نسیم فانی دختر هجده سالهای است با طبعی ظریف كه در سر من خانه كرده است. نسیم همسن و سال من است و دو نفر همزمان به او علاقهمند شدهایم؛ من و برادرم كه قصه نسیم را برایش گفتهام، هرسه سر میزی نشستهایم. نسیم در این خیال است كه وقتی از سر میز بلند شویم، او تنها در خیال یكی از ما خواهد بود. گمانم بدش نیاید جدال ما را ببیند. شاید حتی یك دوئل. اما نمیداند که راه دیگری هم داریم. انسان همواره میتواند هرچیز آزاردهندهای را فراموش كند.
.