1072
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. مشکات سخاوتی
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۰)
            تعداد بازدید: 1072
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        کاش همسرم قبل از مرگش به آینده من فکر می‌کرد!
        دخت ایران- زندگی زناشویی سفری یک روزه و دو روزه نیست که بتوان آن را زمانی شروع و در دوره‌ای کوتاه به پایان رساند. این سفر برای هر یک از زوجین -چه زن، چه مرد- آغاز خاطرات تلخ و شیرین مشترکی است که به امید همراهی و همدلی یکدیگر عزم خود را برای پیمودن آن جزم می‌کنند و بی‌شک با تولد فرزندان، اراده زن و شوهر برای گذشتن از این جاده‌ی پر فراز و نشیب مصمم و جدی‌تر‌ خواهد شد. از طرفی باهم قدم برداشتن در مسیرهای پر پیچ و خم زندگی، قدری از شدت ناهمواری‌ها می‌کاهد و زندگی را حتی با وجود مصائب و مشکلات فراوان، لذت‌بخش خواهد ساخت.
         
         اما وقتی یک زن، با همه‌ی ظرافت و حساسیتی که دارد، تنها تکیه‌گاه خود یعنی همسرش را از دست می‌دهد، نه تنها خلاء عاطفی خانه را با ایفای هر دو نقش پدری و مادری باید پر کند، بلکه نبود درآمد کافی و به نوعی برهم خوردن تعادل اقتصادی خانواده، بارها او را به زمین زده و تا مدتی ادامه‌ی راه را برایش دشوار می‌سازد. در جامعه ما نیز کم نیستند زنانی که در نبود همسر، شرایط سختی را پشت سر می‌گذرانند و بدون اندوخته و حمایت مالی، هم‌چنان کمر خمیده‌ی خود را راست نگه می‌دارند!
         
        در این‌جا برای درک بهتر این مساله‌ی اجتماعی، پای درد و دل چند تن از بانوانی که  همسر خود را از دست داده‌اند، نشستیم، آن‌ها نیز برایمان از سختی‌ها و مشقت‌های مالی این سال‌ها گفتند؛
         
        بعد از فوت شوهرم منبع درآمدی ندارم
        خانم ۶٠ ساله‌ای که ۸ سال از فوت همسرش می‌گذرد، ‌گفت: «٧ فرزند دارم که ۴ تای آن‌ها در زمان حیات شوهرم متاهل بودند، دو فرزندم پس از فوت همسرم ازدواج کرده و در حال حاضر یک فرزند مجرد دارم. در حال حاضر خانه‌ای مسکونی داریم که هنوز به اسم همسرم است و با این‌که وقتی زنده بود، چند باری به طور زبانی و در حضور بچه‌ها گفت که نیمی از خانه باید به نام من شود، ولی بعد از فوتش دیگر برای من مهم نبود که خانه را به نام من کنند یا به نام همسرم بماند، چون فرزندان بسیار خوبی دارم و در کنار آن‌ها همیشه احساس امنیت و آرامش می‌کنم.»
         
        بدون کمک پسرانم به نان شب هم محتاجم
        او در رابطه با سختی‌های اقتصادی‌ای که این سال‌ها متحمل شده نیز حرف زد: «همسرم در میوه و تره بار کار می‌کرد و خود را به طور خویش فرما هم بیمه نکرده بود، بنابراین من بعد از فوت ایشان حقوق مستمری دریافت نمی‌کنم و از جای دیگری نیز منبع درآمدی ندارم. از طرفی چون او سال‌های آخر عمرش در بستر بیماری بود، خیلی نتوانست کار و پس انداز کند، در نتیجه با مشکلات مالی شدیدی روبرو بودیم که پسران بزرگم مجبور بودند، علاوه بر هزینه‌های روزمره، مخارج درمانی ایشان را نیز فراهم کنند. هم‌چنین همزمان با بیماری شوهرم، دخترانم به خانه بخت رفتند و ما برای تهیه‌ی جهیزیه‌ی آن‌ها مقروض شدیم. این مشکلات باعث شد که من چند سالی در خانه مردم کار کنم و در مخارج خانه سهیم شوم و متاسفانه الان از نظر جسمی در شرایط بسیار بدی هستم.» 
         
        خانم رضایی اضافه کرد: «از نظر اقتصادی شدیدا به پسرانم وابسته‌ام و اگر روزی آن‌ها از من حمایت نکنند، نمی‌دانم چطور باید زندگی را بگذرانم و بدون حمایت آنها حتی برای خرید نان هم محتاجم. همه نیازهایم از مواد خوراکی گرفته تا پوشاک و...را فرزندانم برایم فراهم می‌کنند.» 
         
        هزینه‌های درمانی همسرم، مرا بعد از فوتش مقروض کرد
        زهرا خانم هم که ۴۶ سال سن دارد و صاحب یک فرزند دختر و یک فرزند پسر است، می‌گوید: «٩ سال است که همسرم فوت شده و هر دو فرزندم در زمان فوت پدرشان در دوران بلوغ بودند و این اتفاق تاثیر بدی بر روحیه آن‌ها گذاشت. البته من این سال‌ها خیلی تلاش کردم که هم نقش مادر را ایفا کنم، هم پدر تا فرزندانم دچار کمبودی در زندگی شان نباشند.»
         
          وی در زمینه‌ی فشارهای مالی‌ای که در سال‌های بیماری همسرش متحمل شده نیز اظهار داشت: «شغل شوهرم فصلی بود یعنی در برخی ماه‌ها و فصل‌ها کار ایشان کساد می‌شد، بنابراین من همیشه مجبور بودم در خانه آرایشگری و خیاطی کنم تا اموراتمان بگذرد. چون حدود ده سال خود را به طور خویش فرمایی بیمه کرده بود، وقتی به بیماری سرطان مبتلا شد، حقوق ازکارافتادگی می‌گرفتیم و با وجود این‌که این حقوق خیلی زیاد نبود و در برابر هزینه‌های دارویی و شیمی درمانی ناچیز بود، اما باز هم کمکمان می‌کرد و تا حدی از فشار مالی می‌کاست و با این‌که هزینه‌های درمانی ایشان خیلی زیاد بود تمام تلاشم را در آن سال‌ها برای بهبودش انجام دادم.»
         
        به دلیل کار و فعالیت زیاد از نظر جسمی فرسوده شده‌ام
        «بعد ازفوت همسرم، ١۵ میلیون بدهی داشتم و در یک مقطع زمانی مجبور بودم تحت حمایت خانواده‌ام قرار بگیرم، ولی بعد از مدتی با کار و تلاش خودم زندگی را اداره کردم و با فعالیت بسیار و کارهای مقطعی و ثابت و گرفتن وام، خوشبختانه توانستم بخشی از قرض‌هایم را بدهم. در ضمن تنها با حقوق مستمری زندگیمان نمی‌چرخد و باید خودم نیز کار کنم، چون به غیر از  مخارج عمومی منزل، اعم از خوراک و پوشاک و هزینه‌ی تحصیلی بچه‌ها... باید بابت خانه و مغازه‌ای که برای کارم_آرایشگری_ اجاره کرده‌ام هم کرایه پرداخت ‌کنم. به لطف خدا پسرم بعد از اتمام درسش در مقطع متوسطه وارد بازار کار شد و درسش را نیز در کنار کار ادامه داد و تا حدودی توانست مخارج خود را تامین کند و مستقل شود. در واقع در این مدت اینقدر فعالیت و کار کرده‌ام که متاسفانه از نظر جسمی احساس ضعف و فرسودگی می‌کنم.» 
         
        کاش همسرم قبل از مرگش به آینده من فکر می‌کرد!
        خانم خدایی، بانوی سالمند دیگری است که سه سال پیش همسر خود را از دست داده، ٧ فرزند دارد و در زمان مرگ همسرش تنها یک فرزندش مجرد داشته است.
         
        او نیز از شرایط مالی خود در سال‌های پس از فوت همسرش این‌چنین گفت: «تنها دارایی همسرم یک منزل مسکونی بود که فقط در متن وصیت نامه به این مساله اشاره کرده بودند که من تا زمان حیاتم می‌توانم در آن زندگی کنم. درحالی‌که به خاطر سال‌هایی که در زندگی مشترک برای همسر و فرزندانم زحمت بسیار کشیدم، انتظار داشتم حداقل نیمی از خانه به نام من شود، اما به دلیل برخی اختلافات میان فرزندانم، بعد از فوت پدرشان هنوز رضایت ندادند که خانه به نام من شود و من از این بابت همیشه دچار ناامنی هستم چون تا زمانی که زنده‌ام، هر زمان امکان دارد که فرزندانم تصمیم به فروش خانه گرفته و تقسیم ارث کنند و اگر این اتفاق بیافتد من با سهمی که از خانه به عنوان ارث دریافت می‌کنم، کجا می‌توانم خانه‌ی مناسبی تهیه و سال‌های باقی عمرم را در آن سپری کنم؟! کاش همسرم حداقل در سال‌های قبل مرگش بیشتر به این مساله و آینده من فکر می‌کرد.....»
         
        هزینه‌های بالای زندگی و دریافت مستمری ناچیز!
        «در ابتدا همسرم شغل آزاد داشت و متاسفانه خود را به طور خویش فرما هم بیمه نکرده بود و فقط چند سال آخر عمرش وارد کاری شد که او را تحت پوشش بیمه قرار دادند. بنابراین به دلیل سابقه کاری کمی که برایش محاسبه شده بود، هم اکنون مستمری ناچیزی دریافت می‌کنم که با توجه به هزینه‌های بالای روزمره به سختی زندگی‌ام را می‌گذرانم. از طرفی چون همسرم بر اثر حادثه تصادف دوسال آخر عمرشان را خانه نشین بودند و از او مراقبت شبانه روزی انجام می‌دادم، در حال حاضر توانایی جسمی‌ام تا حد زیادی کاهش یافته و به سختی از پس هزینه‌های درمانی‌ام بر می‌آیم. هم‌چنین بعد از فوت شوهرم دیگر نمی‌توانستم از پس هزینه‌های زندگی و تحصیلی دخترم بربیایم و بالاخره با پول ناچیزی که پس انداز کرده بودم و کمک فرزندان متاهلم، توانستیم برایش جهیزیه‌ای تهیه و او را راهی خانه بخت کنیم.»
         
        فرزندانم را برای روزهای سخت آماده کرده‌ام
        مریم. ط که همسرش را بر اثر اعتیاد از دست داده است بغض‌آلود از این سال‌ها برایمان حرف زد: «در حال حاضر ۳۵ ساله هستم و همسرم را در ۳۳ سالگی از دست دادم. در زمان فوت همسرم سه فرزند داشتم و پس از فوت همسرم در فاصله زمانی کوتاه یکی از پسرانم نیز فوت شد. همسرم دو سال قبل از فوتش، دچار مصرف شیشه شد و علت اصلی مرگش نیز استفاده از مواد و افتادن به دام اعتیاد شدید بود. در مدتی که ایشان گرفتار مصرف مواد شدند من تمام تلاشم را کردم که بهبود پیدا کند و به زندگی عادی بازگردد و هر چه پول و پس انداز داشتیم برای سلامت ایشان خرج کردم، اما متاسفانه نتیجه‌ای حاصل نشد. از طرفی چون می‌دانستم که با توجه به اعتیاد شدیش هر روز حالش بدتر می‌شود، به تدریج از نظر روحی خودم و بچه‌ها را برای نبود ایشان و روزهای سخت آماده کردم و حتی گاهی به آن‌ها می‌گفتم که ما باید قناعت کنیم تا در آینده بتوانیم زندگیمان را بگذاریم وگرنه دچار مشکل خواهیم شد. آن‌ها نیز شکر خدا در این چند سال با من همراهی کرده‌اند. در مدت زمانی هم که همسرم به اعتیاد آلوده شد، چون از آینده هراس داشتم، تصمیم گرفتم تحصیلاتم را حداقل تا مقطع دیپلم تکمیل کنم، بلکه در آینده بتوانم کاری پیدا کنم و تحت فشار نباشم. هم اکنون نیز در حوزه علمیه مشغول به تحصیل هستم و قصد دارم شغلم را در راستای علوم حوزوی ادامه دهم.» 
         
        با انجام کارهای مقطعی مخارجمان را تأمین می‌کنم
        «همسرم کارگر ساختمانی  بود  و بیشتر از ١٠ سال برای شخصی کار می‌کرد، اما متاسفانه کارفرمای ایشان در حق همسرم کوتاهی بسیار کرد و با این‌که بارها به او وعده داده بود که بیمه‌اش می کند، اما به دلیل منافع شخصی این کار را نکرد و ما هم اکنون نمی‌توانیم حقوق مستمری‌ای بابت سال‌هایی که همسرم شاغل بوده دریافت کنیم، البته پیگیری‌های قانونی زیادی داشتم، اما تا الان موفق به دریافت مستمری نشدم. تا حدود ۶ ماه پس از فوت همسرم، شرایط اقتصادی وخیمی داشتیم و حتی تعدادی از همسایه‌هایمان و خانواده‌ام نیز اعم از والدین و برادرانم از ما حمایت مالی کردند، اما با وجود نیاز مالی شدید، پس از مدت کوتاهی تصمیم گرفتم که کاملا روی پای خودم بایستم و دیگر از آن‌ها کمک نخواهم و تا الان با کارهای مقطعی مثل پرستاری از سالمند و فروش اجناس مختلف در اماکن عمومی مثل مساجد و موسسه‌های خیریه و...، توانسته‌ام تا حدودی مخارج زندگیمان را تأمین ‌کنم. هم‌چنین در این مدت بارها برای دریافت کمک به کمیته امداد (ره) و شهرداری مراجعه کردم و کلاس‌های قالیبافی را هم زیر نظر سازمان کمیته امداد گذرانده‌ام تا بلکه در آینده بتوانم از طریق قالیبافی و یا مربیگری، کسب درآمد کنم و شاید تحت پوشش بیمه مشاغل خانگی قرار بگیرم.» 
         
        برای پرداخت اقساط خانه بسیار تحت فشارم
        «وقتی حال جسمی و روحی شوهرم وخیم شد و نسبت به مرگ زودهنگام خودآگاهی یافت، خانه را به نام من کرد و گفت «نمی‌خوام بعد مرگ من آواره شی»، ولی چون تازه خانه را خریده بودیم هنوز قسط خرید منزل را می‌دهم و واقعا از این نظر تحت فشارم. پس از فوتش چون تمام پس اندازمان را برای درمانشان خرج کرده بودیم، مجبور شدیم وسیله نقلیه همسرم را نیز خرج دفن و کفنش کنیم.»  
         
         خانم طیبی از نگرانی‌‌ای که برای فرزندانش دارد نیز گفت: «گاهی پسر بزرگترم نسبت به ادامه تحصیل سرد می‌شود و بارها تصمیم به ترک تحصیل گرفته تا بتواند وارد بازار کار شود و کمک مالی برایمان باشد. اما من تا الان در برابر او مقاومت کرده‌ام تا درسش را ادامه دهد و آینده روشنی داشته باشد. فرزندانم بسیار از نظر مالی تحت فشار هستند چون من نمی‌توانم مانند بچه‌های دیگر پولی برای امور روزمره در اختیارشان قرار دهم و آن‌ها نیز در کنار من زندگی را با قناعت و صرفه جویی تحمل و سپری می‌کنند.»
         
        همان‌طور که در بالا آمد، بسیارند زنانی که مشقت‌هایی این‌چنین و حتی دشوارتر را پس از مرگ همسر به دوش می‌کشند و در خیلی مواقع به تنهایی باید از زیر بار مسئولیت‌های سنگین و مردانه‌ی زندگی برآمده و روزگار بگذرانند.
         
         ما نیز با ذکر گوشه‌ای از این ناملایمات، ضمن یادآوری این مساله که قشر زیادی از زنان جامعه با چنین مساله‌ای روبرو هستند و خواه ناخواه در آینده دور و نزدیک زنان دیگری نیز به این آمار تاسف بار اضافه خواهند شد، اساساً به دنبال راه چاره‌ایم! لذا در این گزارش مختصر تنها به طرح مساله یعنی "وضعیت نابسامان مالی زنان پس از فوت همسر" پرداختیم ولی به واقع سوال اساسی این است که "این گروه از زنان برای رفع کمبودهای اقتصادی و مالی چه باید بکنند؟". شماره‌ی بعدی مجله، پاسخگوی این سوال مهم خواهد بود.
         
         
         

          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷