم. وقتی پول را خواستیم، گفت بچه را به گداخانه‌ها می‌فروشد و پولمان را پس می‌دهد. ما دیگر پولی ندادیم، اما شماره حسابی دادیم که پول را برگرداند. باز هم از آنان خبری نشد تا اینکه ادعا کردند بچه به دنیا آمده و آنها مشکل مالی‌شان رفع شده و از دادن بچه منصرف شده‌اند.»

        حسین می‌گوید: «حتی هنوز به خاطر آن بچه که نمی‌دانم واقعا هست یا نه شکایت نکرده‌ام و می‌ترسم آن بچه بدبخت شود. حتی دلم می‌خواست سیسمونی که خریده‌ام را هم به او بدهم. اما دیگر به هیچ چیز اطمینان ندارم جز اینکه بچه نمی‌خواهم آن هم فرزند خوانده!»

        زنم حتی برای او اسم هم انتخاب کرده بود و این روزها هر وقت به یاد این موضوع می‌افتد گریه‌اش می‌گیرد و می‌گوید فرزندم را از دست دادم!
         

        u.jpg

        هفت خوانی به نام بهزیستی
        وقتی سرگذشت والدینی را که پول داده‌اند و فرزند تحویل نگرفته‌اند یا آنها که پول داده‌اند‌ و فرزند هم تحویل گرفته‌اند و چند سال بعد والدین وضعشان خوب شده و سراغ فرزندشان را گرفته‌اند و دادگاه بی هیچ حق و حقوقی او را از آنها پس گرفته است، مرور می‌کنیم به این نتیجه می‌رسیم که تنها راه مادر و پدر غیر بیولوژیک شدن، مراجعه به بهزیستی است. اما این به زبان آسان است. باید دادگاه بروید و مدارک عدم سوءپیشینه بیاورید و کمیسیونی برای احراز صلاحیت شما تشکیل شود و فرزند مدتی آزمایشی نزد شما باشد. قبل از هرچیز باید یک پزشک معتمد ناباروری شما را تایید کند. و چند سالی از این موضوع گذشته باشد. نه باید زیاد پیر باشید و نه زیاد جوان.

        اگر به خاطر ملاحظاتی فرزندخوانده نخواهید داوطلب شبه خانواده باشید بازهم بچه‌ای به شما نمی‌دهند زیرا بچه ندارید پس خانواده نیستید چه رسد به شبه خانواده!

        قبل از آن هم باید سیاهه اموال بدهید و یک سوم اموال خود را به نام بچه کنید. تا سه سال هم اگر قیم قانونی برای کودک پیدا شود حق با اوست و باید بچه را پس بدهید.

        فقط از محل زندگی‌تان می‌توانید فرزندخوانده‌ای بگیرید و اگر دریک شهر بزرگ مثل تهران باشید باید سالها در نوبت بمانید.

        شاید اگر شرایط فرزندخواندگی در بهزیستی آسان‌تر بود، والدین خود را به دست واسطه‌های خیرخواه یا شیاد نمی‌سپردند و با خیال آسوده مسیر قانونی را طی می‌کردند.

        حمید- ن آبدارچی یک شرکت خصوصی است و ۱۰ سال است که می‌خواهد بچه‌دار شود، اما همسرش دچار سقط مکرر است و از این بابت بسیار آزاردیده‌اند. خانواده آنها برای پذیرش فرزندخوانده مخالفت می‌کنند، اما آنها ۷سال است که درخواست پذیرش فرزند داده‌اند و هنوز نتوانسته‌اند به مقصود برسند. اگر خانواده متقاضی از نظر مالی در شرایط مورد نظر دادگاه و بهزیستی نباشد، طول مدت زمان انتظار بیشتر هم خواهد شد.

        حمید می‌گوید: «باورتان نمی‌شود که چقدر پارتی جور کردم و از چند جا نامه بردم و چقدر راه عجیب و غریب که نمی‌توانم بگویم رفتم تا با شرایط  من کنار بیایند. هنوز کارم به انجام نرسیده است که بگویم چگونه برای طی مراحل مختلف متضرر شدم و زیرمیزی دادم تا از من که املاکی ندارم و فقط حقوق مکفی و یک زندگی سالم دارم چیز بیشتری نخواهند. حتی وقتی در تهران به بن‌بست رسیدم به یکی از شهرهای اطراف رفتم و از آنجا تقاضای فرزند کردم و جایی را اجاره کردم تا در بازرسی‌ها مرا ساکن آنجا بدانند.

        خدا می‌داند که چقدر از این روند خسته شده‌ام، اما چاره‌ای ندارم. حتی آنقدر سرمایه ندارم که به یکی از این واسطه‌های بیمارستانی بدهم تا برایم بچه‌ای تهیه کند. اگر می‌توانستم تا حالا این کار را کرده بودم. بخصوص اگر پولشان را قسطی می‌گرفتند! حالا هم بعد از مدتها می‌گویند که چون به ۴۰ سال رسیده‌ام باید بچه‌های بزرگتر را بردارم.

        هنوز هم از بچه خبری نیست اما مسئله این است که من و همسرم می‌خواهیم خودمان فرزندمان را تربیت کنیم. بچه ۴ ساله یا دو ساله چیزهایی را که نمی‌خواهم تجربه کرده باشد را دیگر تجربه کرده و روح و روانش آزار دیده است. از همه این حرف‌ها گذشته، روند دادگاه، بازرسی‌های مکرر و گواهی‌های مورد نظر بهزیستی خیلی کار را کند می‌کند و غیرضروری به نظر می‌رسد و واقعا مادر و پدرخوانده‌ها را آزار می‌دهد.»
         

        Daily-1556.jpgبابای تصادفی نمی‌شود
        محمود – د ۴۳ ساله متقاضی فرزندخواندگی می‌گوید: «ماشین تصادفی تنها چیزی نیست که راحت فروش نمی‌رود، بابای تصادفی را هم کسی نمی‌خواهد.»

        او می‌گوید: «نداشتن سوءپیشینه زوج‌های متقاضی فرزندخواندگی یکی از شروط است، اما در این زمینه نقص قانونی وجود دارد. اینکه اگر این سوءپیشینه به دلیل جرم غیرعمد مانند تصادف رخ داده باشد آن خانواده برای همیشه صلاحیت داشتن فرزندخوانده را از دست بدهد، عادلانه نیست. پرونده صلاحیت ما به این دلیل رد شد.»

        زهره محمدی یکی از کارشناسان بهزیستی می‌گوید: «در مقوله سوءپیشینه به هر حال تصمیم‌گیری نهایی به عهده قاضی پرونده است. گاه این سوءپیشینه در مورد جرم‌های محرز مانند قتل واختلاس است که در این شرایط قطعا والدین صلاحیت داشتن فرزندخوانده را ندارند، چون ناهنجاری‌های اخلاقی آنها می‌تواند روی تربیت کودکی که به فرزندخواندگی داده شده، تاثیر منفی بگذارد. درخصوص جرایم غیرعمد مانند تصادف نیز اگر قاضی پرونده تشخیص دهد نوع جرم و سابقه محکومیت آن روی تربیت فرزندخوانده تاثیر منفی نخواهد گذاشت، همچنان این زوج می‌توانند صلاحیت پذیرفتن فرزندخوانده را داشته باشند.»

        بچه بهزیستی را حامله‌ام!
        سهیلا – ن که اکنون یکی از بچه‌های بهزیستی را درخانه خود دارد می‌گوید: «از یکی دو سال قبل به بهزیستی سپرده بودم که فرزندی به من بدهند و یک روز زنگ زدند که نوبتتان رسیده و بیایید برای انجام مراحل قانونی که اگر بچه‌ای پیدا شد، تحویل بگیرید. من هم بدون اینکه به خانواده چیزی بگویم در محل کار اعلام کردم که بعد از سالها بالاخره باردار شدم و تظاهر به بارداری کردم. حتی شکم‌بند می‌بستم و چند وقت یک بار بزرگترش می‌کردم. خلاصه ماه هفتم بودم که از بهزیستی زنگ زدند که یک دختر آورده‌اند. ما هم بچه را پسندیدیم و نوزادم ۷ ماهه به دنیا آمد و همه چیز به خوبی تمام شد...

        اما همیشه هم این کلک نمی‌گیرد. مهسا می‌گوید: «شکم تقلبی من دیگر به ۹ ماه رسیده بود و زمان وضع حملم بود؛ یک ماه هم ماجرا را کش دادم و آخر ناچار شدم بچه را بیندازم و منتظر بمانم تا ۴ ماه بعد که به ما یک بچه بدهند، اما آخر مجبور شدم حقیقت را بگویم.»
        گره از کار فرو بسته ما بگشایند

        در میان خانواده‌های بی‌فرزند، پای صحبت هر کس که نشستیم و هرکه را دیدیم تنها خواهشی که از مسوولین داشت این بود که روند فرزندخواندگی را تسهیل و تسریع کنند.

        گرچه همه اذعان دارند که به خاطر تامین آتیه فرزندخوانده باید اصولی رعایت شود اما چه بهتر که این اصول با سرعت هرچه تمام‌تر انجام شود تا یک زوج نابارور به خاطر فرزندخوانده گرفتن سالها در انتظار نمانند و در دام دلالان و گاه ربایندگان اطفال اسیر نشوند.

         


          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷