2547
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. رضا دهکی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 2547
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        تاثیر متقابل عرضه و تقاضا بر یکدیگر

        دخت ایران - کاهش تقاضا یا کنترل عرضه؟ این سوال را اغلب در مورد مواد مخدر می‌پرسند و معرف دو نوع دیدگاه درباره مبارزه با مواد مخدر است. اما باید دانست که بررسی تاثیر متقابل عرضه و تقاضا بر یکدیگر، موضوعی است که در همه حوزه‌های بازرگانی، اقتصادی، خدماتی و دیگر موارد مشابه انجام می‌شود. حوزه مد و پوشاک نیز از این قاعده مستثنی نیست. برخی اعتقاد دارند این بازار و اجناس و مدهای عرضه شده از سوی طراحان لباس است که بر سلیقه مشتریان تاثیر می‌گذارد و مد و پوشش حاکم بر جامعه را تعیین می‌کند و از سوی دیگر برخی معتقدند مشتریان و خواست آن‌هاست که بر طراحی و نوع لباس‌هایی که توسط فروشندگان عرضه می‌کنند اثرگذار است.

        شاید کارشناسان مسائل مد، علوم اجتماعی، امور دینی و یا مسائل انتظامی هر کدام دیدگاه خاص خود را در این باره داشته باشند. اما شاید بهتر باشد که موضوع را از دیدگاه آخرین حلقه توزیع و نیز مصرف‌کنندگان بررسی کنیم. فروشندگان پوشاک در تماس مستقیم با خریدار هستند و خریدار هم کسی است که می‌تواند بگوید نظر خود را در انتخاب لباس مقدم می‌داند یا از بازار و عرضه هم تاثیر می پذیرد. برای بررسی این موضوع راه افتادیم در چند منطقه تهران و از فروشندگان و مشتریان فروشگاه‌های عرضه لباس و مانتوی زنانه، شال و روسری گفتگو کردیم و نظرشان را در این باره جویا شدیم.

        Daily-1779.jpgمیدان هفت‌تیر بورس معروف مانتوفروش‌های تهران است. محمد، سرپرست فروشندگان یکی از فروشگاه‌های بزرگ این منطقه است. او اعتقاد دارد موضوع دو طرفه است. «گاهی ما جنس‌های جدیدی می‌آوریم که مورد استقبال مشتریان هم قرار می‌گیرد. یعنی مشتری آن مدل را اول در مغازه می‌بیند و می‌پسندد. ولی به هر حال اصل نگاه و سلیقه خود مشتری است. ما همه جور مانتویی داریم. عمدتا مشتری هم خودش می‌داند که دنبال چه مانتویی می‌گردد. برای همین حتی مدل‌های جدید را هم اغلب بر اساس همان نگاه می‌گیرد».

        از او درباره کنترل بر بازار برای جلوگیری از فروش مانتوهای کوتاه یا تنگ می‌پرسم که با معیارهای حجاب اسلامی نمی‌خواند. محمد می‌گوید: «کنترل هست، اما اغلب مقطعی است. گاهی یک طرح می‌گذارند و چند وقتی هم به فروشنده و هم به مردم گیر می‌دهند. به نظر من راهش این نیست. چون می‌بینیم عملا تاثیر خاصی بر بازار ندارد. مشتری جنسی را می‌خواهد و فروشنده هم می‌فروشد. ما نفروشیم، از جای دیگری پیدا می‌کند یا می‌دهد برایش بدوزند».

        او این نگاه را که توطئه‌ای پشت سر عرضه اجناس در تضاد با پوشش اسلامی است، را اشتباه دانست و گفت: «نگاه مردم در مغازه شکل نمی‌گیرد یا عوض نمی‌شود. اگر هم چنین چیزی اتفاق بیفتد، آن قدر ناچیز است که نمی‌شود آن را توطئه دانست».

        فرزانه که برای خرید مانتو آمده است با این نظر موافق است. او که کارمند یک شرکت خصوصی است، اعتقاد دارد: «دیدگاه فرد درباره پوشش بستگی به چند عامل اساسی دارد. دو تای اول آن اعتقادات مذهبی و تربیت خانوادگی است. بعد هم مسئله محیطی است که در آن قرار دارد و زندگی و کار می‌کند. اگر کسی با این اعتقاد بزرگ شده که باید حجاب خود را رعایت کند، در هر شرایطی این کار را می‌کند. اگر اعتقادی وجود نداشته باشد، اجبار خانوادگی، قانونی یا محیط کار و زندگی شاید تا حدی آدم را محدود کنند، ولی آخرش در هر فرصتی برای رهایی از پوشش طبق نظر خود رفتار خواهد کرد. برعکسش هم هست. یعنی اگر فرد اعتقاد به حجاب داشته باشد، در هر محیطی آن را رعایت می‌کند».

        مریم، دانشجوی رشته روانشناسی که خودش محجبه و چادری است هم می‌گوید که هیچ وقت کاری به اجناس ویترین مغازه‌ها نداشته است و براساس اعتقاد و سلیقه خودش خرید می‌کند. «راستش گاهی که برخی لباس‌های آن چنانی را در فروشگاه‌ها می‌بینم، ناراحت می‌شوم که کسانی هستند که حاضرند چنین مانتو یا لباسی بپوشند، ولی هیچ وقت فکر نمی‌کنم دیدن این پوشش در خیابان تقصیر مغازه‌دار باشد. کسی که دنبال بدحجابی است، راهش را هم بلد است. البته به نظرم مغازه‌ای که چنین اجناسی را می‌آورد، از نظر شرعی در گناه بدحجاب شریک است».

        به شهرک غرب می‌روم و مجتمع تجاری میلاد نور که پاتوق خرید خیلی از جوانان است. پیروز، بوتیک‌دار جوان که علاوه بر مانتو، لباس‌های مجلسی هم در مغازه‌اش پیدا می‌شود می‌گوید: «جوان‌ها مد روز را از ماهواره و اینترنت می‌گیرند. اگر جمع‌آوری ماهواره و فیلترینگ اینترنت جواب داد، جمع کردن لباس از فروشگاه‌ها یا پلمپ کردنشان هم جواب می‌دهد. اگر گشت ارشاد جواب داد، نفروختن ما هم جواب می‌دهد. یکی را بگیرن، ده تا رو بگیرن، صد تا رو بگیرن، بالاخره از صد و یکمی میشه خرید. این همه بحث مبارزه با جنس قاچاق هست، الان جنس قاچاق نداریم؟ یعنی نمیشه لباس رو هم قاچاق کرد؟ مگر جلوی بعضی موسیقی‌ها رو نگرفتن و زیرزمینی شدن؟ حالا به نظرتون بوتیک و مزون زیرزمینی نداریم؟ همین الان کلی شو لباس با مانکن تو همین تهران انجام میشه مثل فشن شوهای خارجی. اگر تقصیر ماست، چرا اونا این قدر مشتری داره؟ اگر ایرادی هست، از جای دیگه‌اس. وقتی نمی‌تونن اصولی کار کنن، دنبال مقصر می‌گردن، ما هم میشیم گوشت قربانی».

        سمیرا هم فروشنده یک فروشگاه عرضه محصولات یک برند مشهور پوشاک زنانه است. به نظر او هم این که بخواهیم مسئله‌ای مثل حجاب را در این سطح بررسی کنیم، اشتباه است. او می‌گوید: «حجاب از چند جنبه قابل بررسی است؛ اعتقاد فردی، خانواده، قانون و عرف. این‌ها هر کدام آن قدر اثرگذارند، که دیگر جایی برای تاثیر بازار بر حجاب نمی‌ماند. اگر هم بازار تاثیری داشته باشد، خیلی اندک است. به هر حال ما هم که جنسی را نیاوریم، فرد آن را در ماهواره یا تن دوستش دیده است. اگر خوشش بیاید، دنبالش هم می‌رود».

        یاسمن هم که مشغول برانداز کردن لباس‌های همین فروشگاه است، مغازه‌دار را سوار بر موج مد می‌داند که مشتری را هم با خودش می‌برد. «مغازه‌دار مصلح دینی یا اجتماعی نیست، بلکه به فکر سود خودش است. باید هم این جور باشد. حالا شاید به نظر یکی از جنبه اخلاقی درست نباشد، ولی اخلاق در فروشندگی یعنی کم نفروختن و گران نفروختن یا احتکار نکردن. این که جنسی را که مشتری می‌خواهد به او ندهی ربطی به اخلاق ندارد».

        می‌پرسم: اگر جنسی که مشتری می‌خواهد مثل مواد مخدر مضر باشد چه؟ آن وقت کار فروشنده خلاف اخلاق نیست؟ یاسمن ادامه می‌دهد: «ببینید، ما یا پایمان را به مدرنیته گذاشته‌ایم یا نگذاشته‌ایم. یا حرف از آزادی عقیده در چهارچوب عدم تجاوز به حقوق دیگران می‌زنیم یا نمی‌زنیم. نمی‌شود هر دو طرفش را داشت. این که هر کسی با خودش چه می‌کند به خودش مربوط است. حجاب از نظر من یک موضوع فردی است و نه اجتماعی. حجاب باید منجر به عفاف شود. حالا ما محجبه بی عفت یا بی حجاب با عفت نداریم؟ این که فروشنده‌ای جنسی را می‌فروشد، به خودش ربط دارد. کسی هم که می‌خرد به خودش ربط دارد. مثل این است که بگوییم کسی که چاقو می‌فروشد، شریک جرم قتلی است که خریدار با چاقو مرتکب شده».

        بحث با یاسمن از موضوع خارج می‌شود، جامعه‌شناسی، دین، اقتصاد، سرمایه‌داری، تبلیغات و چندین و چند موضوع دیگر را دور می‌زند و در آخر نتیجه این است که از نظر او، انتخاب نوع پوشش کاملا فردی است و تصمیم به فروش هم کاملا فردی است. «کسی که دلش نمی‌خواهد، خب می‌تواند نخرد. مجبور که نیست. اصلا می‌تواند پایش را در مغازه‌ای که لباس بدپوشش هم دارد نگذارد. فروشنده هم اگر اعتقاد دارد جنسی که می‌فروشد باید پوشش کافی داشته باشد، خب نیاورد. ولی اگر خریدار و فروشنده این اعتقاد را ندارند، خب چه ربطی به کسی دارد؟».

        یاسمن البته به یک نکته خاص هم اشاره می‌کند: «نیت‌خوانی کار اشتباهی است. اصلا کی می‌داند که این لباس را قرار است آدم کجا بپوشد؟ دلیل نمی‌شود که یکی را چون چاقو فروخته و یکی را چون چاقو خریده بگیرند. اول باید قتلی اتفاق بیفتد، بعد. حالا هم که گشت ارشاد دارد بدپوشش را جمع می‌کند، بگذارید طرف بپوشد، بعد جمعش می‌کنید دیگر. اگر قرار باشد جواب بدهد، همین جواب می‌دهد، وگرنه جمع کردن لباس از توی مغازه هم به جایی نمی‌رسد».

        میترا، فروشنده یک بوتیک زنانه در مجتمع تجاری بوستان در غرب تهران و منطقه پونک است. او اعتقاد دارد که اگر قرار است حجاب در جامعه رعایت شود، مسیرهای دیگری باید طی شوند. «اصل قضیه این است که خود فرد باید حجاب را بپذیرد. ما در خیلی چیزها می‌گوییم باید فرهنگ‌سازی کنیم. در مورد حجاب هم همین است. اگر فرهنگ‌سازی شد و مردم یک جامعه همگی به سمت حجاب رفتند، اصلا دیگر برای فروشنده هم نمی‌ارزد که بخواهد جنسی بیاورد که بدحجابی محسوب شود. مثل اعتیاد که می‌گویند برای مبارزه با آن باید مصرف‌کننده را کم کرد، وگرنه تا وقتی معتاد هست، موادفروش هم هست».

        این که مثال موادمخدر را درباره این موضوع چندین بار از افراد مختلف شنیده‌ام، برای خودم هم جالب است. این را می‌گویم و میترا پاسخ می‌دهد: «در هر عرضه و تقاضایی قضیه همین است. حالا ما این مثال به ذهنمان می‌رسد، چون خود مسئولان روی آن مانور می‌دهند. ولی از شعار و وعده که چیزی سبز نمی‌شود».

        فاطمه هم که در مجتمع تجاری بوستان به دنبال یک مانتوی اداری می‌گردد در همین راستا می‌گوید: «به عمل کار برآید، به سخندانی نیست. بالاخره اگر قانونی هست، شرعی هست، عمل کنند. یک بار برای همیشه جلویش را بگیرند». جلوی چی را؟ «هم فروش این لباس‌هایی را که مغایر حجاب می‌دانند، هم پوشیدنشان را. مساله این است که همه فهمیده‌اند جامعه را نمی‌شود به زور جمع کرد. به قول معروف اگر فشار باشد، آخرش از یک جایی می‌زند بیرون. اگر یک کارهایی هم نصفه و نیمه انجام می‌شود، دلیلش این است که صرفا بگویند انجام دادیم. این که توهم توطئه داشته باشیم که همه می‌خواهند با قصد قبلی و مشخص جامعه به سوی بدحجابی برود اشتباه است، ولی اگر قرار است این توهم را هم داشته باشیم، باید به همان نسبت راه مقابله را هم در پیش بگیریم. مشخص است که راهش این کارهایی که تا الان انجام شده و می‌شود نیست».

        راهش چیست؟
        «اگر حجاب برتر است، باید این حرف را منطقی و درست در جامعه جا انداخت. اگر حجاب حرف حساب دارد، باید آن را گفت. مردم هم که بد خودشان را نمی‌خواهند. اگر واقعا حجاب برایشان خوب است، آن چنان قبولش می‌کنند که اگر حجاب را مثل عصر رضاخان ممنوع هم کنند، باز هم آن را حفظ می‌کنند. بروید ببینید در زنان عصر رضاخان چه بوده که حجاب را به زور هم برنداشتند و چه شده که امروز به زور نمی‌شود حجاب را بر سر زنان نگه داشت».

        در این میان علی، ۳۳ ساله که به همراه همسرش برای خرید به همین مجتمع تجاری آمده است، تمام کاسه کوزه را بر سر فروشندگان می‌شکند: «فروشنده‌ای که چنین اجناسی می‌آورد، با آن‌هایی که می‌خواهند حجاب را در جامعه بر بیندازند، همدستند. حالا یا دانسته یا ندانسته. خیلی‌ها لباس و مانتوی آن‌چنانی را در همین فروشگاه‌ها می‌بینند، تعریفش را از همین فروشنده‌ها می‌شنوند. فروشنده هی می‌گوید شیک است، مد شده، به روز است، کار جدید آمده، تن فلانی بوده، خب طرف هم برای عقب نماندن از قافله وسوسه می‌شود بخرد. این چیزها را هم در بسته‌بندی قشنگی می‌گذارند که جذاب باشد و آدم جذبش بشود». می‌گویم بالاخره فروشنده هم فکر سودش است؛ می‌بیند خریدار دارد، می‌آورد که از قافله عقب نماند. «چنین سودی حرام است. فروشنده هم آدم است. آدمی که در فروپاشی اخلاقی جامعه‌اش نقش دارد، آدم نیست. هر چند خودش هم بالاخره در گردابی که در ساختنش همکاری کرده، غرق می‌شود».

        می‌پرسم حالا باید چه کار کرد؟
        «حکایت مشهوری داریم که فردی در کشتی نشسته بود و جای خودش را سوراخ می‌کرد. به او گفتند چه می‌کنی؟ گفت جای خودم را سوراخ می‌کنم و به کسی ربطی ندارد. دیگران هم او را به حال خودش رها کردند و سوراخ شدن کشتی همان و غرق شدن همه‌شان همان. باید جلوی چنین فردی را که به قصد یا از روی دیوانگی چنین کاری را می‌کند گرفت، وگرنه دودش به چشم همه می‌رود».

        در نهایت به سراغ سعید فلاح، کارشناس ارشد علوم اجتماعی رفتیم. او در تحلیل موضوع می‌گوید: «انسان برای معنی دادن به زندگی خود، به سراغ دیدگاه‌های گوناگونی رفت. این استقبال از دیدگاه‌های مختلف را می‌توانید در طول تاریخ و مسیر انسان از دل اسطوره و خرافه و سنت و آیین‌ها تا به دین و عرف و قانون‌گذاری ببینید. در عصرهای گذشته سرعت تحول این دیدگاه‌ها و نیز بروز دیدگاه‌های جدید، بسیار کم بود. در نتیجه اثرگذاری و ماندگاری این دیدگاه‌ها بیشتر و طولانی‌تر و نیز اثرگذاری آن‌ها بر یکدیگر نیز محسوس بود. در ابتدای عصر جدید که با صنعتی شدن رخ داد، انسان به سوی چیزی رفت که در ترجمه شاید بتوان به آن افسون‌زدایی نام نهاد. انسان با تکیه کردن بر عقل، تمام دیدگاه‌هایی را که به زندگی‌اش معنی می‌داد کنار گذاشت و مفاهیم صرفا انسانی و عقلی را مقدم دانست. این عصر به سلطه محیطی و زمانی بسیاری از آن دیدگاه‌ها پایان داد و یا لااقل جایگاهشان را تضعیف کرد و آن دیدگاه در عرصه خود مطلق بودنش را از دست داد».

        حالا این روند چه ربطی به موضوع دارد؟
        «بعد از این عصر انسان در درون خود نوعی خلل و بی پاسخی نسبت به برخی مسایل را احساس کرد. نوعی پوچی و جای خالی در انسان وجود داشت که با آن افسون‌زدایی شکل گرفته بود. برای جبران آن خلا، به سراغ همان دیدگاه‌های قدیم رفت. این در حالی بود که انسان به عصر ارتباطات رسیده بود و موجی از اطلاعات با حجم بالا و سرعت زیاد و دسترسی آسان در اختیارش بود. در چنین حالتی، نوعی آشفتگی پدید آمد که به آن افسون‌زدگی جدید می‌گویند. هم دیدگاه‌ها با هم مخلوط شدند و هم هر فردی میزان مختلفی از هر دیدگاه را جذب کرد و مخلوطی جدید ساخت. در نتیجه یکنواختی خوشه‌های اجتماعی تا حد زیادی به هم خورد».

        باز هم متوجه ربطش به اصل موضوع نشدید؟ باقی گفته‌ها را بخوانید: «موضوع شما هم در جامعه ما دچار همین افسون‌زدگی جدید شده است. تکلیف جامعه با خودش معلوم نیست. عده‌ای با اعتقاد دینی زندگی می‌کنند و می‌خواهند به جامعه هم رنگ دین خود را بزنند. عده‌ای دین‌مدار هستند، ولی به تکثر آرا و آزادی عقیده هم اعتقاد دارند و کار به کسی ندارند. عده‌ای دین ندارند، ولی آن‌ها هم کاری به کار دین دیگران ندارند و در نهایت عده‌ای هم هستند که هم دین ندارند و هم با اعتقاد دیگران  دشمنی می‌کنند. به این‌ها نقش نظام‌های اقتصادی به ویژه نظام سرمایه‌داری به عنوان نظام حاکم دنیای امروز را اضافه کنید که بر مصرف‌گرایی استوار است. نقش نظام‌های سیاسی را اضافه کنید که با محوریت اعتقادی به مقابله با نظام سیاسی دیگر می‌روند. آن وقت خواهید دید قضیه پیچیده‌تر از ساده کردن سوال به فلان یا فلان است».

        این کارشناس ارشد علوم اجتماعی در پایان گفت: «این که جنسی که فروشنده می‌آورد بر خریدار اثر دارد، بله، قطعا دارد. ولی اثرش را نمی‌شود به طور واقعی اندازه گرفت. همان طور هم می‌توان گفت که خواست و نظر مشتری هم بر فروشنده اثر دارد. حال اگر به سراغ این برویم که آیا فروشنده با نیت خاصی غیر از صرف سود اقتصادی جنس خاصی را عرضه می‌کند یا نه و خریدار نیز با نیت خاصی دنبال پوشیدن نوع خاصی از پوشش است یا نه، قضیه پیچیده‌تر می‌شود. نظر و خواست مخالفان بدپوششی و شیوه‌های مقابله را هم اضافه کنید و نتیجه این است که از فکرش سردرد بگیریم. فقط می‌توان گفت امروز نمی‌توان برای همه جامعه یک بیماری واحد تشخیص داد و یک نسخه واحد هم پیچید. قدم اول این است که این تکثر را بپذیریم. این که بعد از آن قرار است چه کار کنیم، به هدف‌مان بستگی دارد».

        به نظر می‌رسد مسئله مقدم بودن عرضه بر تقاضا یا تقاضا بر عرضه مثل حکایت ضرب‌المثل مشهور «اول مرغ بود یا تخم‌مرغ؟» است. هیچ کس نمی‌داند اول عرضه ایجاد شد و سپس سعی کردند تقاضایی  برایش ایجاد کنند یا بالعکس. چیزی که عینیت دارد این است که امروز در ایران، هم مانتوی تنگ و کوتاه در مغازه‌ها فروخته می‌شود و هم انواع چادر. هر کدام هم خریدار خودش را دارد و حتی فروشنده خاص خودش را دارد. چیزی که برای هر دو طرف یکسان به نظر می‌آید، این است که برای تغییر دیگری و اثرگذاری بر دیگری، باید راهی نرم‌تر بیابند.
         


          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷