مجله اینترنتی دخت ایران
چهارشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
دید و بازدید با طعم ویکتوریا
مادربزرگ چای می‌ریخت. مادر و خاله‌ها آخرین خریدهای سال خود را با هم مقایسه می‌کردند. من و محمد هم هر کدام گوشه‌ای نشسته و سرگرم تماشای دیگران بودیم. پدر چشم به تلویزیون دوخته بود که سریال‌های نوروزی سال را تبلیغ می‌کرد. شوهرخاله با همان لحن شوخ و جدی همیشگی رو به پدر کرد و پرسید: «ویکتوریا رو دیدی؟!»
پدر که جدی نگرفته بود، جواب داد: «همون چایی که تبلیغش رو می‌کنن؟»
شوهرخاله توضیح داد که منظورش سریال ویکتوریاست. همان که از شبکه ماهواره‌ای پخش می‌شود و طرفداران زیادی هم برای خودش دست و پا کرده است. پدر با لحنی حق به جانب گفت: «آخه ما ماهواره داریم مرد حسابی؟!» و شوهرخاله که مطمئن بود اگر ماهواره‌ای در خانه باجناق وجود داشت هم کسی ویکتوریا نمی‌دید ادامه داد: «حیف شد! باید می‌دیدی.»
پدر که دلیل خواست، جواب شوهرخاله، من و محمد را وادار کرد با شگفتی به هم خیره شویم: «اونوقت یاد می‌گرفتی بری دنبال عشق... چون باقی چیزها کشکه. دنبال عشقت نری، انگار زندگی نکردی!»
و شوهرخاله آنقدر در باب حسنات بی‌خیالی و عدم پایبندی به قیود اخلاقی حرف زد که محمد در بازگشت به خانه طاقت نیاورد و از من پرسید: «دقت کردی حاج آقا چه حرفای عجیبی می‌زد؟!» و من ماندم به یک تایید ساده و صادقانه بسنده کنم یا دوباره یکی از آن سخنرانی‌های معمول خودم را ارائه دهم در باب اینکه چطور آدم‌ها می‌توانند بسته به شرایط، تغییر کنند و شگفتی بیافرینند.

پرینت گرفته شده از :
http://www.dokhtiran.com/story/000095.php