شهرداری برای پارک محلهشان وسایل ایروبیک آورده بود. صبح به صبح روی مانتو و مقنعه کارش یک دست لباس شبرنگ ورزشی میپوشید و میرفت دور پارک میدوید. اوایل زنهایی که برای خرید میرفتند، پشت سرش پچپچ میکردند، بعد زن صاحبخانه جلویش را گرفت و گفت: «از زن با کمالاتی مثل شما بعیده اینکارا!» یک هفته تمام هم شوهرش با او میآمد پارک و روی نیمکت چرت میزد تا ورزشش تمام شود روزهای بعد سر صبح که میرفت پارک زنها هم سبدهای خرید و زنبیلهای سبزی تازهشان را میگذاشتند روی چمن و با او ورزش میکردند.