سیاست در سه گام
گام اول کشوری که چندین هزار سال تاریخ تمدن را بر دوش می‌کشد، به طور حتم فرهنگ دیرینه و کهنی نیز از آن خود دارد. ایران از قرنها و هزاره‌های پیش همواره فرهنگ آزاده بودن را در سابقه خود نشان...
ادامه ...
دعوت به همکاری
اندازه متن: بزرگتر کوچکتر
تعداد بازدید: 826
پدربزرگ كه فوت شد، نوه محبوبش كه من بودم در كویر با تماشای ستاره‌ها و نقشه‌برداری از تغییرات جغرافیایی آن خوش بودم. پروژه‌ای كه سال‌ها آرزویش را كرده بودم و حالا درست وقتی به عهده‌ام گذاشته شده بود كه پدربزرگ رخت سفر به آخرت می‌بست.
خبر را سه روز دیرتر به من دادند. تلفن همراهم آنتن نمی‌داد، خودم هم كه آنقدری زرنگ نبودم که بخواهم هر روز تماس بگیرم و احوال بپرسم. سه روز هم مدت كمی نیست. این را از آنجا فهمیدم كه مادر خودش خبر را به من داد و وقتی هم كه می‌گفت لرزشی در صدایش نبود. در عرض سه روز آنقدری آرام شده بود كه بتواند خبر را خودش به من بدهد و نگذارد بفهمم چقدر دوست داشته آنجا باشم و چقدر بایست آنجا می‌بودم. گرچه وقتی خبر را داد، تاكید هم كرد كه لازم نیست كاری بكنم و همه می‌دانند من كجا هستم و به چه كار مهمی مشغول؛ ولی مگر به حرف او بود؟! برای اولین بار در عمرم حس می‌كردم نه فقط برای مادر، نه فقط برای دلخوشی مادربزرگی كه چشم به راه من داشت، به خاطر دل خودم باید كاری را كه لازم است بكنم.
آنهمه وسواس برای انجام دقیق كار در یك لحظه ناپدید شد. همه گروه فهمیدند اتفاق ناگواری افتاده است. نخواستم بگویم چه خبر شده. برای آنها چه فرقی می‌كرد؟ دوست نداشتم به آنها كه پدربزرگ را نمی‌شناختند بگویم او رفته است. مثل آنكه دلم بخواهد این خبر را فقط كسانی بشنوند كه از ته دل ناراحت شوند. كسانی كه بدون حضور او چیزی در دنیا كم بیاورند. مثل خود من كه حالا خاطرات با او بودن در ذهنم مرور می‌شد و لحظه به لحظه بیشتر از خودم می‌پرسیدم مگر بدون او هم می‌شود؟!
از پیچ كوچه كه پیچیدم، دیدن خانه پوشیده در پرچم‌های سیاه تسلیت نفسم را برید. انگار نه انگار این همان خانه قدیمی بود كه آجرهای سه سانتی قرمز رنگش نوروز هر سال از تمیزی به برق می‌افتاد و شاخه‌های سبز پوشیده از شكوفه‌های سفید و زرد و بنفش مثل رنگین‌كمان بعد از بارانی لطیف، زیبایی خود را به رخ می‌كشید. چقدر پدربزرگ عاشق اینها بود. چقدر این پوشش سیاه جای خالی او را فریاد می‌زد.



وارد خانه كه شدم، همه‌چیز بدتر شد. جز رنگ سیاهی كه انگار راه تنفسم را گرفته بود، چیز دیگری نمی‌دیدم. انگار همه كس و همه چیز آنقدر در تاریكی فرو رفته باشند كه نشود چیزی را دید. یك سیاهی محض كه بعید می‌دانم خود پدربزرگ هم می‌توانست تحملش كند. مادربزرگ كه كنار دیوار روی تك مبلی نشسته بود به دیدنم لبخند زد. خجالت‌زده جلو رفتم، در آغوش كشیدمش و بغضم تركید. مادربزرگ آرام دستی به پشتم كشید و اجازه داد گریه كنم. بعد هم انگار به جای اندوه، ذوقی ته دلش جوانه زده باشد زیر گوشم زمزمه كرد: «قول بده نوبت منم كه رسید همینطوری بیای.»
دلم بیشتر گرفت. مادربزرگ اهل كنایه نبود كه فكر كنم از دیر آمدنم ناراحت است. بیشتر شبیه این بود كه بگوید چه خوب كه گریه‌ها تمام شده و حالا همه هستند برای دلداری تو. اما این هم نبود. نگاه مشتاقش كه سراپایم را به برانداز نشست، تازه فهمیدم ناخواسته سفارش پدربزرگ را اجابت كرده‌ام. از بس كه گفته بود بعد از رفتن من سیاه نپوشید و از بس كه عجله كرده بودم برای آمدن و یادم رفته بود آداب مراسم درگذشت را به جا بیاورم. حس كردم نه فقط مادربزرگ به پیراهن سفیدی كه تنم بود خیره است، پدربزرگ هم از گوشه دیگر اتاق، از داخل آن قاب نقره‌ای كوچك كه مادربزرگ نگذاشته بود نوار سیاه به گوشه‌اش بچسبانند، رنگ لباس مرا میان آنهمه تیرگی نفس می‌كشید.
نظرات [5]
نسیم    چهارشنبه، ۴ آذر ۸۸ :: ۰:۲۶ صبح
یاد زنده یاد نادر ابراهیمی افتادم که تو آخرین نامه از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم می نویسد: "اینک احساس و اقرار می کنم که آرزویی مانده است- آرزویی برآورده نشده - و آن این است که تو را از پی مرگم اشک ریزان و نالان و فریادزنان و نفرین کنان نبینم همچنان که فرزندانم را دوستانم را یاران و هم اندیشانم را...." روحش شاد! تشکر.
آناهيد    یکشنبه، ۱۵ آذر ۸۸ :: ۱۰:۱۵ بعدازظهر
به شکلی باورناپذیر دور از انتظار بود. توقع نداشتم. بستر انتخابی داستان را اصلا نپسندیدم. همه چیز آشفته است. نمی‌فهمم چرا!!!
نغمه    یکشنبه، ۲۲ آذر ۸۸ :: ۱۱:۴۳ بعدازظهر
جزئیات نوشته انقدر ظریف و با دقت انتخاب شده که منو یاد 5 سال پیش وقتی پدربزرگمو از دست دادم افتادم...هنوز تعریفی برای احساسم ... چیزایی که میدیدم و می شنیدم نمی تونم بکنم. برعکس اناهید من کاملا پسندیدم...بعضی چیزا خیلی ناباورانه آدم رو یاد خاطراتی میندازه که خیلی وقته فراموش شدن
حسين    یکشنبه، ۱۳ دی ۸۸ :: ۲:۰۴ بعدازظهر
اين ديدگاه انتقادی نسبت به استفاده از رنگ مشکی در داستان جذابیت پیدا کرده است. نگارش طوری بوده که گویی اصلاَ بحث رنگ مطرح نیست اما آنچه در نهایت توی چشم می‌زند همین موضوع رنگ و سیاهی است. گرچه بنده مشکی را برای عزا بسیار مناسب می‌دانم و تا امروز هم فکر نکرده بودم شاید هر رنگ دیگری بتواند بار اندوه خاصی را القا کند اما این داستان و زیرلایه های زیرکانه آن برایم جذاب بود. خسته نباشید.
نیکو    پنجشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۸۹ :: ۱۰:۱۹ صبح
خیلی قشنگ و با احساس بود. به یاد اوردم 11 تیر ماه 1388 که دایی جوانم از میان ما رفت و ما را سیاه ژوش کرد.
- تذکر: تنها نظرات فارسی درج می شود،لطفا دقت فرمایید.



اطلاعات شما ذخيره شود ؟



زهرا فرجی
info@dokhtiran.com
www.dokhtiran.com
آخرین شماره :
سیاست در سه گام
گام اول کشوری که چندین هزار سال تاریخ تمدن را بر دوش می‌کشد، به طور حتم فرهنگ دیرینه و کهنی نیز از آن خود دارد. ایران از قرنها و هزاره‌های پیش همواره فرهنگ آزاده بودن را در سابقه خود نشان...

نقش زنان در انقلاب اسلامی
نقش زنان در انقلاب اسلامی در بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی

بیداری اسلامی در امتداد انقلاب ایران
ماجرای تسخیر لانه جاسوسی پیش آمد و من حدود یک سال در آنجا بودم.

تبیین نقش زنان در پیروزی انقلاب اسلامی
«شما زنان دلیر در این پیروزی پیش‌قدم بودید و هستید... ما همگی مرهون شجاعت‌های شما زنان شیردل هستیم.»

روی خط زمان
مهمترین اتفاقات بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در سال 2011

ضرورت ثبت نقش بانوان در تاریخ معاصر
«اگر زنان در انقلاب ایران شرکت نمی‏‌کردند، این انقلاب به ثمر نمی‏‌رسید...»

نقش زن مسلمان ایرانی در بیداری اسلامی
سخنرانانی که از دنیای اسلام آمده بودند حرف‌های مهمی درباره زنان برای گفتن داشتند.

زنان در انقلاب اسلامی
هر اقدام بزرگ در جهت تکامل و اصطلاح جامعه خصوصا در مقیاس انقلابی‌اش، باید با محوریت زن به شکل صحیح آن باشد.

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
فرهنگ شهادت و ایثار ارثیه‌ای از حادثه عاشورا‌ست که ملت ایران به کشورهای منطقه و جهان هدیه نموده است

زنان ایرانی پرورش نسل شجاع و مومن را به ما بیاموزند
گفتگو با دکتر شیما العقالی، فعال انقلابی مصر

انقلاب مصر و «علیاء» برهنه!
حرف اصلی علیاء این بود که انقلاب مصر، نباید یک انقلاب اسلامی باشد!

احساسات سرکوب شده و قلبهای دردمند
آنچه در بحرین اتفاق می‌افتد، در واقع جنگ تغییر هویت است.

زنان فعال و مدافع حقوق بشر در بحرین
خانواده آل خلیفه نمی‌خواهد کسانی باشند که از حقوق مردم دفاع کنند و بی‌عدالتی‌ها را به گوش جهان برسانند.

جنگ سرد؛ سرب داغ
معمر قذافی تیم محافظان خود را از میان دوشیزگانی از کشورهای مختلف انتخاب می‌کرد.

سه نگاه زنانه تونسی
«به دنبال آزادی‌ام به عنوان یک مسلمان مومنه هستم»

زنان پشت نقاب حكومت
نکته جالب در مورد زنان عربستان، مصرف بالای لوازم آرایش و زیورآلات است!

زنان در کویت
زنان کویت از بارزترین حقوق خود یعنی حق رأی دادن و نمایندگی مجلس محروم می‌باشند.

بهترین هدیه
این بهترین هدیه سالگرد آشنایی مونه!

انقلابیون مجازی!
نگاهی بر فعالیت زنان انقلابهای بیداری اسلامی در فضای مجازی

آواز سوپرانوی مده‌آ، در وصف آزادی
مبارزه پنهان و ساده ساره از غيبت در كلاس‌هاي تئوری شروع شد. !

بلاگر زن سوری یا مرد آمریکایی؟!
جایی در این کره خاکی، فردی خیالی ساخته شده و در وبلاگی به شخصیتش پر و بال داده می‌شود.

تبليغات:
The Gazette
باشگاه سمن
گروه تی تی آرا
جهت اطلاع از به روز شدن مجله اطلاعات خود را وارد نماييد .

نام و نام خانوادگی:
موبایل:
ایمیل شما:
بازديد امروز:261
بازديد ديروز: 631
بازديد از ابتدا:616175
بازدید کننده :
بازدید کننده آنلاین: 12