1524
مجله اینترنتی
زنان و خانواده
کانال دخت ایران
          1. سمیه دهقانزاده
              1. اندازه متن:
              2.  
              3.  
            نظرات (۰۵)
            تعداد بازدید: 1524
            نسخه مناسب چاپ
            ارسال به ديگران
            اضافه کردن به علاقمندی ها
        تنها کاری که در این ۱۸ سال تنها زندگی کردن انجام ندادم رانندگی و عملگی است.
        دخت ایران- شاید فکرش را هم نمی‌کرد که روزی بیاید که بی‌کاری برایش بشود دغدغه، چون زن بود و از اول در گوشش خوانده بودند زن است و خانه، زن است و خانواده، همین و همین.
         
        اما شاید نگفته بودند و شاید هم نخواسته بود بشنود که این خانواده پشتوانه و سرمایه می‌خواهد، سرمایه‌ای رو به رشد و نه تمام‌شدنی.
        البته نباید از دست روزگار و شرایط متغیر هم‌چشم پوشی کرد، چراکه تمام این‌ها دست‌به‌دست هم دادند تا او یکه و تنها بار زندگی را به دوش بکشد و بیشتر از یک مرد کار کند و کمتر از آن مزد بگیرد و دم نزد و تنها داشته‌ باارزشش، شرافتش را با چنگ و دندان محافظت کند چراکه همان‌قدر که در زندگی آدم‌های خوب  هستند، آدم‌های فرصت‌طلب و طماع نیز در کمیند. 
         
        جملات بالا تنها برش کوچکی از زندگی تعداد قابل‌توجهی از زنان هم‌وطنمان است که به دلایل مختلف مجبور شدند تنها زندگی کنند، اما تا قبل از آن احتمال دچار شدن به چنین شرایطی را نداده بودند.
        در گزارش پیش‌رو نمونه‌‌هایی عینی و مستند از زندگی این زنان شرافتمند، اما گرفتار آمده که مرور آن قطعاً خالی از فایده نیست:
         
        ‌* هم‌خانه ندارم، هم‌شغل، هم سلامتی، فقط باید خدا کمکم کند
        زنی است که ۳۶ بهار از زندگی‌اش را با تمام خوشی و ناخوشی‌ها گذرانده و بااین‌وجود هنوز شکرگزار است، سه خواهر دارد که همه از وی کوچک‌ترند و مادرش که ۵۵ سال دارد و پدرش که از دنیا رفته است. 
         
        خواهرهایش را خودش بزرگ کرد و به خانه بخت فرستاده و دراین‌بین خواستگارهای خودش را مدام برای سروسامان دادن زندگی خانواده‌اش رد کرد، آن‌قدر سرگرم پر کردن درزهای زندگی‌اش بوده که فرصت نکرد آن‌چنان‌که بایدوشاید درس بخواند، به همین خاطر، سهمش از شغل، کارهایی چون کار در خانه‌های مردم و سبزی خرد کردن و ... شد.
         
        اما روزگار هنوز چهره آرمش‌اش را به او نشان نداده بود که غول سرطان آن‌هم از نوع ریه‌اش به جانش افتاد، حالا با مادرش در یک زیرزمین کوچک زندگی می‌کند و درباره زندگی‌اش این‌طور توضیح می‌دهد: «آدمی نیستم که زبان شکایت داشته باشم، خدا رو شکر که هنوز خدا و مادرم رادارم، اما از وقتی مریضی‌‌ام را فهمیدم و شیمی‌درمانی شروع شد، دیگر نمی‌توانم بیرون کارکنم، حتی از بوی سبزی هم حالم بد می‌شود.»
         
        او ادامه می‌دهد: «البته خدا رو شکر پول شیمی‌درمانی‌ام را بهزیستی می‌دهد، اما مادرم هم به یک بیماری پوستی وخیمی دچار شده که داروهایش زیرپوشش بیمه نیست، داروهای خودمم هم بعضی‌هایش خارجی هستند و خیلی گران. من به خاطر بدهی یک‌میلیون و نیمی که سر خرید داروهای خودم و مادرم دارم الان ۵ ماه است که کرایه ۸۰ هزار تومنی خانه‌امان عقب‌افتاده و صاحب‌خانه جوابم کرده. خودم که دیگر نمی‌توانم کارکنم و به من گفتند یا می‌توانم تحت پوشش بهزیستی باشم یا کمیته امداد، الان هم تنها درآمدم ماهیانه ۷۱ هزار تومان است که می‌گیرم. واقعاً نمی‌دانم چه‌کارکنم، هم‌خانه ندارم، هم‌شغل، هم سلامتی، فقط باید خدا کمکم کند.»
         
        فقط یک شغل می‌خواهم که زندگی‌ام بچرخد
        این‌یکی مادری است ۳۸ ساله که دو پسر ۱۰ و ۱۲ ساله دارد؛ از شهرستان با هزار امید و آرزو به تهران آمد و با همسرش زندگی سخت، اما خوبی را شروع کرد، روزگار دوران خوششان را زودتر ازآنچه فکرش را بکند از وی گرفت، بعدِ مرگ شوهرش مجبور شد در خانه‌های مردم کار کند تا خرج زندگی و کرایه‌خانه‌اش را بدهد، اما آن‌قدر کارکرد و کارکرد که بالاخره دیسک کمر گرفت.
         
        او در مورد زندگی این‌طور می‌گوید: «۵ سال است که من و بچه‌هایم تنها هستیم، مجبور شدم کمرم را عمل کنم، بعدازآن باید استراحت مطلق می‌بودم، اما همه می‌دانیم زندگی خرج دارد، به خاطر همین بعد از عمل، باز به سرکار رفتم و درد کمرم به پاهایم رسید و الان دیگر زمین‌گیر شدم. بعد اینکه نتوانستم کارکنم کرایه‌خانه مدام عقب افتاد و پول ودیعه خانه هم که یک‌میلیون و نیم بود تمام شد و صاحب‌خانه ما را بیرون انداخت.
         
        یک ماه مجبور شدیم در مسافرخانه زندگی کنیم خیلی سخت بود و پسر کوچکم از غصه اینکه چرا خانه نداریم مریض شد و قلبش درد گرفت. بعدازآن رفتم کمیته امداد و آنجا فقط گفتند می‌توانند یک‌خانه وام‌دار به من بدهند که صاحب‌خانه بشوم و آخرسر ۲ میلیون کمیته و ۱۰ میلیون هم حامی پسرم از طریق کمیته به من داد و بعد کمیته پرونده‌ام را بست و گفت دیگر نمی‌توانیم کمک دیگری به شما کنیم.
         
        ۵۰ میلیون هم یک موسسه خیریه به‌واسطه پسرهایم که سید بودند به من دادند و ۶ میلیون یک نفر خیر و ۵ میلیون هم یکی از مددکاران به من کمک کرد و توانستم پیش‌قسط خانه را جور کنم و خدا رو شکر چند ماهی است ما صاحب‌خانه شدیم، اما باید ماهی ۳۰۰ هزار تومان پول قسط بدهم، ولی بعد از کمر عملم هیچ درآمدی ندارم و این قسط را هم یکی از خیرین پرداخت می‌کند.»
         
        او در پایان می‌گوید: «می‌خواهم خودم زندگی‌ام را بچرخانم و بچه‌هایم را بزرگ کنم، اما برای این کار نیاز به کاری دارم که با شرایطم هماهنگ باشد. الان دو روز است که پسر بزرگ مریض است و پولی ندارم که او را به بیمارستان ببرم. خیلی دوست داشتم درس بخوانم، اما نتوانستم! اگر درس‌خوانده بودم، شاید الان می‌توانستم بهتری داشته باشم، اما بازهم خدا را شکر.» 
         
        پیرزنی که با دست‌فروشی بازندگی می‌جنگد
        اما در گوشه‌ای از شهر زندگی برای پیرزنی ۸۵ ساله به گونه دیگری است، وی را سال‌هاست که در گوشه خیابان می‌بینم، دست‌فروشی می‌کند با دست‌بافت‌های خودش و جنس‌های کوچک و ارزان.
         
        به صورتش که نگاه کنی می‌توانی حدس بزنی که جوانی و زیبایی داشته که این سال‌ها از او گرفته است، بالاخره جرأت می‌کنم و از او درباره زندگی‌اش می‌پرسم می‌گوید ۳ دختر داشته و شوهرش آن‌چنان به راه نبوده و ارتشی زمان شاه بوده است.
         
        بعد از کلی اذیت و آزار و زن‌بارگی او را با دخترهایش ترک کرده و رفته و او با همه وجودش از ۲۲ سالگی هر کاری که در توانش بوده انجام داده که زندگی آبرومندی داشته باشد.
         
        حالا همه بچه‌هایش سروسامان گرفته‌اند و گه گاه می‌آیند و سر می‌زنند. ولی خودش که دهنش از دهن‌کجی روزگار و سکته به یک‌سو کج شده و با چشم کم سویی تازه عمل کرده بعدازاین همه کار با همه لطف همسایه‌ها بالاخره خانه‌ای کوچک دارد که سرپناهش باشد اما مجبور است برای گذران زندگی در گرما و سرما دست‌فروشی کند تا خرج روزانه‌اش را درآورد، خودش می‌گوید از تنهایی می‌آید بیرون و کار می‌کند اما چشم عاقل بین حرفش را تنها می‌تواند به‌پای عزت‌نفسش بگذارد و بس.
         
        بمیرم هم برای خرج زندگی از شرافتم مایه نمی‌گذارم
        ۴۳ سال از زندگی‌اش را گذرانده، از ۵ سالگی از نعمت پدر و مادر محروم شده و خواهرها و برادرهایش باوجود تمکن مالی خواهری و برادری را در حقش تمام نکرده و بعد از تقسیم ارث سهمی به او ندادند و سهمش از زندگی بیشتر تلخی بوده تا شیرینی، حتی نمی‌گذارند کسی که عاشق خواندن و نوشتن است از سواد بهره بگیرد.
         
        تنها توانسته روی برادر بزرگ‌ترش حساب کند، با برادر و بعدها با زن‌برادر و بچه‌هایشان زندگی کرده، الحق هم از آن‌ها راضی بوده.
        مدام در خانه برادرش مراسم خواستگاری بوده، اما خودش هم نمی‌داند چرا و به چه دلیل تمام آن‌ها را رد کرده و بعد هم که در ۲۵ سالگی دیده که جای برادر و زن‌برادرش تنگ است و آن‌ها با بچه‌شان برای خانه گرفتن معذب هستند بالاخره تنها زندگی می‌کند و ازآنجاست که طعم تلخ تنهایی را می‌کشد.
         
        خودش می‌گوید: «تنها کاری که در این ۱۸ سال تنها زندگی کردن انجام ندادم رانندگی و عملگی است.»
         
        وقتی از او درباره اینکه هیچ‌وقت به مراکز دولتی و سازمان و نهادی برای کمک مراجعه نکرده می‌گوید: «چرا رفتم، اما کمیته امداد به من گفت که دختر مجرد را نمی‌تواند تحت پوشش قرار دهد یا باید متارکه کرده باشم یا شوهرمرده باشم، بهزیستی هم من را قبول نمی‌کند، چون سواد درست حسابی هم ندارم با ۱۸ سال کار فقط یک سال بیمه دارم و تحت پوشش هیچ ارگان دولتی و حمایتی نیستم.»
         
        از روزگار دلش پر است و می‌گوید آن‌قدر کارکردم و کارکردم که یادم رفت خودم هم هستم و کلی مریضی آمد به سراغم. الان کلی قرض و گرفتاری دارم، نمی‌دانم چرا بااینکه خیلی از آدم‌های زندگی‌ام خوب بودند، بعضی‌ها تا می‌بینند من نیاز به کاردارم، به فکر نیازها و افکار پلیدشان می‌افتند و هر چه مستحق فکر کثیف خودشان است را از من تقاضا می‌کنند، دلم از این‌ها به درد می‌آید، اما حتی اگر بمیرم هم  برای خرج زندگی از شرافتم مایه نمی‌گذارم.»
         
        با همه این تفاسیر شاید ما فکر کنیم هرگز دچار چنین اوضاعی نخواهیم نشد، اما باید باور کرد که زنان نیز می‌بایست به فکر آینده خود باشند و شاید روزی بیاید عاقبت‌اندیشی انسان را از بسیاری شرایط نابه سامان مصون دارد. در همین راستا، راهکارهای برون‌رفت ازاین‌دست بحران‌ها را در پرونده آتی دخت ایران دنبال کنید. 
         
         
          

        5 نظر | ارسال نظر

              1. user-pic
              2. زهرا
                ۰۴ بهمن ۹۳
                ۰۱:۲۳
          1.  
            سلام متاسفانه اینموارد در جامعه وجود داره ودرحال افزایش هست وبا تاسف بیشتر باید بگم که از خیلی ازین بانوان خود سرپرست سواستفاده های غیر اخلاقی میشود وبانویی کهباید ارام بخش جامعه باشد خود معضلی میشود بر جامعه ؛ای کاش کسی پاسخگو بود ؛ای کاش درمملکتی با اینهمه ثروت خدادادی وسرشار در اثر سومدیریت و رانت خواری و اختلاس وضع به اینجا نمیرسید که زن که بالاترین وظیفه اش در دین مبین اسلام فرزند پروری و مدیریت کانون گرم خانواده است مجبور به کار انهم برای ساعات زیاد و کارهای سخت باشد و واقعا بیشتر باعث تاسفه که همه میدانیم بدلیل مشکلات اقتصادی و تورم بسیاری از خانمهایی که همسر دارند نیز مجبور به اشتغال ساعات زیاد و حتی در محیط های مردانه هستند
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. بی نشان
                ۰۵ بهمن ۹۳
                ۱۲:۵۳
          1.  
            فکر می کنم باید حقیقتا درباره بهبود چنین شرایطی فکر اساسی کرد
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. ۱۰ بهمن ۹۳
                ۲۳:۲۱
          1.  
            چقدر بی عدالتی ؟ توی جامعه ای که اگه زن و مرد توی شرایط یکسانی باشن زن با اینکه ظرافت بیشتری داره اما درد بیشتری رو متحمل میشه ..
           
          0
           
          0
          1.  
            واقعا مسوولین شبها میتونن سرراحت رو بالش بذارن؟! اینه عدالت اسلامی؟
           
          0
           
          0
              1. user-pic
              2. هستی
                ۱۹ بهمن ۹۳
                ۱۳:۴۴
          1.  
            موافقم
           
          0
           
          0
          1. ارسال نظر



    1. خبرنامه
      جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

      پایگاه اطلاع رسانی حورا ساده ماده مستر چنگال انجمن سلامت ایران مجله ایرانی انجمن بیان با حجاب سبک زندگی بچه شیعه ها کودک و مادر عمار کلیپ مجتمع نیکوکاری رعد خانواده سرآمد بلاغ سمن فروشگاه اینترنتی محصولات حجاب سلام نو علوم اجتماعی خبر اقتصادی وبلاگ نیوز تعامل تصویر دل چی بپزم؟ ایران زنان به دخت راز۵۷