وقتی خیلی کوچک بودم، هر کسی ازم میپرسید وقتی بزرگ شدی میخواهی چه کاره بشوی، جواب میدادم: «میخوام دکتر بشم، مریضها رو خوب کنم.» همان جوابی که آن روزها اکثر بچهها میدادند.
اما وقتی رفتم مدرسه و دیدم همه بچهها از معلم حساب میبرند و محوریت معلم را توی کلاس حس کردم، دلم خواست معلم بشوم... چند سالی در آرزوی معلم بودن بسر میبردم، تا اینکه بزرگتر شدم و سری توی سرها درآوردم... دیگر به معلم شدن قانع نبودم. دلم میخواست هر روز بیشتر و بیشتر یاد بگیرم و پیشرفت کنم.
علاوه بر قبولی در دانشگاه سراسری و ادامه تحصیل، یادگیری دو زبان خارجی را شروع کردم. کلاسهای نرمافزارهای مختلف کامپیوتر، کلاسهای فنبیان و مهندسیفروش، مدیریتبحران و هزار جور کلاسهای دیگر...

بالاخره در یک شرکت معتبر مهندسی و طراحی هم استخدام شدم. چند سالی بود سر کار میرفتم که موقعیت ازدواج برایم پیش آمد و با مرد دلخواهم ازدواج کردم...
الان سه چهار سالی از ازدواجمان میگذرد و هر روز خسته و مانده حدود ساعت شش بعد از ظهر از سر کار بر میگردم؛ ولی یک تصمیم جدید گرفتهام! البته این تصمیمم یک تصمیم عجولانه و احساسی نیست؛ اینقدر تجربه دارم که در تصمیم گیری از آنها استفاده کنم؛ چند ماهی راجع بهش فکر کردهام. با چند نفر، از جمله شوهرم هم مشورت کردم.
من شغل شریف و حساس «خانهداری» را به جای شغل فعلیام، انتخاب کردم. میخواهم بیشتر به امور زندگیام بپردازم و رموز خانهداری را در زندگیام بکار ببندم.
تصمیم گرفتهام فضای خانهمان را برای ورود یک موجود کوچولو هم آماده کنم. مطمئنم که یک زن خانهدار خوب بودن، خیلی هم ساده نیست. کسی که هم به امور زندگی اشراف کامل داشته باشد، هم مطالعات روزمره و مفید، و هم بتواند در آمد و خرج خانه را مدیریت کند؛ علاوه بر اینها، مادر و مربی خوبی هم برای فرزندش باشد و حتی گاهی کارهای کوچک درآمدزا، مثل ترجمه و نوشتن را در منزل انجام بدهد...
ولی خوب یادم هست وقتی توی مدرسه شغل مادرم را میپرسیدند... با اکراه میگفتم: خانهدار.
راستی چرا هیچ دختر بچهای در جواب این سوال که میخواهی چه کاره بشوی، جواب نمیدهد: «خانهدار»؟!
چون به هیچ کودکی یاد نمیدهیم مادر خانه دارش را خوب ببیند. به او یادآوری نمیکنیم که مادر تنها مسئول نظم و پاکی و آرامش خانه نیست و اینها لطفی است که به او روا میشود تا دوران کودکی و نوجوانی و جوانیاش را سادهتر و بی دغدغهتر و با حس امنیت بیشتر طی کند... برای اینکه هیچ کودک 5 ساله ایرانی به عمرش چهارپایه مخصوص ظرفشویی نداشته تا یاد بگیرد هرکس مسئول کارهای شخصس خودش است و حتا او در آن سن کم باید به هر طریقی بشقاب و قاشق غذای خودش را خودش بشوید. این است که خانه داری آرزوی هیچیک از کودکان ما که هیچ... هراس بزرگ دختران جوان و در سن ازدواج ما نیز هست!