زن ورزشكار از پشت تصویر تلویزیون دست تكان داد و خندید. وقتی روی سكو ایستاد، زن هم چشمهایش را بست، ایستاد جلوی تلویزیون و از پلههای خیالی قهرمانیش بالا رفت. پله دومی نه، سومی نه، روی سكوی اول ایستاد. هربار مسابقات المپیك كه برگزار میشد او همینجور هوایی میشد، اول سه ماهی میرفت كلاس ایروبیك تا لاغر بشود و بعد برود كلاس صخرهنوردی یا كایتسواری یا یك ورزشی كه هر كسی نتواند برود سراغش. رشتهای كه او اولین قهرمان زنش باشد. اما دوره ایروبیك كه تمام میشد، دوباره بیخیال ورزش میشد تا دوره بعد مسابقات المپیك كه مردان و زنان ورزشكار با تاج گل میرفتند روی سكو. دومی نه، سومی نه، اولی. او ولی از پلههای خیالی قهرمانیش بالا نمیرفت، همان پایین میایستاد. درد زانوهایش نمیگذاشت از پله بالا برود.