2024
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. نسیم شهسواری
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۲)
            تعداد بازدید: 2024
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        بررسی ابعاد گوناگون شخصیت زن در اشعار مردان

        دخت ایران- در مطلب قبل به بررسی برخی از جایگاه های زن در اشعار مردان از جمله نگاه عاشقانه، نگاه مادرانه و نگاه جسیتی به زن پرداخته شد و جایگاه زن در اشعار مردان بررسی شد، در ادامه به نقش و جایگاه زن در دیگر رویکردهای شاعران مردان پرداخته می‌شود.

        نگاه منتقدانه به زن
        ابعاد گوناگون شخصیت زن که همانند مرد درصحنه‌ها و زمینه‌های مختلف جمال بروز و ظهور می‌یابد گویا تعجب برخی از شاعران را برانگیخته است. طبیعی است که شخصیت انسان معجونی است از عشق و نفرت، لطف و خشونت، مهر و خشم، خنده و گریه و ... این امر، مرد و زن نمی‌شناسد. اما شدّت تأثیر جنس زن بر جنس مرد اهمیت ابعاد مختلف شخصیت زن را بیشتر کرده است. ازاین‌رو شاعرانی همانند ابراهیم صهبا از زن نالیده‌اند و داد سخن داده‌اند:

        من در عجبم ز خلقت زن/کز پهلوی آدم آفریدند

        از لطف و جمال و حیله و کین/یک خلقت درهم آفریدند

        در نرگس مست دل‌فریبش/افسون دمادم آفریدند

        تا دل به کمند زلفش افتد/در گیسوی او خم آفریدند

        وآن خنده جان‌فزای او را/پاکیزه چو شبنم آفریدند

        وآن گریه جان‌گزای او را/سوزان چو جهنم آفریدند

        باشد غم او قرین شادی/در شادی او غم آفریدند

        گر دست زند به حیله سازی/ابلیس مجسم آفریدند

        هم فتنه‌گر است و هم دلارام/زهری است که مرهم آفریدند

        گر خوب و اگر بد است ما را/یک دلبر همدم آفریدند

        افسوس که در خمیره او/اکسیر وفا کم آفریدند
        صهبا، ابراهیم، دفتر صهبا، تهران، چاپ دوم،۱۳۵۸،ص۲۸۲.

        ابوالقاسم حالت از شاعران طنزپرداز و فکاهی گوی کشور ماست. او در شعری، زنان را اهل گریه و شیون دانسته و سرزنش کرده است:

        گره اگر نگشایی گره به کار مزن/چو دل به دست نیاری دل کسی مشکن

        ز دست غیر پیاپی چرا زنی فریاد / ز بخت خویش دمادم چرا کنی شیون

        به هر نفس مکن ای دوست شکوه همچون نی/  به هر زمان مکن ای مرد گریه همچون زن
        حالت، ابوالقاسم، پروانه و شبنم و پنجاه قصیده دیگر، تهران، انتشارات زوار، آذر ۱۳۳۶، ص ۹۸- ۹۹

        دکتر مهدی حمیدی شیرازی از شاعران چند دهه اخیر ایران در بسیاری از آثارش از زن سخن گفته است. او در شعر «اگر» که در دوره جاهلیت شباب، گویی سروده شده است، دختر را «فتنه برانگیز» و «دیو» و دل بربستن بر وفای آنان را نادانی می‌داند:

        اگر چنگ در کام اژدر کنی/وگر چنگ بر نوک خنجر کنی

        بگیری اگر طعمه از پیش ببر/به شیر ژیان پنجه اندر کنی

        بریزی ز خوناب دل ساغری/لب خود ز خوناب دل تر کنی

        همه روز در عشق چون آتشی/بسوزی و کار سمندر کنی

        همه‌شب به نام شباهنگ عشق/به هر ناله یادی ز دلبر کنی

        به دامان ز چهر فروزنده‌ای/ز چشم بلادیده گوهر کنی

        بجنگی به هرلحظه باجان خویش/چو یاد از نگار فسونگر کنی

        ز جانکاهی تیر مژگان یار/تن خویش چون تیغ لاغر کنی

        به عشق کمانه‌ای ابروی دوست/بسان کمان تیر پیکر کنی

        به افسون سیم و زر ناکسان/خیانت به خلق و به کشور کنی

        چو شیرویه پهلو دری از پدر/و یا تف به رخسار مادر کنی

        کنی هر چه گفتیم دشوار و سخت/وز این‌ها اگر هست بدتر کنی

        از آن به که نامی ز دختر بری/و یا عشق از این دیو باور کنی
        (سخنوران نامی ایران در تاریخ معاصر، اسحاق، ج۲، ص ۱۸۷ ـ ۱۹۱)

        شهریار نیز در شعری به نام «ای‌کاش» آرزو می‌کند که ای  کاش دختری پای به عرصه هستی نمی‌گذاشت! او زن را مظهر نامردی و منشأ رنج‌ها و موجودی فریبکار و آشوبگر می‌داند:

        در جهان ای‌کاش دختر نیستی/تا بلای جان مادر نیستی

        رنج‌ها یک‌رویه زاد از دختران/کاشکی یک‌رویه دختر نیستی

        زن به گیتی مظهر نامردی است/کاشکی این شهره مظهر نیستی

        گر نبودی دختر از روز نخست/این‌همه سوزنده آذر نیستی

        نیستی گر دختر آشوبگر/دیده بینندگان تر نیستی

        وز چنین نادان نبود و فتنه زای/نام او ترک فسونگر نیستی

        باغ گیتی گر گل بی خار داشت/آدم و حوّا برابر نیستی

        دختران خود مهر و کین داورند/کاش مهر و کین داور نیستی

        تا بمیرد از حسد هر دختری/کاشکی یک‌باره شوهر نیستی
        (سخنوران نامی ایران در تاریخ /NC/B?عاصر، اسحاق، ج۲، ص ۱۸۷ ـ ۱۹۱)

        و این‌چنین به ساحت انسانی زنان جفا روا می‌دارد و در شعری دیگر ترجمه بیتی منسوب به علی(ع) را به دُرّ نظم می‌کشد و از بی‌وفایی زن سخن می‌گوید و اینکه نباید به سوگند زنان اعتماد کرد:

        به عهد بستن و سوگند زن مرو زنهار/نیامده است به جنس لطیف سوگندی

        بود که هم به نگاهی به دام غیر افتد/چنان‌که مایل روی تو شد به لبخندی

        اگر به مهر تو دیری است تا دلش بند است/نیافته است به دلجویی تو دلبندی

        به هیچ شرطی و عهدی نمی‌شود پابند/مگر به قید نکاحی و مهر فرزندی

        به عقد کام دلش گیر و دل به عشق مبند/که عشق زیر دلش می‌زند پس از چند
        (شهریار، محمدحسین، دیوان شهریار، تهران انتشارات زرین و نگاه، چاپ هشتم،۱۱۴۳)

        البته شنیدن چنین ادعایی آن‌هم از زبان کسی مثل شهریار مایه شگفتی است، ولی تأثیر فرهنگ جمعی را در اندیشه اندیشمندان نمی‌توان منکر شد. در شعری دیگر که گویی توضیح شعری منسوب به علی(ع) است، باز از بی‌وفایی زنان سخن به میان می‌آورد:

        دع ذکرهن فمالهنّ وفاء/ریح الصبا و عهودهن سواء

        رها کن کز اینان نبینی وفایی/کجا وعده زن که باد هوایی

        فرحبخش و دلکش، چه حاصل گریزان/صلای صبوحی، نسیم صبایی

        چه عمر عزیزی که یک دم نپاید/مگر باد را می توان بست پایی

        به یک لحظه رام و به یک عمر وحشی/چه دیر الفتی و چه زود آشنایی

        به هر درد دارد دوایی ولی خود/چه دردی که هرگز ندارد دوایی

        من این :۷۷<فت مولا علی با تو گفتم/که والاتر از وی ندیدم ولایی

        ولی هیچ کلیتی در جهان نیست/که مستثنیاتش نجویند جایی

        زنانی هم این چشم آفاق دیده است/درخشنده با جاودانی جلایی

        علی هم نه این گفته با هر زنی گفت/وگرنه بنالم که زهرا کجایی

        شهریار، محمدحسین، دیوان شهریار، تهران انتشارات زرین و نگاه، چاپ هشتم، ۱۱۴۹

        علاوه بر این شهریار در  قطعه‌ای دیگر، برای زن بد، حصاری به جز گور نمی‌شناسد و مرد را از امین دانستن مردان بیگانه بر ناموس خود برحذر می‌دارد:

        امین زن نسازی هیچ مردی/که اینجا نقل زنبور است و انگور

        هزارش مرد اگر زهد است و تقوا/ز یک دیدن نپرهیزد مگر کور

        حصار گور درمان دارد اما/زن بد را حصاری نیست جز گور(۴)

        یکی دیگر از مسائلی که در شعر معاصر به آن نگاه انتقادی وجود دارد مسئله خواهش‌ها و تمایلات زنانه در امر مد، لباس، خرید و ... است که البته اشعاری از این قبیل غالباً جنبه طنز داشته است.

         شب عید است و گرفتار زن خویشتنم / داد از دست زنم

         اوست جفت من و من جفت ملال و محنم / داد از دست زنم

         هم کرپ ژرژه ز من خواهد و هم چادر وال/ مد و فرم امسال

         خود نه شلوار به پایم نه لباسی به تنم /داد از دست زنم

         گیوه ام پاره شده وین زن عفریته ی دیو/ کفش خواهد از گیو

         من نه حاجی فرج آقا و نه حاجی حسنم / داد از دست زنم

         پای من مانده چو خر در گل و دل گشته پریش/ او به فکر قر خویش

         گویدم عطر بخر تا بزنم بر زلفم / داد از دست زنم

         مشهدی باقر هیزم‌شکن امروز زنش / رخت نو کرده تنش

         من نه کمتر ز زن باقر هیزم‌شکنم / داد از دست‌زنم

         گفت بهر سر طاسم تو کله گیس بخر / مد پاریس بخر

         گفتمش از همه‌کس لات‌تر امروز منم /داد از دست‌زنم
        (سید غلامرضا روحانی)

        مسئله ازدواج و حاشیه‌های امروزی آن‌یکی دیگر از مجالتی است که در آن به ذم و بدگویی از زن پرداخته‌شده است.

        عباس احمدی ازجمله شاعران طنز معاصر است که به این مقوله به زبانی طنز دریکی از آثار خویش پرداخته است.

        وصلت ما از ازل یک وصله نا جور بود/من که خود راضی به این وصلت نبودم زور بود

        درس و دانشگاه بالکل بی بخارم کرده بود/بس که بودم سر به زیر و در غذا کافور بود
         

        رخت دامادی پدر با زور کرد اندر تنم/گفت باید زن بگیری تو و این دستور بود

        چند باری خواستگاری رفته بودم بد نبود/میوه می خوردیم و کلاً  سور و ساتم جور بود
         

        این یکی گیسو کمند و آن یکی بینی بلند/این یکی چشم آبی و آن دیگری مو بور بود

        سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن/اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود
         

        نگاه مثبت و ایجابی به زن

        غلامرضا رشیدیاسمی متخلص به «رشید» از معدود شاعرانی است که از منظری انسانی واقعی به شخصیت زن نگریسته‌ است. رشید یاسمی خلاف اکثر شاعران که از بی‌وفایی زن سخن گفته‌اند در وفای زن، سخن حق را می‌گوید و حق سخن را ادا می‌کند. او در شعر «وفای زن» از مظلومیت تاریخی زن و رنج‌هایی که بر سر این جنس زحمتکش آمده است یاد می‌کند و شخصیت زن را موردستایش قرار می‌دهد:

        دل من هیچ نیاساید از رنج و حزن/تا بیاندیشم از خواری و ناکامی زن

        هم از آن روز که شد آدمی از خاک پدید/هم از آن روز بود بهره زن رنج و حزن

        مرد را قوت سرپنجه ز زن بود فزون/که اسارت را در گردن زن هشت رسن

        پیش از آن روز که آیین زناشویی را/مرد بپذیرد زن بود گرفتار محن

        پیش از آن روز که شویش دهد از زر طوقی/طوقها داشت به گردن بر، زن از آهن

        یاسمی در شعری دیگر، همسر خود را مورد تجلیل قرار می‌دهد و اشارتی می‌کند به شعر شاعران گذشته در تحقیر و ذم زن و آن سخنان را مردود می‌شمارد. شاعر، زن را مایه آرامش و آسایش و شادی و حفظ اساس زندگی می‌داند:

        خرم آن ساعت که زی خانه شوم هنگام شب/دل ز کار روزم افسرده روان اندر تعب

        در چو بگشایم رخ خندان زن بینم نخست/کز لقایش دل به وجد آید مرا جان در طرب

        آنچنان کاندر سحرگاهان ز تیغ آفتاب/شخص ظلمت را گریبان چاک می گردد قصب

        نور شادی بر دل من چیره گردد زانکه غم/همچو ظلمت پیش نور صبح گردد محتجب

        کودکان را سوی من آرد که از دیدارشان/آتش شادی شود اندر دل من ملتهب

        از تبسمشان چه شیرین تر به جز شهد بهشت؟/ وز تکلمشان چه نیکوتر به جز آیات رب؟

        خانه گویی از توافق محفل موسیقی است/وز تهذب هست گویی مجلس وعظ و خطب

        محفلی رامشگر و خنیاگرش حور بهشت/مجلس وعظش منزه از ریا و از ریب

        جای کرده در سرا مهر و امید و آشتی/مانده در بیرون خانه نخوت و عجب و شغب

        مهر در وی تافته مجمر بسان قرص مهر/قهر از وی تاخته مدخل بسان ذوذنب

        نی مرا رأی تفاخر کز تو پیشم در وجود/نی ورا جای تواضع کز تو پستم در حسب

        «همچو اژدرهاست زن» گویند لیکن مر مرا/نوشها در کام او حاصل شود یا للعجب

        زو معاش من مرتب چون معاد من ز دین/زو نشاط من مهیا چون مقاصد از ذهب

        همچو ابراهیم گردد گلستان بر من سرای/ور ز آتشناک دل بودم بسان بولهب

        نامه ها خوانم سخنها رانده از کید زنان/از حکیمان بزرگ هند و ایران و عرب

        این بگفتا: «زن بود افسونگری ایمان ربای»/وان بگفتا: «زن بود سرچشمه رنج و کرب»

        راحت ار خواهی همه عمر از زنان هجران گزین/جفت ار جویی از این اهریمنان دوری طلب

        لیکن این هنجاره راه ناجوانمردان بود/گر رطب گوید نخواهم، ترسد از خار رطب

        زندگانی خار و خرما، نوش و نیشش با هم است/گنج در ویرانه پنهان است و گل اندر سرب

        آدمی را همچو مرغان آشیانی در خور است/کاندر آن مصروف گردد مال و نان مکتسب

        اندر آن محفوظ ماند رسم و نام و خون و ارث/وندر آنجا ریشه گیرد بیخ ایمان و نسب
        (دیوان رشیدیاسمی، تهران، انتشارات امیرکبیر،)

        دکتر نصراللّه کاسمی، شاعر و مترجم مشهور در قصیده‌ای با نام «زن کیست» به ارج و مقام زن می‌پردازد و از منظر زیباشناختی به خلقت زن اشاره می‌کند و زن را شاهکار خداوند می‌داند که خداوند آفریده‌ای به این خوبی خلق نکرده است.

        بقیه این قصیده بلند به اندرز و پند به زنان اختصاص یافته است. شاعر، زنان را به صداقت و حفظ ارزش شخصیت انسانی خود و پرهیز از بازیچه مرد شدن فرا می‌خواند:

        زن کیست شاهکاری دلبند/از شاهکارهای خداوند

        در کارگاه صنع بسی بست/این چیره دست چهره دلبند

        روزی که نقش زن به در آمد/بر کارگاه خود نظر افکند

        دید اندر آن میان نتوان یافت/با زن یکی به جلوه همانند

        شد در شگفت کاینهمه خوبی/بر تار و پودش از چه پراکند

        وین آفریده را به چه علت/این گونه خوب کرد و خوشایند

        گلگونه رخ چو غنچه به اُردی/پاکیزه تن چو برق به اسفند

        با گیسویی چو سنبل پیچان/با قامتی چو سرو برومند

        از چشم او عیان هوس و عشق/در لعل او نهان شکر و قند

        الهام بخش خاطر شاعر/نقش آفرین دست هنرمند

        نیروفزای جان به تکلم/روشن کن جهان به شکرخند

        از تازگی چو صبح نشابور/وز خرمی چو دامن الوند ...

        چون نیک بنگریست به زن دید/خلقت ز نقش اوست کرامند

        او را پسند کرد و بر او بست/دل را و مهر از دگران کند

        ای زن تو چون پسند خدایی/خود را به دام شیطان مپسند

        سرمایه ساز صدق و صفا را/یکسو گذار جادو و ترفند

        تو آبروی خلقت اویی/مگذار کآبروت بریزند

        در دست مرد ملعبه بودن/باللّه که از تو نیست خوشایند

        هشیار باش و خویش نگه دار/از مکر و ریو مردم پرفند

        چون قدر خویش بندانی/خواهی چرا که قدر تو دانند

        تو مقصدی ز خلقت و مقصود/از خلقت تو هست به پیوند

        شاعر در ادامه این قصیده، زن را به حفظ حریم حرمت خویش و دوری از اختلاط با بیگانه و پیراستن خانه دل از پلیدیها و آراستن منزل با شور و عشق فرامی خواند و معتقد است زینت زن، مهرورزی و تقوای اوست:

        بیگانه را بران ز حریمت/چون زاغ از کمین جگربند

        خانه اگر چو دل نبود پاک/غرقابه ای است از لجن و گند

        ور پاک شد مکان خدای است/دور از خدات ماندن تا چند

        در خانه شور عشق برانگیز/چون موبدان به نغمه پازند

        از ره مرو به لحن مخالف/برّند اگر چه بند تو از بند

        ارزش تو را به جامه نباشد/سوگند می خورم به تو سوگند

        زینت تو را به عشق و به تقواست/خوش آن که دل از این دو بیاکند

        پرهیز را به عشق بپیوند/چونان ز ره فراز کژ آغند

        خرم زنی که هست به گیتی/تنها به شوی خود خوش و خرسند

        زیباترین نگار جهان چیست؟/زن در کنار شوهر و فرزند

        دارم امید آن که بگیری/از گفته درست یکی پند
        (ذکایی بیضایی، نعمت اللّه ، تذکره خوان نعمت، چاپ اول، انتشارات وحید، تهران ۱۳۴۸ شمسی، ص۲۷۹.)

        نظام وفا متخلص به «نظام» (متولد ۱۲۶۶ شمسی) در اشعار خود فراوان از زن سخن به میان آورده و او را سخت ستوده است. او در شعری، پاک سرشتی و حیا و راستی را از ویژگیهای یک زن نمونه می‌شمرد و این را عوامل خوشبختی مرد می‌داند. شاعر بر تساوی بین زن و مرد تأکید می‌ورزد و هر کدام از زن و مرد را به تنهایی ناقص می‌داند که کمال آن دو در وحدتشان است:

        بهر مرد از پاک طینت همسری/روز حاجت نیست بهتر یاوری

        زن اگر ز آزرم دل روشن بود/کوکب اقبال مرد آن زن بود

        زن اگر از راستی و مهر او/جانب دیگر نگردانیده رو

        کعبه اقبال کوی او بود/قبله امید روی او بود

        مرد و زن در زندگانی توأمند/هر کدامی نیمه عمر همند

        بگسلند از هم اگر خود تار مهر/یا که از هم بگسلاندشان سپهر

        هر یکی تنها و دور از آن دگر/ناقص است و ناتمام و بی ثمر

        خلقت زن بر نکوکاری بود/زندگانی اش فداکاری بود

        مادری و مهربانیهای او/رنجها و جان فشانیهای او

        هر یکی از دیگری بالاتر است/آن چو خورشید است آن گر اختر است
        (دیوان نظام وفا، به کوشش احمد کرمی، سلسله نشریات ما، چاپ اول، ۱۳۶۳، ص۱۸۱. )

        شهریار در قطعه‌ای مردان را به ازدواج ترغیب می کند و حیا و سادگی و عصمت و مهربانی را از ویژگیهای یک زن خوب برمی‌شمرد:

        رسول گفت که آیین من بود تزویج/کسی که منکر آیین من شد از من نیست

        از این رسوم که مرسوم دین اسلام است/خداپسندتر از رسم زن گرفتن نیست

        تو نصف خانه ایمان کنی به زن محصور/حصار نیم دگر کن که بیم دشمن نیست

        به دوزخ، اکثر اهل عذاب عُزّابند/جهنمی بتر از جان مردِ بی زن نیست

        بدوز چشم و به ناموس دیگرانش مدوز/که چشم هرزه مرض، جز چراغ رهزن نیست

        به خانه ای که نه در وی زن است زندان است/چه دخمه ای که صدش رخنه هست و روزن نیست

        چراغ خانه مرد خدا، زن و بچه است/تو را که نیست زن و بچه خانه روشن نیست

        برو که خانه به رخسار زن بیارایی/چنان زنی که خودآرای بام و برزن نیست

        به خانه داری خود هرگز انتخاب مکن/زنی که خانه نگهدار و پاکدامن نیست

        ولی شرایط پیوندها سبکتر به/که ساقه ریشه کن و میوه شاخه بشکن نیست

        مکن که ترک شریعت اشاعه فحشاست/دگر به عصمت و ایمان خود کس ایمن نیست

        (شهریار، محمدحسین، دیوان شهریار، تهران انتشارات زرین و نگاه، چاپ هشتم، ۱۳۶۸، ص۱۰۱۱)

        ابراهیم صهبا در شعری دلجویی و وفادار بودن را بهترین ویژگیهای زن می‌داند و زنان ستیزه‌گر را نکوهش می‌کند و زن پاکدل و مهربان و خوش خو را همانند فرشتگان می‌داند و بر ضرورت ایجاد تفاهم و همدلبین زن و مرد تأکید می‌ورزد:

        زنی که مظهر دلجویی و وفا باشد/اگر که جان به فدایش کنی روا باشد

        پری رخی که بود شاهکار زیبایی/اگر که زشتی از او سر زند خطا باشد

        چو بی فروغ رخ او جهان بود تاریک/خوش آن که در دل او نوری از صفا باشد

        زنی که پاکدل و مهربان و خوش خوی است/فرشته ای است که از جانب خدا باشد

        وگر ستیزه گر و فتنه جوی و بدخودبین است/به هر سرا که نهد پا نه زن، بلا باشد

        چرا از آیین کین عالمی بسوزاند/چو خنده اش به همه درد و غم دوا باشد

        جهان عشق و امید است کلبه زن و شوی/اگر دو روح به یکدیگر آشنا باشد

        جهنم است از آن خانه خوش تر و بهتر/در آن چو فتنه و آشوب و ماجرا باشد

        تباه گردد عمر عزیز مرد و زنی/که نام مشترک و روحشان جدا باشد

        بود بهشت سرایی که مهد صلح و صفاست/خوش آن بهشت فرحسرای ما باشد.

        سخن پایانی
        در دوران های مختلف ادبیات شخصیت زن  مورد ستم قرار گرفته است و برخی شاعران با استفاده و در حقیقت با سوءاستفاده از ابزار هنر، نابخشودنی‌ترین خطاها را در حق زن مرتکب شده و بدآموزی کرده‌اند. از میان هنرها تأثیر شعر بر فرهنگ جمعی یک جامعه به‌هیچ‌وجه قابل‌انکار نیست. لذا اصلاح مضامین و زبان شعر با موضوع زنان، امر مهمی است که به ‌آسانی نمی‌توان از آن گذشت و خوشبختانه در شعر معاصر ایران به این امر مهم توجهاتی صورت گرفته است که هرچند این توجهات برای پاسداشت مقام زن و اصلاح چهره زن در شعر و ادبیات کافی نیست، اما می‌تواند سرآغاز بسیاری از تحولات شگرف در این زمینه باشد .

         


        2 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. ۰۹ شهریور ۹۳
                ۰۰:۵۱
          1.  
            جناب شهریار کم لطفی داشته اند در حق زن... مطلب جالب و روانی بود.
           
          0
           
          0
          1.  
            سلام اشکالی در مطلب وجود دارد چند شعر به اشتباه پشت هم آمده اند در بخش نگاه مثبت و ایجابی به زن در فایلی که ارسال کرده بودم این ایراد نبوده است ممنون می شوم اگر رسیدگی شود
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷